(اقتصاد انرژي شماره ۱۰۴ تيرماه ۱۳۸۷)

ایده نوشتن این مقاله، درواقع در اوج سرمای زمستان گذشته یعنی در زمانی که جریان گاز صنایع، نیروگاه‌ها، ایستگاه‌های CNG و حتی مصارف خانگی برخی از شهرهای کشور قطع بود، شکل گرفت، اما انتشار آن را به عمد به ﺗﺄخیر انداختیم.

یکی از درس‌های سال‌های اول ابتدائی دبستان ما قصه "جیك جیك مستون و فكر زمستون" بود. محتوای قصه آموختن این درس بود که باید برنامه‌ریزی داشت و به موقع فکر هر چیزی را کرد، چون زمانی که مشکل ناشی از بی‌برنامگی رخ می‌نماید انفعال دست می‌دهد و در شرایط انفعالی نمی‌توان کار درست و اساسی را انجام داد. نمی‌دانم که هنوز هم آن درس کلیدی و مهم در کتاب‌های ابتدائی هست یا نه، اما در هر حال در زمان اغلب مدیران فعلی بوده است و علاوه بر این سینه به سینه نیز منتقل شده است. عجیب است که چنین تعالیمی در ما موثر نیفتاده و همه و حتی مطبوعات ما فقط در زمان بروز مشکل راجع به آن سخن می‌گویند و بعد هم با تغییر فصل و شرایط، موضوع فراموش می‌شود تا زمستانی دیگر و بروز و ظهور مشکلی دیگر و ما همواره منفعل در مقابل مشکلات. شاید بتوان این روحیه را یکی از ویژگی‌ها و یا حتی تعاریف توسعه نیافتگی دانست چراکه : " ویژگی یک کشور توسعه یافته این است که مشکلات را پیش‌بینی می‌کند و برخورد فعالانه با آن دارد، اما یک کشور توسعه نیافته با مشکل مواجه می‌شود و منفعلانه با آن دست و پنجه نرم می‌کند". و باز جالب است که ما بر خلاف تعالیم فرهنگ سنتی و ضرب المثل‌هایمان، از یک سوراخ بارها گزیده می‌شویم و آزموده را بارها می‌آزمائیم؟! و شاید از این نیز بتوان تعریف دیگری از توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی، را استخراج کرد.

ما این‌بار می‌خواهیم این سنت غلط را بشکنیم و در شرایطی که اثری از یک مشکل نیست، و در واقع به‌هنگام و فعال، به بررسی و مواجهه با آن بپردازیم.

تعجب کسانی که از مشکلات گاز زمستان گذشته متعجب شدند، مطلعین از وضعیت انرژی کشور را دچار تحیر می‌کند؟! چیزی که کاملاً قابل پیش‌بینی بود و قبلاً هم تکرار شده بود، چگونه می‌تواند موجب تعجب شود؟

شاید ذکر این نکته نیز لازم باشد که انصافاً این مشکل به این دولت و آن دولت و این مجلس و آن مجلس هم ربطی نداشته است و در بسیاری از موارد اساسی، و حداقل در این مورد، همانگونه که توضیح داده خواهد شد، کم وبیش همه یکسان عمل کرده‌اند.

اینکه بالانس میان عرضه و تقاضای گاز به‌ویژه در نقطه اوج مصرف برقرار نیست، با این روشی که تاکنون وجود داشته است بسیار طبیعی است. برنامه‌های ایجاد تقاضا با برنامه‌های توسعه عرضه هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. اینگونه نبوده و نیست که دقیقاً متناسب با افزایش ظرفیت‌های تولید تقاضا، مصرف متقابل ایجاد شود. تقاضا و مصرف، مسیر فزآینده پرشتابی را طی می‌کند درحالی‌که افزایش ظرفیت عرضه و تولید با مشکلات فزآینده‌ای روبروست. حتی مدیریت عرضه و مدیریت تقاضای گاز نیز در سطح صنعت نفت متمرکز نیست ( رجوع کنید به سرمقاله شماره90 ). به عبارت دیگر در‌حالیكه صنعت‌گاز پاسخگوی تقاضاست، عرضه در حیطه مسئولیت‌های صنعت‌نفت است.

