دولت نهم با صنعت نفت برخورد خوبی نداشت
(اين مصاحبه در ويژه نامه روزنامه كارگزاران در نوروز ۱۳۸۸ منتشر شده است)
علی خرد پیر: واقعیتی است كه در دولت نهم، صنعت نفت و گاز ایران بیش از سالهای ابتدایی دهه حاضر خورشیدی، زیر سایه فشارهای سیاسی و اقتصادی قرار گرفته است. نگاه به اقتصاد نفتی ـ یا چنان كه باید و نیست ـ نفت اقتصادی، در این میان جز با تحلیل از درون، جامع نخواهد بود. صنعت نفت ایران از قبل افزایش قیمت طلای سیاه در بازارهای بینالمللی بهره نبرد و حتی بخشی از منابع مالی شركت ملی نفت از پی واردات بنزین، دود شد و به هوا رفت. عطش ناكام سرمایهگذاری خارجی گرچه معضل تازهای نبود اما در سالی كه گذشت فارغ از تبلیغات دولت، در كنار قطع روابط بانكی با اروپا و چین، رخنمایی افزونتر از پیش داشت. سیدغلامحسین حسن تاش از كارشناسان ارشد اقتصاد انرژی و رئیس اسبق موسسه مطالعات بینالمللی انرژی البته همه آسیبهای متوجه صنعت نفت و گاز ایران را تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل متحد نمیداند. از نگاه حسنتاش حتی اگر سرمایه هم به ایران سرازیر شود باز معضلات و چالشهای كهنهشدهای در مسیر توسعه این صنعت باقی است.
* در حالی به این گفتوگو نشستهایم كه سومین قطعنامه تحریمی شورای امنیت سازمان ملل متحد تصویب شده است. با توجه به این مسئله و آنچه كه در پس از روی كار آمدن دولت نهم در صنعت نفت و گاز شاهد بودهایم، آینده و پیامدهای فشارهای خارجی را در حوزه انرژی ایران چگونه ارزیابی میكنید؟
- به نظر من هیچ تردیدی وجود ندارد كه سیاست خارجی كشور و شرایط بهوجود آمده روی توسعه صنعت نفت و گاز ما اثر منفی بهجای خواهد گذاشت. صنعت نفت، صنعتی است كه علاوه بر نیاز به فناوریهای پیشرفته، سرمایهبر است. ما برای سرمایهگذاری با حجم زیاد، نیاز به سرمایهگذار خارجی یا تامین منابع از خارج از كشور داریم. همینطور به فناوریهای نوین احتیاج داریم كه در این باره باید از شركتهای معتبر خارجی استفاده كنیم. این فناوریها فقط مربوط به مسائل تكنیكی نمیشود، بلكه مدیریت و اداره پروژهها را نیز شامل میشود. این مسئله ما را نیازمند همكاری با شركتهای خارجی میكند. در چنین شرایطی همكاریهای خارجی بهویژه در قراردادهای كلان دشوار میشود، كما اینكه اكنون ما در خصوص روابط بانكی و مالی بهشدت دچار مشكل هستیم. اما اینكه آیا اصلیترین مانع توسعه صنعت نفت و گاز ما همین است یا با موانع و محدودیتهای دیگری نیز روبهرو هستیم یا خیر، باید بگویم كه در واقع ما با چند مشكل مواجه هستیم. این موانع چندگانه تفكیك و بررسی شدت عوامل تاثیرگذار را مشكل ساخته است.
من اینگونه به مسئله مینگرم كه واقعا اگر محدودیتها و فشارهای خارجی هم نداشتیم آیا دیگر مشكلی در راه توسعه صنعت نفت و گاز ما وجود نداشت؟ اعتقاد دارم كه امروز شرایط بینالمللی و سیاست خارجی مزید بر علت شده است. ما مشكلات دیگری داریم.
* این مشكلات كدامند؟
- اگر كسی كمی به اخبار و گزارشها و اطلاعات دقت كند، بهراحتی به این نتیجه میرسد كه ما دچار ضعف برنامهریزی در صنعت نفت هستیم كه در واقع این مسئله مربوط به امروز هم نیست و از گذشته ادامه یافته است.
