آيا بحران ارزي جاري عادي و قابل توجيه است؟
آيا بحران ارزي جاري عادي و قابل توجيه است؟
ترديدي نيست و همه ميدانند كه كشور بدليل پرونده هستهاي تحت تحريمهاي فزاينده بينالمللي قرار دارد، صادرات نفت به كمتر از يك ميليون بشكه كاهش يافته و جابجا كردن پولهاي همين ميزان صادرات از طريق سيستم بانكي بينالمللي نيز بسيار دشوار گرديده است. اما بدون شك هرگز اين شرايط بدتر از شرايط زمان جنگ تحميلي عراق بر عليه ايران نيست. نسل جنگ بخوبي به يا دارند زماني را كه حداكثر قيمت نفت 18 دلار بود و در مقاطعي به 6 دلار هم سقوط كرد و كسي در خواب و رويا هم نفت را صد دلار نميديد. در همان شرايط چقدر نفت صادر ميشد؟ شخصا به خوبي شبي را به ياد دارم كه در جزيره خارك بودم يعني جائي كه بيش از 90 درصد نفت كشور از انجا بارگيري ميشود. تمام اسكله هاي نفتي بمباران شده بود، كاركنان صنعت نفت در جزيره خارك ساعتها تلاش كردند كه از ميان انبوه مخازن و لولههاي آسيب ديده، حداقل امكان صادرات را فراهم كنند نيمههاي شب راه افتادن يك شيلنگ شناور 22 اينچي براي وصل كردن به كشتي براي بارگيري نفت، همه را شاد كرد و گوسفند قرباني كرديم . اسكلهاي در كار نبود بايد چند يدككش كشتي را مهار ميكردند تا بارگيري انجام شود و با بادي كمي شديد و موجي كمي تند، كشتي تكان ميخورد و شلنگ پاره ميشد و روز و روزي از نو، اما تازه اول راه بود آن كشتي كه اينگونه بارگيري ميكرد كشتي خريدار نبود بلكه كشتي خودمان بود. منطقه جنگي بود و كشتيهاي مشتريان به خارك نميآمدند، تحريم هم بود و بسياري از شركتهائي كه به طور سنتي مشتري نفت ايران بودند ديگر نفت ما را نميخريدند. كشتيهاي تحت تملك صنعت نفت بايد نفت را تحت پوشش هواپيماهاي نيرويهوائي و حفاظت نيرويدريائي به خارج از خليجفارس ميبردند و اگر در طول مسير از شر موشكهاي اگزوست و هواپيماهاي عراقي در امان ميماندند، بصورت كشتي به كشتي به مشتريان تحويل ميدادند. به راستي چه ميزان نفت را ميشد اينگونه صادر كرد؟ بخش قابلتوجهي از درآمد نفتي كشور هم بايد صرف هزينههاي جنگ ميشد. آيا واقعا شرايط امروز و تحريمها از چنان شرايطي بدتر است؟ آيا كسي به خواب هم ميديد كه نفت 100 دلار در بشكه باشد. آيا كسي به خاطر ميآورد كه در چنان شرايط طاقتفرسائي نرخ برابري دلار و ريال ظرف كمتر از يك هفته بيش از دوبرابر شود و ظرف كمتر از سي ساعت بيش از 25 درصد افزايش يابد. مهمتر اينكه آن وضعيت 8 سال ادامه داشت اما اين وضعيت يكي دو سال است كه شدت يافته پشتوانه آن وضعيت نابسامانيهاي بعد از انقلاب و اعتصابات صنعت نفت و فروپاشي يك رژيم بود و پشتوانه اين وضعيت حداقل شش سال فروش بيش از دو ميليون بشكه نفتخام به قيمت دوروبر صد دلار در بشكه.
كشوري كه چنان تجربهاي را در كيسه دارد، چگونه ميتواند چنين نابساماني را توجيهكند؟ در آن شرايط جنگي نه ارز مسافرتي قطع شد و نه دانشجويان خارج از كشور اينگونه در معرض نابودي سرنوشت خود قرار گرفتند و نه بيماران خاص چنين مستاصل شدند و نه چنين تورم بنيان كني اعصاب همه مردم را خرد كرد. نميتوان از كنار آنچه كه ميگذرد عادي گذشت. آنروز چنان وضعيتي چگونه اداره ميشد كه امروز اين وضعيت را نشود اداره كرد؟ آيا ميشود اين بحران اقتصادي را تنها با تحريم توجيه كرد؟ آن روز چه اعتقاد و باور و چه اعتمادي به مديريت در مردم وجود داشت كه اينگونه نگران آينده و سرنوشت اقتصادي خود و در تلاش حفظ ارزش دارائيهاي خود نبودند؟ چگونه ميتوان آن باورها و اعتماد را به جامعه برگرداند؟ آيا ميشود معيشت و امنيت اقتصادي مردم را تحتالشعاع رقابتهاي سياسي قرارداد؟ آيا مديران اجرائي كشور پاسخگوي اين سئوالات و بسيار از ديگر سئوالات از اين دست كه امروز در متن جامعه مطرح است خواهند بود؟
لينك همين مطلب در خبرآنلاين
http://khabaronline.ir/detail/247824/economy/financial-market
وبلاگ دیگر و جدیدتر من