دقيقا يادم نيست چه سالي از نخست وزيري مهندس مير حسين موسوي بود اما قطعا بين سال‌هاي 1364 تا 1366 بود. مسئوليت مديريت دفتر وزارتي نفت را به عهده داشتم. بدنبال حملاتي كه توسط هواپيماهاي عراقي به جزيره خارك يعني مركز اصلي صادرات نفت ايران شده بود به اين جزيره سفر كرده بودم.
مدت‌ها بود كه عراق با انواع موشك هاي هوا به دريا و خصوصا موشك‌هاي موسوم به "كرم‌ابريشم"٬ نفتكش‌هائي كه  نفت‌خام صادراتي ايران را از خارك بارگيري مي‌كردند٬ هدف قرار ميداد. بطوري كه ريسك مراجعه به خارك براي كشتي‌ها بسيار بالارفته بود و هيچ نفتكشي به خارك نمي‌آمد ولذا  شركت نفت مجبور شد كه شركت ملي نفتكش را توسعه دهد و نفتكش‌هائي را خريداري كند كه نفت را از خارك بارگيري مي كردند و در خارج از منطقه جنگي بصورت كشتي به كشتي به نفتكش‌هاي خارجي كه توسط خريداران نفت ايران معرفي مي‌شدند تحويل مي‌دادند. نفتكش‌هاي شركت ملي نفتكش  پس از بارگيري نفت بصورت كارواني با پوشش حفاظت دريائي و هوائي با زحمت و در معرض خطر لحظه به لحظه اصابت موشك‌هاي "كرم ابريشم" نفت را از منطقه جنگي خارج مي‌كردند و شبهائي كه كاروان داشتيم٬ خواب به چشممان نمي‌آمد.
جزيره خارك هم دائما در معرض حمله بود. اما اينبار حمله بسيار شديدي صورت گرفته بود كه تقريبا تمام امكانات بارگيري جزيره را از بين برده بود. در شرايط عادي ظرفيت بارگيري همزمان 7 تا 8 كشتي به ميزان چندين ميليون بشكه در روز در دو اسكله موسوم به "تي" و "آذرپاد" كه اولي براي نفتكش‌هاي كوچكتر و با آبخور كمتر و دومي براي كشتي‌هاي بزرگتر است٬ وجود دارد اما همه اين اسكله‌ها مورد اصابت قرار گرفته بود. نكته نگران كننده تر اين بود كه بخش اعظم ظرفيت ذخيره‌سازي جزيره خارك نيز در حملات مكرر صدمه ديده بود و لذا با توقف بارگيري نفت و بدون ظرفيت ذخيره‌سازي٬ عملا توليد نفت صادراتي نيز بايد متوقف مي‌شد و اين به معناي توقف توليد گاز و بوجود آمدن بحران گاز مصرفي در داخل كشور هم بود٬ چراكه در آن زمان حوزه‌هاي مستقل گازي (غیر از مواردی معدود) مورد بهره‌برداري قرار نگرفته بودند و گاز  مصرفي كشور عمدتا  از گازهاي استخراجي همراه نفت تامين مي‌شد.
به جزيره كه رسيدم٬ كاركنان زحمتكش منطقه خارك كه جان بر كف در جزيره مانده بودند‌٬ در تلاش بودند كه از بين انبوه لوله‌هاي آسيب ديده و امكانات بارگيري٬ مسيرهاي سالم را شناسائي كنند و با اتصال به يكديگر امكان تداوم بارگيري نفت يعني شريان اقتصادي كشور را٬ فراهم آورند. دقيقا يادم نيست كه سرانجام ساعت  يك يا دو نيمه شب بود كه بر روي اسكله "تي" لوله‌ها و شيرهائي آماده شد و يك شيلنگ 22 اينچي به آن وصل شد. بدليل آسيب اسكله‌ها٬ امكان اتصال كشتي‌ها به اسكله وجود نداشت. بايد چندين يدك كش كشتي نفتكش را در امواج آب مهار مي كردند تا شيلنگ مذكور به كشتي وصل شود و توليد و صادرات نفت تداوم يابد و لحظه‌اي متوقف نشود تا بازسازي‌هاي اساسي‌تر كه  همزمان در حال انجام بود به نتيجه برسد.
همكاران خسته٬ گوسفندي را روي اسكله سربريدند و قرباني كردند و با دعا و صلوات شير را بازكردند و بارگيري آغاز شد با اين نگراني كه هر باد و موجي كه كشتي شناور را قدري جابجا كند٬ ممكن است شيلنگ را پاره كند و نفت به دريا بريزد.
يادم هست كه در همان زمان حضرت امام راحل بدليل گرفتگي رگ‌هاي قلب در بيمارستان قلب بستري بودند. در آن تاريكي شب كه صداي صلوات و دعاي همكاران بلند بود٬ به كنار خلوت‌تري رفتم و با حالي مُنقلب٬ اين قياس در ذهنم آمد كه آيا مردم ميدانند كه حيات معنوي انقلاب به رگ‌هائي از قلب حضرت امام و حيات مادي كشور به يك شيلنگ متصل است؟
در همان شرايط قيمت نفت هم در كمترين سطوح خود قرار داشت و معلوم است كه با آن ميزان صادرات محدود و با آن قيمت كم٬ در آمد ارزي كشوري كه متاسفانه اقتصاد آن وابسته به نفت است٬ چه مي‌شود.
حال مي‌توان بسياري از شاخص‌هاي آن دوران مانند نرخ تورم٬ نرخ تشكيل سرمايه و نرخ بيكاري را با همين شاخص‌ها در چند سال اخير كه هيچ محدوديتي در صادرات نفت وجود نداشته است٬ قيمت نفت در اوج بي‌سابقه تاريخي خود بوده‌است و هزينه‌هاي عظيم جنگي نيز وجود نداشته است٬ مقايسه نمود.