برای نمونه اختلافنظرهای بسیار جدی در صادرات گاز وجود دارد و از آن طرف میبینیم كه در اوج سرمای زمستان شدیدا دچار كمبود گاز در داخل كشور هستیم. دیدگاههایی وجود دارد كه مطرح میكنند آیا اساسا گازی برای صادرات داریم یا خیر؟ در همین حال از طرفی در حال بهوجود آوردن تعهدات بینالمللی برای خود هستیم و از طرفی دیگر چنین دیدگاههایی میان كارشناسان مطرح است. بحث صادرات گاز را تنها به عنوان یك مصداق بیبرنامگی عنوان كردم. ما در صنعت نفت حدود 80 حوزه نفت و گاز داریم. طبیعی است كه نه فقط ایران بلكه هیچ كشور دیگری هم این توان را ندارد كه ادعا كند میخواهد همزمان همه این حوزهها را توسعه دهد، بنابراین بهطور قطع باید برنامهای برای اولویتها داشته باشیم و به اصطلاح یك برنامه جامع توسعه (MDP) برای توسعه ذخایر هیدروكربوری كشور وجود داشته باشد. به نظر من عملكرد صنعت نفت و گاز كشور نشان داده است كه چنین برنامهای وجود ندارد. این امر در واقع پیشرفت را دچار مشكل میسازد. وقتی اولویتها را نشناسیم و مشخص نكرده باشیم، معلوم هم نیست كه سرمایهگذاریها باید در كجا صورت گیرند. یك نمونه واضح و عینی آن میدان گازی پارسجنوبی است. واقعیت این است كه توسعه این میدان را ما با یك برنامه جامع دنبال نكردهایم. در صنعت نفت و گاز، میدان پارسجنوبی به عنوان یك مصداق از بیبرنامگیها بسیار حائز اهمیت است چرا كه اولا در آن با قطر شریك هستیم و آنان نیز سالها پیش از ما شروع به بهرهبرداری كردهاند. ثانیا در مجموع ذخایر گازی كشور، شاید حدود بیش از 40 درصد گاز را شامل میشود و همچنین بزرگترین ذخیره گاز جهان شناخته شده است. بنابراین، این طرح توسعه به لحاظ اهمیت با تعداد زیادی از دیگر پروژههایی كه در دست داریم برابری میکند.در همین طرح توسعه پارسجنوبی گویی كه با یك نگاه اولیه برای اجرای سه تا پنج فاز كار را آغاز كردهایم. سپس سخن از 10، 12 و 20 فاز به میان آمده و اكنون نیز صحبت از توسعه 28 فاز میشود. در صورتی كه اگر از همان آغاز برنامهریزی درستی داشتیم، مخزن را بهصورت كامل شناسایی میكردیم و مسائل آن را درك میكردیم. در آنصورت فازبندی درستی برای این طرح در نظر میگرفتیم. اكنون مسئله فازبندی پارسجنوبی، خود به یك شبهه بدل شده كه آیا اساسا مناسب طراحی شده است یا خیر؟ همچنین با در اختیار داشتن برنامهای جامع، زمین مناسبی هم انتخاب میكردیم. چنانكه میدانید در حال حاضر این طرح در عسلویه با محدودیت زمین مواجه است و در حالی است كه هنوز هفت فاز را بیشتر به مرحله بهرهبرداری نرساندهایم، پس طبیعی است كه تا رسیدن به توسعه تمام 28 فاز محدودیت از نظر زمین بیشتر خواهد شد. میبینیم كه به اجبار فازهای جدید را به منطقه دیگری منتقل كردهایم. همین امر بیانگر آن است كه از ابتدا مكان مناسبی را در خشكی انتخاب نكردهایم.