نمایندگان مجلس با یک نشست و برخاست تصویب می‌کنند که مثلاً تمامی روستاهائی که در 15 کیلومتری خطوط لوله انتقال گاز هستند، گازرسانی شوند یا یکباره بودجه سنگینی را برای گازرسانی به روستا‌ها به تصویب می‌رسانند بدون اینکه مشخص باشد که: چند روستا مشمول این تصمیم هستند؟ جمعیت روستاهای مشمول چقدر است؟ روستاهای مشمول سردسیر هستند یا گرمسیر؟ متوسط مصرف خانوارها در این روستاها چقدر خواهد بود؟ روستاهای مشمول تنها مصارف خانگی دارند یا مصارف صنعتی (مثلاً برای صنایع روستائی و صنایع غذائی و خشک‌کردن محصولات کشاورزی وغیره )؟ و نهایتاً میزان مصرفی که در ازاء این تصمیم شکل می‌گیرد چقدر است؟

هیئت دولت یا رئیس دولت در یک نشست ابلاغ می‌کنند که صدها هزار دستگاه اتومبیل جدید گازسوز وارد بازار شود و صدها هزار دستگاه از اتومبیل‌های موجود نیز گازسوز شود بدون هیچ‌گونه محاسبه‌ای در مورد اینکه این تصمیم یعنی نیاز به چقدر جایگاه جدید سوخت‌گیری گاز و چقدر ایجاد تقاضای جدید برای گاز؟ البته خواننده محترم توجه دارد که در این جا بحث ما منطقی بودن یا نبودن گازرسانی به روستاها یا درست بودن و نبودن گازسوز کردن خودروها نیست و در آن موارد قبلاً به‌ ترتیب در سرمقاله‌های شماره‌های 97 و 98 بحث کرده‌ایم. در اینجا تنها دو نمونه از تصمیم‌گیری‌ها را برای نشان دادن بی ارتباطی تصمیمات مربوط به عرضه و تقاضا ذکر کردیم.

نکته جالب توجه این است که سرعت تحقق تصمیمات مربوط به مصرف و تقاضا نیز بسیار بالاتر از تحقق تصمیمات مربوط به عرضه و تولید است. اجرائی کردن تصمیمات مربوط به توسعه مصرف و تقاضا از پیچیدگی چندانی برخوردار نیستند. لوله‌گذاری و ایجاد شبکه و نصب انشعاب، سال‌هاست که در کشور انجام می‌شود و تمام تجهیزات آن نیز در کشور ساخته می شود و نیازی به سرمایه گذاری و فناوری خارجی ندارد. متولیان پیگیری پیشرفت پروژه‌های مربوط به آن نیز فراوانند. تک‌تک خانوارها و واحد های تجاری و صنعتی مشمول گازرسانی و نمایندگان ایشان در مجلس و مدیرانی که از طریق پیشرفت این پروژه‌ها ارزیابی می‌شوند، همه پیگیر پیشرفت این پروژه‌ها هستند. زمان اجرای این پروژه‌ها نیز محدود است و در دوره‌های مدیریتی محدود در کشور قابل تعقیب و ارزیابی است. اما ماهیت پروژه‌های تولید گاز و افزایش ظرفیت عرضه و آماده‌سازی آن، کاملاً متفاوت است. این پروژه‌ها جزء پیچیده‌ترین سرمایه‌گذاری‌های بخش‌های بالا‌دستی و پائین‌دستی صنعت‌نفت هستند و نیازمند سرمایه‌گذاری‌های عظیم خارجی، و طبعاً تحت تاثیر شرایط سیاست خارجی کشور و زمان اجرای این پروژه‌ها نیز طولانی است و به ثمر رسیدن پروژه‌هائی از این دست نوعاً از عمر مدیریتی مسئولین و در برخی موارد حتی وزرای نفت نیز فراتر می‌رود و عملاً عامل نظارت و پاسخگوئی تضعیف می‌شود.

