/* /*]]>*/ روسیه؛ مقابله با ناباکو و رقابت با آفریقا اتحاديه اروپا در دهه اخير همواره در تلاش بوده تا با تدوين سياست‌هاي مشترك، بين اعضاء اتحاديه همگرایي منافع بين كشورها را افزايش داده و قدرت اين اتحاديه را به لحاظ سياسي و اقتصادي تقويت نمايد. در این راستا سیاست مشترک انرژی يكي از محوری‌ترین مسایل مورد نظر این اتحادیه بوده‌است. سياست مشترك انرژي تا قبل از سال 2000 عمدتاً بر محورهایي چون تغييرات آب و هوایي و افزايش كارایي بازارهاي داخلي استوار بود. اما پس از آن كميسيون اتحاديه اروپا با تشكيل بازار يكپارچه انرژي در اين قاره، توانست به موفقيت‌هاي قابل توجهي در اين زمينه نيز نایل شود. به نظر مي رسيد كه كشورهاي عضو اتحاديه عليرغم وجود ناهمسویي در مورد تدوين قانون اساسي مشترک، داراي اشتراكات زيادي براي تدوين سياست مشترك انرژي باشند. پس از اتفاقات ژانويه 2006 (قطع گاز اروپا توسط روسیه) موضوع امنيت عرضه انرژي و خصوصاً گاز طبیعی و سياست‌های كوتاه مدت و ميان مدت براي خروج از بحران انرژي و متنوع‌سازي مبادي و مسیرهای وارداتي گاز مجدداً در اولویت قرار گرفت. اما اینک به نظر مي‌رسد كه روسيه توانسته است اين سياست‌ها را تا حدودی خنثي نمايد. روسيه با احداث خط لوله جريان آبي از بستر دریای سیاه و پیش‌بینی امتداد آن تا مجارستان و طراحی پروژه خط لوله جريان جنوبي که تا بلغارستان، اتريش و ايتاليا ادامه پیدا خواهد کرد، تلاش دارد تا با خط لوله ناباكو كه برای شکست انحصار روسيه بر عرضه گاز مورد توجه اتحادیه اروپا قرار گرفته است، رقابت نمايد. اين خط لوله در خاك بلغارستان به دو انشعاب تقسيم مي‌شود كه يك شعبه آن به اسلووني و اتريش خواهد رفت و مسير ديگر از طريق جنوب به ايتاليا منتقل خواهد شد. تحولات اخير مجارستان و بلغارستان و استقبال قابل توجه آنها از احداث خط لوله‌هاي جريان آبي و جريان جنوبي نشان مي‌دهد كه سياست‌هاي روسيه تا حدود زيادي موفق بوده است. روسيه در عين حال با جذب گاز منطقه آسياي مركزي يكي ديگر از گزينه‌هاي مناسب پيش روي اروپا را حذف كرده است. گازپروم نيز با درگير كردن سه شركت مهم اروپا يعني "اني"، "گازدوفرانس" و "رورگاز" تلاش دارد تا بازيگران اصلي بازار گاز اروپا كه توان بالقوه تغيير شرايط موجود را دارند را فلج كند. به نظر مي رسد ناکامی نسبي سياست‌هاي متنوع‌سازي مبادي و مسيرهاي وارداتي و نگراني شديد برخي از كشورهاي اروپایي به دليل وابستگي شديد به واردات گاز، سياست برخورد كشورهاي اروپایي با روسيه را تغيير داده است. كشورهاي شرق اروپا كه عمدتاً نگران ريسك تأمين گاز از روسيه هستند، در تلاشند تا گزينه مناسب ديگري را بيابند و برخي از كشورهاي غرب و مركز اروپا كه بعضاً منبع مناسبي براي تأمين گاز خود نمي‌يابند، تلاش مي‌كنند تا حداقل سهمي از گاز روسيه را به خود اختصاص دهند تا نگراني‌هاي خود را كاهش دهند و در این میان برخي كشورها مانند فرانسه و انگلستان تلاش مي‌كنند تا استقلال خود را حفظ كنند. در حال حاضر برخي از كشورهاي غرب اروپا مانند ايتاليا و برخي از كشورهاي شرق اروپا مانند ليتواني رسماً از كميسيون اتحاديه اروپا درخواست اتخاذ سياست‌هاي واحد در قبال مقوله انرژي نموده‌اند. كشورهاي شرق اروپا مانند ليتواني، لهستان، لتوني و استوني با توجه به وابستگي شديد به واردات انرژي