* و به جز بیبرنامگی؟
- توان مدیریتی ما در صنعت نفت و توان مذاكره برای عقد قراردادها نیز هیچكدام تناسبی با حجم سرمایهگذاری كه میخواهیم انجام دهیم ندارد. برای مثال، سالها پیش و در اوایل دوران وزارت نفت آقای زنگنه، در لندن مناقصهای برگزار شد. در این مناقصه تمام حوزههای نفتی از كوچك و بزرگ در معرض شركتهای خارجی گذاشته و اعلام شد كه میخواهیم همه این حوزهها را توسعه دهیم. همین كار نشان میداد كه اولویتهای ایران مشخص نیست. در صورتی كه كشورهایی كه اولویتهایشان در توسعه مشخص است به شركتهای خارجی میگویند كه اگر در این طرحهای اولویتبندی شده با ما همكاری مناسبی داشتید در طرحهای دیگر هم ادامه همكاری خواهیم داشت. با این حال در آن زمان به گونهای دیگر عمل كردیم. آن موقع این بحث مطرح بود كه اگر حتی بهصورت ترك مناقصه هم میخواهید با شركتهای خارجی كار كنید و برای مثال در نظر دارید كه در مورد هر مخزن با یكی، دو شركت بهصورت رقابتی مذاكره كنید، در این صورت 70 مخزن نفت چیزی در حدود 140 طرف مذاكره لازم دارد و آیا واقعا چنین بضاعتی موجود است؟ همچنین آیا با توجه به قانون استفاده از حداكثر توان داخلی كه پیمانكاران خارجی را مجبور به استفاده از نیروهای داخلی میكند، تا این میزان تجهیز شده بودیم؟ آیا ابتدا بضاعت خود را توسعه داده و سپس حركت كردهایم؟ این پرسشها همانطور كه گفتم در آن زمان مطرح شد. بنابراین معتقد هستم كه تمام مشكل ما در صنعت نفت تنها مسئله تحریم و دشواری جذب سرمایههای خارجی نیست.
* اما جنابعالی در دوره اول وزارت نفت بیژن نامدار زنگنه رئیس موسسه مطالعات بینالمللی انرژی بودید و این موسسه وابسته به وزارت نفت است. چگونه است كه نظرات كارشناسی شما و گروه همكارانتان در آنچه جریان داشت بیتاثیر بوده است؟ آیا گفتههای شما نقد تجربهای كه خود از سر گذراندهایم نیست؟
- موسسه مطالعات اگرچه وابسته به وزارت نفت بوده و هست اما در واقع یكی از مشكلاتش این بود كه در بستر نظام تصمیمگیری حضور نداشت، بلكه در حاشیه قرار داشت ولی از همان ابتدا منتقد بودهام. چنانكه اسناد آن هم موجود است. شاید هشت سال پیش بود كه مقالهای درخصوص نقد برنامه توسعه نفت نوشتم و همین مسائل را مطرح كردم. من بارها تذكر دادم كه احتیاج به یك برنامه جامع توسعه (Master Development plan) درباره حوزههای نفت داریم. در اینجا تاكید میكنم كه منظورم برنامه جامع توسعه هر مخزن نفت نیست، بلكه به برنامه جامع توسعه ذخایر كشور به عنوان یك طرح كلی اشاره دارم. در آن زمان مطرح كردیم كه فاقد این برنامه هستیم. حتی بحث كردیم كه رسیدن به این برنامه چه الزاماتی دارد. برای مثال مواردی در مخازن نفت كشور وجود داشته كه در زمان عقد قرارداد هنوز از نظر مطالعات اكتشافی كامل نبوده است چه رسد به مطالعات مهندسی و شبیهسازی مخزن. این در حالی است كه براساس شبیهسازی مخزن و آگاهی از تعداد چاههایی كه نیاز به حفاری دارد باید مذاكره صورت گیرد. صنعت نفت ما وقتی اینچنین خود را درگیر كرده و به جلو آمده است به نظرم از پیش هم قابل پیشبینی بوده كه با بنبستهایی روبهرو میشود و حالا محدودیتهای بینالمللی نیز به آن افزوده شده است.
* آیا افزایش بهای جهانی نفت نیز به مشكلات توسعه این صنعت در ایران میافزاید؟
- در دو سال اخیر شاهد افزایش قیمت نفت بودهایم و در این شرایط بیشك تا حدودی قراردادهای توسعه صنعت نفت دچار سرگردانی شده است. از طرفی به تبع قیمت جهانی نفت، هزینه سرمایهگذاری در این بخش بسیار بالا رفته است. برای نمونه پیش از چنین افزایش قیمتی در بازارهای بینالمللی نفت، برای فناوری LNG شركتی با سه میلیارد دلار حاضر به عقد قرارداد بود و اكنون همین شركت بیش از 11 میلیارد دلار میطلبد. پس به شكل سرسامآوری هزینهها بالا رفته است و طبیعی است كه تصمیمگیری را دشوار سازد. این كه نتیجه بگیریم قیمتها واقعی است یا خیر یا اینكه شركتهای معتبر بینالمللی از سر سیری قیمت میدهند یا نه، بسیار كار سختی است. همچنین در شرایط افزایش قیمتها ممكن است كه دیگر نوع قراردادهای موجودمان به كار نیاید.
