شوراي مورد بحث در واقع پركنندة خلاء تصميم‎سازي در بخش انرژي خواهد بود5 بنابراين بنظر مي‎رسد كه بايد موارد زير را در اولويت برنامه‎هاي خود قرار دهد:

1- ايجاد نظام آماري و بانك اطلاعاتي جامع انرژي كشور شامل كلية اطلاعات و آمار مورد نياز در رابطه با پتانسيلهاي انرژي كشور، وضعيت موجود منابع و مصارف و… با استفاده از همكاري كلية دستگاه ذيمدخل در بخش انرژي.

2- هدايت، حمايت و هماهنگ‎نمودن مؤسسات مطالعاتي و تحقيقاتي موجود كه به مسائل مربوط به بخش انرژي مي‎پردازند و تلاش در جهت توسعة اين مؤسسات.

3- توسعة آموزشهاي علمي در زمينة سيستمهاي انرژي و ايجاد و تقويت رشته‎هاي لازم و مناسب دانشگاهي در سطح كارشناسي ارشد و دكتري به منظور تربيت نيروي انساني لازم براي برنامه‎ريزي جامع انرژي.

 

اميد است احياء شوراي عالي انرژي با رفع نقصان‎هاي گذشته بتواند مقدمات لازم جهت هدايت مطلوبتر اين بخش مهم و حياتي اقتصاد كشور را فراهم آورد.

اولويتهاي شوراي عالي انرژي

 

ظاهراً سرانجام مجلس شوراي اسلامي به اين نتيجه رسيد كه از طريق ادغام دستگاههايي كه در ظاهر لفظ وزارتخانه را يدك مي‏كشند اما در باطن بنگاههاي اقتصادي (مادر) هستند، نمي‏توان خلاء حاكميتي  در بخش انرژي را پر كرد و لذا نمايندگان مجلس با اصلاح قانون برنامة سوم ايجاد شوراي عالي انرژي را جايگزين طرح ادغام نمودند. البته وجود چنين شورايي بعنوان يك ابزار تصميم‏گيري در دستگاه اجرايي كشور مسبوق به سابقه است اما اينك تشكيل و فعاليت اين شورا ماهيت قانوني يافته است.

تركيب و نحوة تشكيل شورا بگونه‏ايست كه نمي‏توان با به بوجود آمدن آن تحولي اساسي در بخش انرژي را انتظار داشت. اعضاء شورا عمدتاً همان بنگاه‏داران تصدي‏گر بوده و دبيرخانة آن سازمان مديريت و برنامه‏ريزي كشور تعيين گرديده كه سازمان مذكور نيز در گذشته ميزان استقلال و توانايي خود براي سياست‏گذاري، هدايت و نظارت عالي بخش انرژي كشور را نشان داده است. در هر حال از آنجا كه مسائل حاكميتي بخش انرژي در كشور ما چندان شناخته شده نيست و با اميد به اينكه اين شورا بتواند خلاء حاكميتي در اين بخش را پر كند در سطور زير تلاش خواهيم نمود كه رهيافتي به مسائلي كه شورا بايد به آن بپردازد داشته باشيم، اميد كه اين موارد مقدمه‏اي باشد تا صاحبنظران را برانگيزد كه اين سياهه را تعديل و تكميل نمايند:

1-   تبيين و تدوين راهبردهاي حاكم بر بخش انرژي از بيشترين اولويت برخوردار است و طبيعتاً برنامه‏ريزيهاي بخش بايد در چارچوب و محدودة راهبردهاي مذكور باشد. تدوين راهبردهاي بخش انرژي مستلزم نگاه راهبردي به اين بخش است. ما قبلاً در اين زمينه به تفصيل سخن گفته‏ايم.1 به عنوان مثال در حال حاضر تركيب سبد انرژي مصرفي كشور نسبت به متوسط جهاني آن بسيار غير متنوع است بيش از 95% انرژي اولية كشور تنها از منابع ئيدروكربوري (پايان‏پذير) تأمين مي‏شود. علاوه بر اين تنوع مبادي توليد حاملهاي انرژي نيز به چند استان مرزي كشور محدود مي‏شود. تنوع حاملها و مبادي توليد انرژي مورد نياز كشور از جمله سياستهاي راهبردي است كه بايد در اين زمينه تعريف شود، البته موارد مهم ديگري نيز وجود دارد.