با ادامه روند موجود تولید و مصرف، بالانس عرضه و تقاضا خصوصاً در زمان اوج مصرف می‌تواند سال به سال نامتعادل‌تر شود. با توجه به ساختار مصرف گاز در كشور و سهم بالای مصارف‌خانگی و تجاری، مشكل گاز در فصل زمستان و با افزایش برودت هوا به اوج خود می‌رسد. ﻣﺘﺄسفانه در حال حاضر نه برنامه جامعی برای بخش انرژی و تولید و مصرف انرژی كشور كه مسائل اوج‌زدائی و كاهش نقاط اوج مصرف را مورد توجه قرار داده باشد وجود دارد، و نه امكانات ذخیره‌سازی گاز. بیش از ده سال است كه موضوع ذخیره‌سازی ‌گاز در لایه‌های زیرزمینی (Underground Gas Storage) در نزدیكی نقاط مصرف برای تنظیم عرضه و تقاضای فصلی و ذخیره‌سازی گاز در زمان حداقل مصرف در بهار و بخشی از تابستان و ماه‌های اول پائیز برای استفاده در حداكثر مصرف در اواخر پائیز و زمستان، در دستور كار وزارت نفت قرارگرفته‌است و ﻣﺘﺄسفانه پروژه‌های مربوط به آن تاكنون به نتیجه نرسیده است. با قطع گاز نیروگاه‌ها و صنایع بزرگ در زمستان، همه ساله حجم عظیمی گازوئیل كه ارزش آن میلیاردها دلار است توسط نیروگاه‌ها مصرف می‌شود كه در سال‌های اخیر بخش قابل‌توجهی از آن نیز وارداتی بوده است. در صورت قطع گاز در واحد های صنعتی، تجاری و حتی خانگی كه غالباً در شرایط اوج مصرف اتفاق می‌افتد، بخشی از تقاضا به برق تحمیل و منتقل می‌شود و مصرف برق بیشتر می‌شود و نیروگاه‌ها باید با تمام ظرفیت كار كنند و طبعاً سوخت مایع بیشتری هم مصرف خواهند‌نمود كه هزینه‌های كشور را افزایش می‌دهد. این تنها هزینه‌های مستقیم و قابل محاسبه است. جمع‌آوری اطلاعات و محاسبه عدم‌النفع‌ها و خساراتی كه در اثر قطع گاز به صنایع و واحد‌های تجاری و حتی خانوارها وارد می‌شود بسیار دشوارتر و گاهی غیر ممكن است. البته اغلب نیروگاه‌ها طی سال‌های گذشته با كمبود ظرفیت برای ذخیره‌سازی سوخت مایع به میزان كافی روبرو بوده‌اند و این مشكل می‌تواند منجر به استفاده بیش از حد از نیروگاه‌های برق‌آبی در ماه‌های زمستان شود، در حالیكه این ماه‌ها زمان ذخیره‌سازی سدها هستند و استفاده از آب سدها در فصل زمستان برای تولید برق می‌تواند كمبود آب در تابستان را نیز تشدید نماید.

بدون شك حل ریشه‌ای مشكلات تامین گاز كشور و تامین گاز در شرایط حداكثر مصرف، نیازمند اقدامات اساسی و بلندمدت است. گاز تنها یك حامل انرژی در كنار سایر حامل‌هاست. حامل‌های انرژی در بسیاری از مصارف جایگزین یكدیگر هستند و در بعضی مصارف نیز امكان جایگزینی وجود ندارد. بدون داشتن طرح و نقشه‌ای جامع برای شبكه انرژی كشور نمی‌توان وضعیت گاز را نیز بطور زیربنائی حل كرد. متولی تدوین راهبرد‌ها، سیاست‌ها و نقشه جامع انرژی كشور نیز مشخص نیست. تلاش‌هائی كه در این زمینه صورت گرفته و می‌گیرد بدلایل ساختاری و نهادی كمتر با توفیق همراه بوده و هست. همانگونه كه بارها گفته و نوشته‌ایم وضعیت مصرف همه حامل‌های انرژی در ایران در حد تاسف‌بر‌انگیزی نامطلوب و غیربهینه است. و لذا در هر برنامه‌ریزی جامعی برای انرژی كشور مسئله بهینه‌سازی مصرف و ارتقاء بخشیدن به شاخص شدت انرژی باید در صدر قرارگیرد.