* این مسئله تاثیر گونههای قراردادها، در توسعه صنعت نفت موضوع جالبی است و مهمتر اینكه شما از آن به عنوان یكی از عواملی كه میتواند در شرایط سیر صعودی قیمت جهانی نفت به مشكلات توسعه این صنعت بینجامد اشاره میكنید.
- ببینید! ما یك روش واحدی را كه پیش پای شركتهای خارجی گذاشتهایم روش بیع متقابل بوده است. این روش قراردادی در شرایطی كه شركتهای خارجی تصورشان آن باشد كه در طول قرارداد و بازپرداخت آن، قیمت نفت ثابت بماند، ممكن است مورد استقبال قرار بگیرد. حتی اگر آنان روند قیمت نفت را نزولی ببینند ممكن است بیع متقابل را به روشهای دیگر ترجیح دهند. چرا كه بیع متقابل در واقع یك قرارداد خرید خدمات پیمانكاری است و شركت پیمانكار هرچقدر كه هزینه كند، پول آن را پس میگیرد و در شرایط نزول قیمت نفت نیز ریسكی را متوجه خود نمیبیند. این در حالی است كه در چنان شرایطی قرارداد مشاركت در تولید، اصلا جوابگو نیست. شركت پیمانكار در زمان افزایش قیمت نفت دو نكته را در نظر میگیرد اول آنكه با سیر صعودی قیمت نفت، هزینههایش افزایش خواهد یافت و دوم هم با عقد قرارداد بیع متقابل از این افزایش قیمت سودی نبرده است.
بنابراین در چنین شرایطی ممكن است كه دیگر زیر بار قرارداد بیع متقابل نرود. باز در انتقادات خود مطرح كردهایم كه یك قرارداد واحد برای همه مخازن و برای همه شرایط زمانی و مكانی جوابگو نیست. مخازن نفت و گاز با یكدیگر تفاوتهای بسیار زیادی دارند. همچنین مخازنی داریم كه بسیار پربازده و كمریسكاند و بازگشت سرمایه در آنها بسیار سریع اتفاق میافتد و در همین حال مخازنی هم داریم كه ناشناختهاند و ریسك بیشتری را شامل میشوند. بنابراین به نظرم در شرایط حاضر، نوعی تنگناهای قیمتی و قراردادی داریم. در نظر باید داشت كه وقتی هزینههای سرمایهگذاری چند برابر میشود، نظام تصمیمگیری نمیتواند به یك باره به همان سرعت واكنش نشان دهد.
* پس در یك نگاه، شما سه عامل عمده را در شرایط حاضر مانع توسعه صنعت نفت و گاز كشور برمیشمارید و همچنان بر این باورید كه نمیتوان گفت كدام یك بیشترین آسیب را وارد ساخته است.
- به نظر من این سه عامل عمده یعنی تحریمها و محدودیتهای بینالمللی در كنار رشد قابل توجه قیمت نفت و تحولات ناشی از آن و مسئله فقدان برنامهریزی جامع و دقیق مهمترین عواملی است كه صنعت نفت را آزار میدهد. این تفكیك درخصوص بیشترین تاثیر كه موردنظر شماست كار سختی است، اما یك مسئله را شاید بشود نتیجهگیری كرد و آن هم اینكه نظام برنامهریزی دقیق و مدیریت كارآمد بسیار مهم است. مدیریتی كه طبق برنامه بتواند پیشبینی كند که در مواقع بروز مشكلات چگونه برخورد كند.
