كاهش ظرفيت توليد نفت و نقش پارس جنوبي
كاهش ظرفيت توليد نفت و نقش پارس جنوبي
اين روزها از اُفت ظرفيت توليد نفت كشور خبر ميرسد. بعد از اظهارت بعضي از نمايندگان مجلس در اين زمينه، مقامات وزارت نفت و شركت ملي نفت ايران نيز اُفت توليد را تأييد كردهاند و تنها در مورد ميزان آن اختلاف نظر وجود دارد. سؤال اساسي اين كه در حالي كه طبق برنامة چهارم قراربوده است كه ظرفيت توليد نفت كشور به حدود 5 ميليون بشكه در روز برسد چرا نه تنها اين برنامه تحقق نیافته بلكه نسبت به ظرفيت توليد موجود در ابتداي برنامه نيز كاهش داريم؟ در پاسخ اين سؤال وزير نفت و مديرعامل شركت ملي نفت ايران به عدم تخصيص منابع مالي لازم براي سرمايهگذاري در جهت اُفت توليد اشاره ميكنند. همچنين مديرعامل شركت ملي نفت عامل تحريم خارجي و عدم امكان تأمين تجهيزات لازم را نيز اضافه ميكند. بعضي ديگر تغييرات پيدرپي و گستردة مديريتي، نبود دانش و اشراف كافي بسياري از مديران ذيربط و نيز ضعف برنامهريزي و روشن نبودن برنامههاي توسعة منابع هيدروكربني در صنعت نفت را عامل اصلي ميدانند. البته همة اين عوامل مؤثرند، اما بهنظر ميرسد به عوامل ديگري نيز بايد توجه کرد.

اغلب ميادين بزرگ نفتي كشور كه از سطح توليد بالايي برخوردارند و عمدة نفت كشور را توليد ميكنند در دوران كهولت و يا در نيمة دوم عمر توليد خود و در ناحية نزولي منحني توليد قراردارند. از ميان دهها ميدان نفتي كشور بيش از سه ميليون بشكه با بيش از70 درصد آن تنها از 12 ميدان، بيش از 3/2 ميليون بشكه از آن تنها از 6 ميدان (اهواز (لایههای آسماري و بنگستان)، مارون، گچساران،آغاجاري و كرنج و پارسي) توليد ميشود كه اغلب بيش از 50 سال از زمان اكتشاف و بهرهبرداري از آنها ميگذرد.
متوسط توليد هر چاه نفت در مناطق خشكي كشور كه در اوج خود در بين سالهاي 1349 تا 1351، بيش از 26000 بشكه در روز بوده است اينك به كمتر از 2000 بشكه در روز كاهش يافته است و تعداد چاههاي توليدي كه در اوج توليد نفت ايران در سال 1352 حدود 270 چاه بوده است اينك به بيش از 1500 چاه توليد رسيده است.
در چنين شرايطي حفظ سطح توليد كاري دشوار است و نيازمند برنامهريزي، اعمال مديريت قوي، سرمايهگذاري كافي و بكارگيري فناوريهاي لازم.
بخشي از جبران اُفت وتوليد ميادين نفتي موجود بايد از طريق اكتشافات جديد و به بهرهبرداري رساندن ميادينی كه جديداً اكتشاف شده و ميشوند صورت گيرد و بخش ديگر و شايد بخش عمدهتر بايد از طريق اجراي طرحهاي توسعه و افزايش بازيافت از ميادين موجود نفتي، جبران شود.
در مورد ميادين جديدالاكتشاف و مياديني كه ممكن است در آينده كشف شوند (عليرغم آنچه بعضاً تبليغ ميشود) بههيچوجه نبايد انتظار داشت كه ميادين عظيم و در حد و اندازة ميادين قديمي باشند، چرا كه بزرگترين ميادين نفتي كشور در اولين مراحل اكتشافي در شرايطي كه امكانات و تجهيزات اكتشافي محدودتر بودهاند خود را آشكار كردهاند و با پيشرفت فناوري، و به تعبيري با بزرگ شدن ذرهبينها، ميادين كوچكتر و با ذخيرة محدودتر شناسايي ميشوند. بنابراين توسعه و بهرهبرداري از ميادين جديد هرگزتكافوي اُفت توليد ميادين قديمي را نخواهد كرد و حتماً بايد به توسعه و افزايش بازيافت ميادين قديمي توجه شود.
اما در ميان اقدامات لازم براي حفظ ظرفيت توليد ميادين قديمي و افزايش بازيافت، هيچ اقدامي مهمتر از تزريق كافي گاز به ميادين نفتي نيست. بدون تزريق كافي گاز به ميادين نفتي علاوه بر اُفت توليد، لطمات جبرانناپذيري نيز به ميادين وارد خواهد شدكه با تداوم آن، توليد نفت اين ميادين غير صيانتي خواهد شد. به اين معنا كه ضريب بازيافت نفت از اين ميادين كاهش خواهد يافت و بهعبارتي بخشي از نفت قابل بازيافت براي هميشه غير قابل استخراج خواهد شد.