همانگونه كه گفته شد تا زمانیكه برنامه جامعی برای بخش انرژی كشور توسط مرجع جامع نگر و سیاست‌گذار ذیصلاح و جدای از متولیان تولید و توزیع انرژی كشور طراحی نشود، تحمل كمبود گاز در فصل سرد كه شدت آن نیز متناسب با شدت سرما خواهد بود اجتناب‌ناپذیر بنظر می‌رسد.  اما شاید بتوان با بكارگیری برخی سیاست‌های كوتاه مدت شدت كمبود و میزان مشكل را كاهش داد:

1-     توسعه بی‌رویه گازرسانی‌ و شبكه‌گذاری و نصب بی‌رویه انشعابات جدید باید متوقف شود و تنها به میزان گاز اضافه‌تری كه تولید آن قطعیت دارد محدود شود. طبعاً هرگونه گازرسانی جدید كنترل شده و محدود، نیز باید بر اساس اولویت‌های فنی و اقتصادی باشد. البته شركت ملی گاز ایران باید توجه داشته باشد كه میزان تقاضا در مناطق گازرسانی شده كه تامین گاز ایشان اجتناب‌ناپذیر است نیز درحال افزایش است. هر روز شاهد هستیم كه ده‌ها خانه ویلائی تك واحدی و یا ساختمان‌های دارای واحدهای مسكونی محدود برخوردار از انشعاب گاز طبیعی، كلنگ می‌خورند و پس از مدتی به یك مجتمع چندین واحدی تبدیل می‌شوند و باید نیاز آنها تامین شود. پیش‌بینی اضافه تقاضای ناشی از ساخت و سازهای جدید یا فعالیت‌های جدید انرژی‌بر در مناطق قبلاً گازرسانی شده (مسكونی یا صنعتی) كارچندان دشواری نیست. این كار هم از طریق جمع‌آوری و تجزیه وتحلیل اطلاعات مستقیم قابل اجراست و هم از طریق مطالعه‌روندها (البته با تقریب كمتر). بر این اساس شركت‌ملی‌گاز می‌تواند تعهدات خود و میزان افزایش در این تعهدات را پیش‌بینی كرده و اعلام نماید.

2-     باتوجه به تمركز بخش بالادستی و تولید گاز در شركت‌ملی‌نفت‌ایران و پالایش و توزیع داخلی آن در شركت‌ملی‌گاز، مناسب است كه جهت جلوگیری از لوث مسئولیت، میزان گاز قابل تحویل توسط شركت‌ملی‌نفت به شركت‌ملی‌گاز بر مبنای قرارداد باشد و تحت نظارت وزارت نفت قراردادی منعقد گردد كه تعهدات طرفین و مسئولیت‌ها مشخص باشد. تنظیم چنین قراردادی و الحاقیه‌های سالانه آن، علاوه بر جلوگیری از لوث مسئولیت، شفافیت را افزایش می‌دهد و برخوردها و تصمیمات را مسئولانه‌تر می‌كند و فشارهای جانبی احتمالی برای گازرسانی‌های غیر منطقی را نیز كنترل و تعدیل می‌نماید.

3-     در كوتاه‌مدت با توجه به اجتناب‌ناپذیر بودن قطع گاز نیروگاه‌ها و واحدهای بزرگ صنعتی در فصل سرما لازم است كه ذخیره‌سازی سوخت مایع بوسیله نیروگاه‌ها و واحدهای مذكور به اندازه كافی صورت پذیرد. در این رابطه افزایش ظرفیت انبارهای سوخت‌مایع در نیروگاه‌ها یا هماهنگی بیشتر شركت‌ ملی ‌پالایش ‌و‌ پخش‌فرآورده‌‌های‌نفتی برای حداكثر استفاده از ظرفیت‌های ذخیره‌سازی این شركت ضروری است.