* اگر اجازه دهید دوباره اشارهای به نقش شما در موسسه مطالعات بینالمللی انرژی داشته باشیم. شگفتانگیز است كه جنابعالی در نهادی مطالعاتی كاملا مرتبط با صنعت نفت و گاز كشور در دورهای فعالیت داشتهاید كه وزیر نفت وقت برای مثال در مورد طرح توسعه میدان گازی پارس جنوبی بسیار با اعتماد به نفس سخن میگفتند تا جایی كه وزارت نفت آن را در حدود یك الگو مطرح میكرد. اكنون شما ضمن اشاره به اینكه موسسه نقشی حاشیهای در تصمیمگیریها داشته است همین طرح توسعه پارس جنوبی را فاقد برنامه جامع عنوان میكنید. اگر در آن دوره به نهادی كارشناسی مثل موسسه مطالعات بینالمللی انرژی (با تامین منابع مالی از سوی وزارت نفت) بیتوجهی شده، پس دیگر چه توقعی میتوان در شرایط حاضر داشت؟
- موسسه مطالعات بینالمللی انرژی در سال 1368 تاسیس شد و فراز و نشیبهای بسیاری را طی كرد. در دوران وزارت آقای زنگنه به هدفهای اولیه تاسیس خود رجوع كرد. پیش از آن كمی از اهداف اولیه خود منحرف شده بود. براساس آن اهداف قرار بود كه موسسه بیشتر درخصوص مسائل بینالمللی نفت و اقتصاد انرژی تحقیق كند. در حالی كه در زمان وزارت نفت آقای آقازاده بیشتر به سمت مطالعه درباره بهینهسازی مصرف انرژی كشیده شده بود. در دوره آقای زنگنه سازمان بهینهسازی مصرف سوخت تاسیس و مطالعات بهینهسازی انرژی به آن سازمان محول شد. تا حدی در انجام مسوولیت خود درخصوص بازگرداندن موسسه به تحقق اهداف خود موفق شدم. اما دلیل اینكه چرا موسسهای مثل موسسه مطالعات بینالمللی انرژی خیلی توفیق رسیدن به آنچه را كه در نظر شماست نداشته است، این است كه اصولا نه فقط در وزارت نفت، بلكه در كل كشور، موسسههای مطالعاتی و تحقیقاتی در حاشیه قرار دارند. به گمانم من زمانی خدمت آقای زنگنه هم عرض كردهام كه در نظر بگیرید در یك جویی، آب گلآلودی با سرعت در حركت است، سپس شما درست در مسیر جریان این آب یك سیستم فیلتراسیون قرار میدهید، طبیعی است كه این سیستم آب را فیلتر میكند. ولی در حالی دیگر ممكن است شما انشعابی از این جریان آب میگیرید و حوضچه جانبی درست میكنید كه بخشی از آن آب گلآلود در آن حوضچه فیلتر و سپس به جریان اصلی بازگردد. خب در بستر اصلی آنقدر سرعت بالاست كه آن مقدار آب فیلتر شده دیگر دیده نمیشود.
متاسفانه سیستمهای مطالعاتی ما هرگز در مجرای تصمیمگیری قرار ندارند و كسی نگفته است كه هر موضوعی را اول باید كارشناسی كنیم و پس از آن نتیجه را به هیات مدیره شركت ملی نفت یا هیات وزیران ببریم و از آن پس تصمیمگیری كنیم. نكته دیگر اینكه درخصوص طرح توسعه پارس جنوبی، من واقعا علاقهای نداشتم كه در این گفتوگو به چالشی با آقای زنگنه كشیده شوم ولی باید گفت كه ایشان نظر خود را دارند و من هم نظر خودم را. من شواهد و قرائن بسیار زیادی را میتوانم ارائه دهم كه برنامهریزیها در صنعت نفت شتابزده بوده است. برای مثال در همان پارس جنوبی، اكنون 5 فاز در حال بهرهبرداری است. همچنین فازهای 6، 7 و 8 نیز تقریبا در آستانه بهرهبرداری قرار دارند ولی گازشان قابل استفاده نیست چون پیشبینی شده بود كه گاز این سه فاز برای تزریق به مخازن نفتی استفاده شود و برهمین اساس نتیجه گرفتند كه این گاز احتیاجی به سولفورزدایی ندارد. این بینیازی از سولفورزدایی در مورد گازی كه میخواهد تزریق شود از نظر فنی درست است. اما در نظر نگرفتند كه این گاز ترش با خورندگی زیاد برای رسیدن به مخازن باید 560 كیلومتر را در داخل خط لوله طی كند. پس از توسعه فازهای 6، 7 و 8 ، همین امر موجب مشكل شده و ممكن است كه در پی توقف كار مدتها از سرمایهگذاری كه شده است امكان استفاده نداشته باشیم. این در حالی است كه در پارس جنوبی بازگشت سرمایه از محل فروش میعانات گازی تامین میشود. پس منطقی است كه در این خصوص هم دچار مشكل خواهند شد. فازهای بعدی نیز كمابیش با چنین مشكلاتی مواجه است.