و به ويژه گاز از روسيه و با توجه به برخوردهاي اخير روسيه و طرح احداث خط لوله جريان شمالي كه با عبور از بستر درياي سياه و دور زدن كشورهاي حوزه بالتيك و لهستان، گاز روسيه را به آلمان خواهد برد به شدت نگران تأمين انرژي مورد نياز خود در آينده هستند. اهميت اين موضوع تا حدي است كه يكي از مقامات لهستاني احداث اين خط لوله را تكرار وقايع پس از جنگ سرد خوانده كه در نتيجه آن لهستان به دو بخش وابسته به شوروي سابق و آلمان تقسيم گرديد. از طرف ديگر برخي از كشورهاي غرب اروپا مانند ايتاليا نيز به دلايل مشابه ليتواني يعني وابستگي شديد به واردات و افزايش بي رويه تقاضاي انرژي در كنار عدم سرمايه‌گذاري كافي در منابع تجديدپذير، عميقاً نگران تأمين انرژي آينده خود مي‌باشد. با اين تفاوت كه ايتاليا خواهان جذب بخشي از صادرات گاز روسيه به خاك ايتاليا است. اخيراً شركت‌های اني و گازپروم توافق جديدي را در زمينه احداث خط لوله 900 كيلومتري جريان جنوبي به امضاء رساندند. شواهد فوق نشان مي‌دهد كه سياست‌هاي كشورهاي مختلف عضو اتحاديه كه به دلايل متفاوت با هم متناقض مي‌باشد باعث گرديده تا روسيه از اين فرصت استفاده مناسب را برده و كشورهاي اروپایي را از مسيرهاي مختلف به گاز روسيه وابسته نمايد. مطالب فوق نشان مي‌دهد كه بحران انرژي در اروپا و وابستگي روزافزون به واردات گاز و عدم موفقيت سياست‌هاي متنوع‌سازي اتحاديه اروپا در كنار عدم همسویي منافع كشورهاي شرقي و غربي اروپا در استراتژي برخورد با روسيه، باعث گرديده تا سياست مشترك انرژي در اروپا برخلاف پيش بيني‌ها به همان سرنوشتي دچار شود كه قانون اساسي مشترك اروپا دچار شد. همه این تحولات ابعاد و اهمیت ژئوپلتیک گاز را بیشتر آشکار می‌نماید. تحولات در این عرصه و تلاش روسیه برای حفظ انحصار خود بر بازار گاز اروپا و بکارگیری تمام اهرم‌های نفوذ و قدرت خود در این زمینه  می‌رود تا اتحادیه اروپا را دچار شکاف نماید. گزينه‌هاي دیگر اروپا براي تأمين گاز از مبادی جدید، مناطق خاورميانه، آسياي مركزي و آفريقا هستند. ولي هر يك از اين مناطق از شرايط خاصي برخوردارند كه نحوه برخورد و تصميم‌گيري اروپا در خصوص هر یک را با مشكلات بيشتري روبه رو مي‌سازد. با توجه به ريسك بالاي سرمايه‌گذاري ناشي از ناپايداري‌هاي سياسي در خاورميانه و نگاه ويژه آمريكا به عنوان بزرگترين متحد اروپا به اين منطقه، به نظر می‌رسد خاورميانه از همان ابتدا در صدر توجه اروپایي‌ها نبوده است. گزينه دوم اروپایي‌ها آسياي مركزي بوده كه همزمان مورد توجه تمام رقباي جدي اروپا نيز قرار گرفته‌است. روسيه، چين و حتي آمريكا در تلاش بودند تا باعقد قراردادهاي طولاني مدت, گاز اين منطقه را به سمت خود یا با مسیرهای مورد نظر خود هدايت كنند. روسيه اخیراً‌ توانست در چارچوب مذاكرات خود با قزاقستان و تركمنستان در خصوص احداث خطوط لوله و نوسازي خطوط لوله قديمي اين منطقه قسمت اعظم گاز اين منطقه را به خود اختصاص دهد. چين نيز قراردادهايی را با تركمنستان و قزاقستان منعقد نموده که در صورت تحقق آن بخشي از گاز اين منطقه به سمت چين خواهد رفت. با اين اوصاف تنها گزينه پيش روي اروپا در كوتاه مدت افزایش واردات گاز از آفریقاست که هم‌اکنون نیز در سبد گازی اروپا سهم قابل توجهی را داراست. بخش قابل توجهي از گاز اروپا به ويژه كشورهاي