4-     البته موضوع پروژه‌های ذخیره‌سازی گاز طبیعی در نزدیكی مناطق مصرف باید بطور جدی در دستور كار قرارگیرد اما تا تحقق این پروژه‌ها شاید بتوان با كشور تركیه (شركت بوتاش آن كشور) كه در حال حاضر تنها مقصد صادراتی گاز ایران است توافقاتی را به انجام رساند كه اگر احیاناً آن كشور دارای امكانات ذخیره‌سازی باشد بتوان مجموعه تعهدات تحویل گاز سالانه آن كشور را ظرف 9 یا 10 ماه به انجام رساند و در اوج سرما بتوان گاز آن كشور را البته در چارچوب توافق قطع كرد.

5-     در مورد گاز وارداتی از تركمنستان باید به موقع مسائل توسط افراد ذیصلاح و مسلط به تحولات و قیمت‌های بازارهای منطقه‌ای و جهانی گاز حل و فصل شود تا در اوج زمستان برای كشور مشكل ایجاد نشود. كه بنظر می‌رسد در سال گذشته در این مورد قصور شده بود.

6-     خرید گاز برای روزهای اوج مصرف از برخی از كشورهای همسایه و یا معاوضه گاز با ایشان در شرایط اوج و فرود مصرف نیز می‌تواند به موقع در دستور كار قرارگیرد. كما اینكه در زمستان گذشته پس از بروز مشكل، خرید گاز از آذربایجان در دستور كار قرارگرفت اما بسیار دیرهنگام بود.

7-     تاخیر در صدور قبوض گاز مصرف‌كنندگان در زمستان گذشته و صدور قبض‌های شش‌ماهه و هشت‌ماهه نشاندهنده ضعف در كنترل و مدیریت كنتورها و مصرف‌كنندگان است. اگر این ضعف برطرف شود و با سازماندهی مناسب خصوصاً در ماه‌های سرد سال كنترل دقیق و به هنگام اعمال شود، می‌توان نصابی را برای مصرف مشخص نمود و از قبل نیز به‌صورت شفاف به مصرف‌كنندگان اعلام نمود به صورتی‌كه در سطوح مختلف مصرف قیمت‌ها به صورت تصاعدی افزایش یابد و در سطحی از مصرف نیز اصولاً نسبت به قطع انشعاب اقدام شود.

8-     مناسب است با پیش‌بینی و برنامه‌ریزی دقیق‌تر، برنامه شفافی به صنایعی كه گازشان قطع می‌شود اعلام شود كه این صنایع بتوانند برنامه‌های تعمییراتی خود را تنظیم نموده و یا سوخت جایگزین را برای خود تامین نمایند.

9-     مسئله مهم و خطیر تزریق گازبه مخازن نفتی همیشه بیشترین لطمه را دیده است. اگر سایر مصرف‌كنندگان گاز سروصدا و تریبون و بلندگو دارند و به هرحال قطع گاز آنها بی سروصدا نخواهد بود، مخازن نفتی چنین ابزاری را ندارند. عده معدودی در صنعت‌نفت عمق فاجعه عدم تزریق مقدار كافی گاز به مخازن نفتی را می‌فهمند و شاید غیر از غصه خوردن كاری از ایشان ساخته نباشد. متخصصین مخازن نفتی بر این عقیده‌اند كه در طول یك‌سال میزان تجمعی گاز تزریق شده به مخازن اهمیت دارد. بنابراین این امكان وجود دارد كه كل گاز مورد نیاز برای تزریق به مخازن نفتی در طول هر سال در 9 ماه سال به مخازن تزریق شود. تحقق این امر مستلزم افزایش ظرفیت كمپرسورهای تزریقی و احیاناً تعداد چاه‌های تزریقی خواهد بود كه می‌تواند به سرعت مورد بررسی و مطالعه قرارگیرد. حتی این گزینه نیز قابل بررسی است كه در طول ماه‌های حداقل مصرف، تزریق اضافه‌تری به بعضی از مخازن صورت‌ پذیرد و در زمستان از آن برداشت شود.

در هرحال با نگاهی جامع‌تر و یك‌پارچه‌تر به مجموعه صنعت‌نفت و با همكاری منسجم‌تر همه بخش‌های ذیمدخل و ذینفع و با شفاف كردن مسئولیت‌ها و ایجاد انضباط در روابط بین بخش‌ها قطعاً می‌توان راه‌كارهايی را برای كاهش مشكلات تمهید نمود.