از سویی دیگر با همین 5 فازی كه در حال حاضر به تولید رسیدهاند ما به شدت در آن منطقه دچار آلودگی زیستمحیطی شده ایم و من نگران هستم روزی رسد كه هر مسافری كه به فرودگاه عسلویه رسید مجبور باشد با ماسك از هواپیما پیاده شود. در نظر بگیرید در كشوری كه این همه خشكی دارد، برای ایجاد مجتمعهای پتروشیمی در عسلویه باید با تخریب كوه، خشكی ایجاد شود. كاری كه با هزینه بسیار زیاد در عسلویه شركت ملی صنایع پتروشیمی انجام میدهد، در واقع كاری است كه ژاپنیها انجام میدهند چرا كه در ژاپن ارزش زمین آنقدر زیاد است كه چنین كاری صرفه دارد. این كار در ایران اما توجیهی ندارد و به اشتباه در انتخاب مكان بازمیگردد. در پارس جنوبی حتی فازبندی میدان هم مشكل دارد. به عبارتی روشنتر براساس یك دید محدود و اولیه، بهترین نقاط میدان كه فشار بالایی دارد و تا انتهای تولید میدان نیز دچار افت فشار نمیشود به فازهای اولیه اختصاص داده شده و فازهای بعدی نیز به حاشیههای میدان مربوط شده است. بنابراین ریسك افت فشار در این فازهای جدید بسیار بیشتر است و شاید از جمله دلایل استقبال نكردن شركتها به این مسئله بازگردد. بگذریم از اینكه اگر از ابتدا نگاهی جامع به میدان گازی پارس جنوبی داشتیم، این منطقه ویژه اقتصادی میتوانست لوكوموتیو توسعه كشور شود.
* البته همواره چنین ادعایی مطرح شده است و منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس را قطب اقتصاد كشور نامیدند. از نگاه شما روند تحقق این شعار چگونه بایست طی میشد؟
- برای مثال میتوان طراحی را در نظر گرفت. فازهای مختلف پارس جنوبی به نوعی تكرار هم هستند. این نكته مهمی است كه در نظر داشته باشیم در صنعت نفت تنوع فعالیت زیاد نیست، بلكه تكثر زیاد است. ما هرجا كه با گاز ترش روبهرو هستیم دو كار اصلی را باید انجام دهیم یكی اینكه مایعات جدا شود و دیگری هم سولفورزدایی صورت گیرد. در میدان پارس جنوبی هم با گاز ترش روبهرو هستیم و در واقع در تمام فازها كار مشتركی انجام میدهیم. حالا ببینید كه برای تكتك فازهای این میدان هزینه طراحی متحمل شدهایم. این در حالی است كه اگر یك مبنای طراحی داشتیم، براساس آن، تغییرات مختصری برای هر فاز در نظر میگرفتیم. از این بابت هزینههایمان كاهش مییافت. همچنین اگر از ابتدا با نگاهی جامع در پارس جنوبی كار را آغاز میكردیم میتوانستیم پیشبینی كنیم كه در طول اجرای طرحهای توسعه این 28 فاز چه میزان تجهیزاتی را نیاز داریم، میتوانستیم تولیدكنندگان داخلی را وارد كار سازیم و صنایع مرتبط را درگیر كار كنیم. در این راه نمیتوانستیم معطل ساخت داخل باشیم اما با شراكت خارجی، به تدریج ساخت داخل را ارتقا میدادیم. یكی از موفقیتهای چشمگیر چینیها در همین قضیه است. ظاهرا عقلی در چین وجود دارد كه شواهد آن كاملا روشن است. وقتی آنان محاسبه میكنند كه قرار است در 10 سال آینده یكی از مصرفكنندگان عمده ال.ان.جی دنیا باشند، نه تنها در بخش انرژی و درخصوص واردات گاز بلكه در سایر صنایع نیز در این باره هماهنگی به وجود میآورند. آنان شروع به كشتیسازی میكنند تا در حملونقل ال.ان.جی نیز سود ببرند. یعنی بخشها و صنایع مختلف در كشور چین ارتباطی ارگانیك با یكدیگر برقرار میكنند و برای نمونه از موضوع ال.ان.جی تعداد زیادی از صنایع كشور منتفع میشوند.