اسپانيا, پرتغال, ايتاليا و فرانسه از آفريقا و عمدتاً از كشور الجزاير تأمين مي‌شود. اروپایی‌ها در راستاي افزايش واردات گاز از آفريقا اقدام به سرمايه‌گذاري در بخش بالادستي و توسعه ميادين گازی برخي از كشورهاي آفريقایي از جمله مصر نموده‌اند و اخیراً در راستاي توسعه بخش انرژي مصر يك ميليارد يورو سرمايه‌گذاري شده است. اتحادیه اروپا در تلاش است تا ظرفيت انتقال گاز از آفريقا را با احداث خطوط لوله جديد به موازات خط لوله موجود گاز مديترانه كه گاز الجزائر را از طريق مغرب و تنگه جبل الطارق به اروپا منتقل می‌کند، افزايش دهد. البته كشورهاي آفريقاي شمالی از جمله الجزاير، ليبي و مصر نيز با توجه به منابع عظيم انرژي خود مشتاق صادرات گاز به اروپا هستند و در سال‌هاي اخير انتقال گاز از كشورهاي آفريقاي شمالي به اروپا افزايش چشمگيري داشته است. در واقع رويكرد جديد اروپا به بخش انرژي و به ويژه گاز آفريقا فرصت مناسبي را براي دسترسي اين كشورها به بازارهاي گسترده‌تر و جذب سرمايه‌گذاري‌هاي كشورها و شركت‌هاي بزرگ اروپا در زمينه گاز فراهم مي‌آورد. از سوي ديگر توسعه اين برنامه‌ها علاوه بر مشاركت اقتصادي، زمينه مشاركت سياسي و امنيتي به معناي تقويت رابطه اروپايي- آفريقايي را نيز فراهم خواهد آورد. تقاضاي رو به رشد گاز در اروپا و كاهش توليد داخلي نیز نياز به واردات گاز را روزافزون مي‌نمايد. بنابراين انتظار مي‌رود كه سرمايه‌گذاري اروپا در توسعه بخش گاز كشورهاي آفريقایي بيشتر شود. ولي در اين بين نبايد به سياست‌هاي سلطه‌طلبانه آمريكا و تعارض‌های آن با سياست‌هاي جديد اروپا و نیز سیاست روسيه براي احياء قدرت گازی خود، بی‌توجه بود. به نظر مي‌رسد كه آمريكا براي مقابله با قدرت گرفتن مجدد روسيه و سلطه بيشتر آن بر بازار گاز اروپا دو سياست مختلف همسو و با افق‌هاي زماني متفاوت را دنبال مي‌كند. آمريكا در بلندمدت به دنبال كاهش سهم گاز در سبد انرژي اروپا و افزايش سهم انرژي‌هاي جايگزين بوده و در كوتاه مدت براي برون رفت از بحران گاز تلاش مي‌كند با توسعه LNG و اقتصادي نمودن تكنولوژي و در عين حال جهاني كردن بازار آن، تا حد ممکن LNG را جایگزین خطوط لوله نموده و قدرت روسيه را تا حد امكان در اروپا كاهش دهد. از سوي ديگر آمريكا نیز در راستاي سياست‌هاي امنيت انرژي كشور خود نگاه ويژه‌اي به آفريقا دارد و اين منطقه را منبع مناسبي براي تأمين انرژي و به ويژه گاز خود تلقي مي‌كند. لذا در تلاش است تا سهم خود از منابع گاز آفريقا و به ويژه دو كشور الجزاير و نيجريه را افزايش دهد. اخيراً صادرات LNG الجزائر به آمريكا سه برابر شده و اين موضوع نشان مي‌دهد كه آمريكا به عنوان مهترين رقيب اروپا براي دسترسي به منابع گازي آفريقا تلقي مي‌شود. بنابراين نقش آمريكا در معادلات گاز جهان و به ويژه آفريقا در تحليل رابطه گازي اروپا و آفريقا نبايد از نظر دور ماند و اما روسیه در مورد آفریقا نیز بی‌کار ننشسته است و آقای پوتین در تلاش است تا با برقراری روابط گازی با الجزایر، اروپا را از این جهت نیز در فشار قرار دهد.   عمده‌ترين كشورهاي صادركننده گاز به اروپا تا سال 2030 (ميليارد متر مكعب) (IEO2006)   2003 2010 2020 2030 قطر 19 78 126 152 الجزائر 64 76 114 144 ايران - 5 31 57 مصر - 10 19 28 ليبي 1 2 13 34 عراق - 1 7 17 جمع كل 84 172 310 432