2-   نظام آماري و اطلاعاتي بخش انرژي نيز بايد سامان يابد، تنظيم برنامه‏هاي كلان و نظارت و كنترل بخش، نيازمند در دسترس بودن و شفافيت اطلاعات است. متأسفانه در حال حاضر خصوصاً در زيربخش نفت و گاز، نابساماني و بهم‏ريختگي گسترده‏اي در اين زمينه وجود دارد. شوراي عالي انرژي بايد بعنوان يكي از اولويتهاي ضروري، بتواند نظام جامع آمار و اطلاعات بخش را تعريف نموده و دستگاههاي ذيربط را جهت تكميل و تغذية آن موظف به همكاري نمايد.

3-   دبيرخانة شوراي عالي انرژي بايد بتواند چتر حمايتي خود را بر روي مراكز و مؤسسات مطالعاتي انرژي قرار دهد در اين ميان نهادها و مؤسسات دولتي و غيردولتي كه بنا به ماهيت كاري‏شان نگاه جامع و كلان به كل بخش انرژي داشته‏اند از اولويت بيشتري برخوردارند و همين‏ها هستند كه مي‏توانند بعنوان مهمترين ابزارهاي پژوهش و تصميم‏سازي، در خدمت شوراي عالي انرژي قرار گيرند. با توجه باينكه دستگاههاي اجرائي (يا در واقع بنگاه‏ههاي دولتي) ما فاقد نظام تصميم‏سازي و دچار بحران در نظام تصميم‏گيري هستند2 و تصميمات متخذه در اين دستگاهها به شدت دچار روزمرگي بوده و از حداقل كارشناسي برخوردار نيست، بنابراين در اين دستگاهها طبيعتاً سفارشي براي نهادهاي پژوهشي وجود ندارد و نوعاً تنها انتظار مديران عالي دستگاهها از نهادهاي مطالعاتي و پژوهشي اينستكه تصميمات شتابزده و نوعاً غيرمنطقي ايشان را توجيه علمي نمايند. چنين وضعيتي مطالعه و تحقيق و پژوهش را حاشيه‏نشين و دچار مشكلات عديده‏اي نموده است. نهاد حاكميتي كه كاري جز تصميم‏گيري صحيح نداشته و گرفتار هرج و مرج و شتابزدگي‏هاي دستگاه اجرايي نيست، مي‏تواند با حمايت خود از نهادهاي پژوهشي بهرة بسيار برده و بخشي از مشكلات ايشان را نيز حل كند.

4-   در بخش نفت و گاز با توجه به اهميت اين بخش در همة شئون كشور، خطوط راهبردي و مسائل مهم و ويژه‏اي وجود دارد كه بايد تحت نظر بخش حاكميتي باشد. آمار و اطلاعات مربوط به حجم ذخائر نفت و گاز كشور با توجه به خدشه‏هايي كه در مقاطع مختلف و با انگيزه‏هاي مختلف به آن وارد شده است بايد بوسيلة يك تيم متخصص مستقل زيرنظر دبيرخانة شورا مورد ارزيابي دقيق مجدد قرار گيرد. نسبت ذخائر به توليد و يا اينكه توليد هر سال بايد از چند درصد ذخائر كشور تجاوز نكند، بايد تعيين شود و حاكم بر برنامه‏ريزي اكتشاف و توسعه ظرفيتهاي توليد نفت و گاز باشد. مخازن ئيدروكربوري ماهيتاً يك مقولة ريسك و عدم اطمينان هستند در نحوة بهره‏برداري از ذخائر ئيدروكربوري همواره اين احتمال نگران‏كننده وجود دارد كه: بهره‏بردار براي حداكثركردن منافع خود (بخش خصوصي) و يا براي پاسخگوئي به تعهدات خود (بنگاه دولتي) و يا بدليل ضعف و ناكارائي فني خود، نسبت به توليد غيرصيانتي از ذخائر ئيدروكربوري اقدام نموده و در واقع منافع بلندمدت ملي را به خطر اندازد. بنابراين نهاد حاكميتي در اين ميان بايد محافظ منافع ملي باشد. اين نهاد بايد با استفاده از اهل فن و خبرگان و مراكز مطالعاتي، اصول و نظامات حاكم بر بهره‏برداري از ذخائر ئيدروكربوري را تدوين و مراحل توسعة يك مخزن (Procedure) رامصوب نموده و قادر باشد بر رعايت دقيق آن توسط بهره‏بردار نظارت نمايد. در اين ميان رعايت اصول و استانداردهاي زيست‏محيطي نيز از اهميت ويژه‏اي برخوردار خواهد بود.