حالا ما پروژه عظیمی مثل توسعه پارس جنوبی را در كشورمان داریم اما آنطور كه باید، سایر صنایع و بخشها درگیر آن نشدهاند. با همه این احوال پارس جنوبی یك نمونه از بیبرنامگی در صنعت نفت و گاز كشور است.
واقعیت این است كه حتی اتكا به توان داخلی و یاری گرفتن از تولیدكنندگان داخلی هم نكتهای است كه ادعا شده و میشود. در دولت نهم بارها شنیدهایم كه لااقل درخصوص تحریمهای صورت گرفته از طرف شورای امنیت سازمان ملل، گفته شد كه تحریمها فرصتی برای صنعتگران داخلی است.
* در حال حاضر این توان را در چه حدودی ارزیابی میكنید؟
- پیش از اینكه به این پرسش پاسخ دهم، لازم است بگویم كه دولت آقای احمدینژاد برخورد مناسبی با صنعت نفت نداشته است.
* چه طور؟
- شاهد مثال اینكه وزارت نفت آخرین وزارتخانهای بود كه درخصوص وزیرش تعیین تكلیف شد.
به عبارتی شاید حساسیتهایی را كه از ابتدا و در شعارهایشان مطرح كردند، دامان خودشان را گرفت.
به هر حال، اگر از همان ابتدا فرد مناسب و مطلوب مجلس را انتخاب میكردند این اتفاق نمیافتاد كه پس از معرفی و پیشنهاد سه نفر، آقای وزیری هامانه رای اعتماد بگیرد.
* و ایشان هم البته 20 ماه بیشتر وزیر نفت نبود.
- بله. ایشان در واقع قبل از اینكه فرصت كافی برای تجدیدنظر در برنامههای صنعت نفت داشتهباشد و بتواند كاری انجام دهد، تغییر داده شد و وزارتخانه چندماه با سرپرست اداره شد و در نهایت آقای نوذری معرفی شدند. در مورد وزارت نفت، اینطور معلق نگاه داشتن منجر میشود كه شركتهای خارجی از مذاكره خودداری كنند. بنابراین ادعا میكنم كه وزارت نفت برخورد منسجمتری را میطلبید. اما درباره توان و ظرفیتهای داخلی، باید بگویم این امر نسبی است. ممکن است زمانی بگوئیم كه به اندازه توانمان میخواهیم توسعه داشته باشیم و زمانی دیگر مجلس در یك نشست، دولت را موظف میكند كه تمام روستاهایی كه در مسیر خط لوله گاز هستند باید از انشعاب برخوردار باشند و گازرسانی صورت گیرد. اما كسی محاسبه نمیكند كه با این كار چقدر تقاضا برای گاز ایجاد میشود. چنین پروژههایی به سرعت جلو میرود چرا كه تكنولوژی خاصی نمیخواهد و نمایندگان مردم و متولیان هم دنبال كار را میگیرند و فشار میآورند كه كار انجام شود. همچنین ارز بری زیادی را نیز شامل نمیشود و بیشتر كار پیمانكاری داخلی است. پس بدون هیچ محاسبهای تقاضای گاز داخلی را در كوتاهترین زمان افزایش میدهیم و از سوی دیگر در پی متحد شدن با پاكستان و هند و دیگر كشورها نیز هستیم. كل این طرحها آنقدر پر حجم میشود كه با جرات میتوان گفت كه توان داخلی قادر به انجام آن نیست. اما اگر با توجه و اتكا به توان و ظرفیت واقعی و موجود در كشور تصمیم به توسعه بگیریم و تقاضا ایجاد كنیم، بهطور قطع توان داخلی، راضیكننده خواهد بود. با توجه به چنین توضیحی است كه میگویم بحث در مورد ظرفیت و توان داخلی بحثی نسبی است. در مجموع و با توجه به آنچه كه مشاهده میكنیم نهتنها صنعتگران داخلی بلكه مدیریت صنعت نفت نیز از عهده این همه تعهد ایجاد شده برنخواهد آمد.
وبلاگ دیگر و جدیدتر من