در طول برنامه چهارم گاز مورد نياز براي تزريق در ميادين نفتي معادل 230 ميليون مترمكعب در روز برآورد شده بود كه البته برخي اين رقم را بسيار كمتر از نياز ميادين نفتي اعلام كردهاند با اين وجود، در عمل ميزان گاز تزريقي به ميادين نفتي هرگز از متوسط 70 ميليون متر مكعب يعني كمتر از يك سوم هدف تعيين شده تجاوز نكرده است.
در اين ميان نقش كليدي توسعة ميدان پارسجنوبي آشكار ميشود. تأخير در توسعة فازهاي مختلف اين ميدان مشترك گازي، تنها به ضررها و عدمالنفعهاي عظيم عقب افتادن از رقيب و از دست دادن سهم گاز خود براي هميشه، محدود نميشود، بلكه چنانچه اشاره شد، موجب عدم تأمين كافي گاز و وارد شدن خسارات جبرانناپذير به ميادين نفتي نيز شده است. البته خسارات مربوط به توقف يا زير ظرفيت كار كردنِ بسياري از واحدهاي پتروشيمي بهدليل كمبود خوراك (گاز يا ميعانات گازي ) را هم بايد اضافه كرد كه خارج از موضوع اين نوشتار است.
ملاحظه ميشود كه در چنين شرايطي، هيچ اولويتي بالاتر از توسعة ميدان پارسجنوبي و به بهرهبرداري رساندن فازهاي مختلف آن، براي صنعت نفت و حتي براي كشور وجود ندارد و با اين وصف جائز نبود كه منابع حاصل از فروش اوراق مشاركت براي توسعة پارسجنوبي، صرف امور ديگري مانند پرداخت يارانهها شود و شايسته است كه اين ارقام هرچه سريعتر به صنعتنفت و طرح توسعه پارسجنوبي، بازپرداخت شود.
در بخش بالادستي صنعتنفت، علاوه بر مشكلات مربوط به اكتشاف و استخراج و حفر چاه و مهندسي مخازن نفتي و به عبارتي مسائل مربوط به زيرِ زمين، اينك با مشكل تأسيسات سطحالارضي هم روبرو هستيم. در دوران قبل از انقلاب با جهتگيري توليد 6 تا 8 ميليون بشكه نفت، متناسباً تأسيسات فرآوري روزميني، مانند واحدهاي بهرهبرداري، نيز طراحي و ساخته شده بود كه به دليل وسعت اين تأسيسات و كاهش ميزان توليد در دورة بعد از انقلاب و با وجود خسارات دوران جنگ، از اضافه ظرفيت نصب شده استفاده ميشد، اما اكنون اين تأسيسات هم با فرسودگي و مشكل روبروهستند كه نياز به كار و فعاليت و سرمايهگذاري را مضاعف ميكند.
مسائلي مانند قطع وابستگي بودجة جاري كشور به درآمد نفت، در نظر گرفتن ظرفيت جذب كشور در وارد كردن درآمدهاي نفتي به اقتصاد و نگراني از بروز بيماريهلندي و امثال آن، مسائل بسيار مهمي هستند اما مسألة صنعتنفت نيستند. صنعت نفت وظيفه دارد كه طبق برنامه، نفت توليد كند و بصورت صيانتي هم توليد كند، و مراجع قانونگذاري و برنامهريزي كشور اگر تشخيص دادند كه درآمد نفت كشور بيش از نياز برنامههاي توسعه و بيش از ظرفيت جذب كشور است، بايد با مكانيزمهاي ذخيرة ارزي جلو نشت بيشاز اندازة اين درآمدها به اقتصاد كشور را مسدود كنند. در شرايطي كه صنعتنفت كشور با اُفت توليد ميادين نفتي و دهها مشكل قديمالذكر براي انجام تعهدات و پيشبرد برنامههاي خود مواجه است، طرح اين تز و ايده در صنعتنفت كه: "به اندازه ظرفيت جذب اقتصاد نفت توليد كنيم و مگر با بقيه درآمد نفت چه شده است كه اين درآمد را با توليد بيشتر نفت بيشتر كنيم"، علاوهبر اينكه دخالت در اموري فراتر از وظايف صنعتنفت است، خطرناك بوده و ميتواند موجب رخوت بيشتر در پيشبرد طرحها و پروژههاي ضروري و فوري اين صنعت بشود. همچنين حاكم شدن اين ايده در صنعتنفت ميتواند به بهانه و پوششي براي ضعفهاي مديريتي مبدل گردد. حتي در سطح ملي هم اگر در شرايط بيمحدوديت و بيمانعِ رونق سرمايهگذاري در صنعتنفت جهت افزايش قابلتوجه ظرفيت توليد بوديم، شايد اينگونه حرفها جاي طرح داشت، اما امروز در معرض اُفت و كاهش شديد ظرفيت توليد نفت هستيم و تنها براي جلوگيري از كاهش سالانة حدود 7 تا 10 درصدي ميزان توليد و حفظ سطح توليد فعلي، هزاران تلاش بايد صورت گيرد.
(ماهنامه اقتصاد انرژی شماره فروردین و اردیبهشت 1390)
وبلاگ دیگر و جدیدتر من