5-   فروش نفت‏خام صادراتي كشور بايد به بهترين بازارها و با مناسب‏ترين قيمتها صورت پذيرد. يكي از دوستان نقل مي‏كرد كه در بعضي از كشورهاي صادركنندة نفت برخورد نموده است كه در دستگاه حاكميتي تيم مجربي وجود دارد كه دائماً بازارها و قيمتهاي جهاني نفت را تحت بررسي و مطالعه دارند و در پايان هر فصل مشخص مي‏كنند كه براساس بهترين انتخابهاي بازار و قيمت، چه درآمدي از تركيب نفت‏خام صادراتي قابل تحقق بوده است و در صورتيكه شركت صادركننده چنين درآمدي را حاصل ننموده باشد او را به دولت بدهكار و اگر بهتر از آن عمل كرده باشد او را تشويق مي‏كنند و اين در واقع يك نظارت دقيق و كامل ثانويه بر عملكرد صادرات مهمترين رقم صادراتي كشور است.

6-   مسائل مربوط به ديپلماسي انرژي و نفت نيز از ديگر مسائلي هستند كه با منافع ملي ارتباط دارند و بايد تحت نظارت و هدايت كامل دستگاه حاكميتي باشند. مقامات اجرائي و مديران بنگاهي معمولاً به شدت گرفتار مشكلات روزمرة اجرائي بوده و چون تصميمات ايشان مراحل لازم تصميم‏گيري را طي ننموده است و به آثار و تبعات تصميماتشان نيانديشيده‏اند دائماً در معرض پرسشهاي گوناگون قرار دارند و بايد در مقام پاسخگوئي برآيند، بنابراين نوعاً ديده مي‏شود كه چندان غرق اينگونه مسائل هستند كه موضعگيريهاي ايشان در مسائل بين‏المللي نيز تحت‏الشعاع توجيه‏گري و پاسخگوئي داخلي و به عبارت ديگر براي مصرف داخلي است كه در اينصورت ممكن است منافع ملي احقاق نشود.

در پايان تذكر اين نكته لازم است كه از نظر ساختاري نيز شوراي عالي انرژي بايد هشيارانه روابط رفت و برگشتي خود را با ساير مراجع عالي سياستگذاري در بخش انرژي تنظيم نمايد. مجامع عمومي شركتهاي عمدة توليدكنندة انرژي مثل شركت ملي نفت ايران مراجع بسيار مهم سياستگذاري هستند (كه البته متأسفانه كمتر به نقش و رسالت خود عمل كرده‏اند)، شوراي عالي انرژي بايد حسب مورد تصميمات خود را از طريق مراجع قانوني ذيربط مصوب و اجرائي نمايد. در هر حال عدم تنظيم اين روابط موجب پيچيده‏شدن و احياناً تعارض در تصميمات و مصوبات و قوانين خواهد شد و چنين وضعيتي مي‏تواند موجب سوء استفادة مديران بنگاهي كه در تلاش پوشاندن اشتباهات خود و يا دورزدن قوانين و مقررات هستند قرار گيرد.



5. رجوع شود به اقتصاد انرژي شماره 21 بهمن ماه 79 سرمقاله «تصميم‎گيري، تصميم‎سازي و پژوهش».

1.رجوع شود به اقتصاد انرژي شماره ششم آبانماه 78 سرمقاله «ضرورت نگاه استراتژيك به مقوله انرژي».

2.رجوع شود به اقتصاد انرژي شماره 21، بهمن‏ماه 1379 سرمقاله «تصميم‏گيري، تصميم‏سازي و پژوهش».