ذخيرهسازي استراتژيك نفت تحریم نفتی ایران و ...
اخبار منتشره در نشريههاي خارجي حاكي
از آن است كه ذخيرهسازي استراتژيك نفتي كشورهاي غربي از 90 روز به 125 روز افزايش
يافته و اين به غير از ذخاير تجاري شركتهاي بزرگ نفتي همچون بيپي، شل، توتال
و... است كه در اختيار دارند. آيا اين امر بيانگر برنامههاي خطرناكي عليه ايران
نيست؟
در مورد خبر افزايش ميران ذخاير
استراتژيك نفتي اطلاعي ندارم، ولي درباره اصل ذخيرهسازي به چند نكته اشاره ميكنم.
اصولاً ذخيرهسازي باعنوان ذخاير استراتژيك نفتي (Strategic Petrolume
reserve) يا (SPR) از دهه 1970 به بعد شكل گفت. كشورهاي
صنعتي براي جلوگیری از تكرار بحران نفتي 1973 و به عبارتي براي اينكه از يك سوراخ
دو بار گزيده نشوند مبادرت به تأسيس آژانس بينالمللي انرژي (IEA) كردند و در کنار
مجموعهای ازسیاستهای دیگر، تصميم گرفتند مقداري از نفت مورد نياز خود را ذخيره
كنند تا در روز مبادا از آن استفاده كنند. آژانس بينالمللي انرژي، كميتهاي دارد
كه ذخيرهسازي نفت در كشورهاي عضو را كنترل ميكند و علتش اين است كه كشورهاي
صنعتي هم درواقع گاهي اوقات از تعهدات خود تخلف ميكنند.مثلا زمانيكه ميبينند
شرايط بينالمللي آرام است. زيرا موجودي ذخاير استراتژيك مانند نگهداشتن پول در
حساب جاري است و طبعا هزینه دارد. براي آينده نامشخص نفت را ميخرند و راكد نگهميدارند.
هزينه انبارداري و نگه آن را هم ميپردازند. تحمل اين هزينه سخت است، از اينرو
كميته مورد نظر در آژانس دائماً كنترل ميكند كه كشورهاي عضو از تعهدات خود شانه
خالي نكنند و هميشه به ميزان كافي و لازم ذخيره نفت وجود داشته باشد. در مورد حجم
ذخيرهسازي نيز روايتهاي مختلفي وجود دارد و بايد اعتراف كنم متأسفانه هيچگاه
كار دقيقي روي آن انجام نشده است، اما بحث ذخيره 90 روز واردات و 60 روز مصرف مطرح
است و در اين معيار هم بين اعضا نظرات متفاوتي وجود دارد، زيرا بعضي از آنها ماندن
ژاپن صرفاً واردكننده نفت هستند و بعضي هم خود توليد دارند و كسري مصرف را وارد
ميكنند، بنابراين برخي از كشورها كل مصرف و برخي ديگر كل واردات را ذخيرهسازي ميكنند.
در سال 1991 زمانيكه عراق كويت را
اشغال كرد و امريكاييها آماده جنگ براي بازپسگيري كويت ميشدند حدود سه ماه طول كشيد تا جنگ آغاز شود و در اين مدت
يكي از كارهايي كه امريكاييها انجام دادند افزايش ذخاير استراتژيك نفت خود از 750
ميليون بشكه به يك ميليارد بشكه بود.
اين اقدام آنها قيمت نفت را هم كمي
بالا برد.
بله، قيمت نفت شروع كرد به بالارفتن و
خيليها هم كه نميدانستند داستان چيست، فكر كردند اين افزايش مربوط به تب و تاب
رواني جنگ است و فکر کردند وقتی هنوز که جنگ شروع نشده چنین است، با شروع جنگ قيمت
نفت به نحو فوقالعادهاي افزايش مييابد، اما آن افزایش قیمت ناشی از همین تقاضای
ذخیرهسازی جدید بود و زماني كه عمليات توفان صحرا شروع شد، امريكاييها ذخيره
اضافي را وارد بازار كردند و قيمتها كاهش يافت و خيلي از كشورهاييكه ذخيرهسازي
كرده بودند تا با قيمتهاي بالا نفت را بفروشند با توجه به روند كاهنده قيمتها
نگران شده و نفت خود را براي فروش عرضه كردند و بدينوسيله باعث افت بیشتر قيمتها
شدند ازجمله خود ما هم همين اشتباه را كرديم. اين به خاطر اين بود كه مكانيزم
ذخيرهسازي را درست درك نكرده بوديم.
بهتازگي هم در جريان ليبي و توقف
توليد نفت آن كشور، طرح آژانس بينالمللي انرژي يعني تزريق 60 ميليون بشكه از
ذخاير استراتژيك اعضا به بازار به اجرا درآمد.
من اين خبري را كه شما در رابطه با
افزايش مدت و ميزان ذخيرهسازي در كشورهاي عضو سازمان توسعه و همكاريهاي اقتصادي (OECD) گفتيد نشننیدم و
البته فکر هم نمی کنم که در این حد صحیح باشد ، اما همواره در روزهای اخیر در ذهن
من بود كه چنين اتفاقي یعنی افزایش ذخائر، در حال وقوع است، زيرا درحاليكه رشد
اقتصادي جهان پايين است و غالب پيشبينيها هم وضع 2012 را بدتر از 2011 ميداند و
تجديدنظر و اصلاحاتي هم که صندوق بينالمللي در ارزيابيهاي خود از وضع اقتصادی
ارائه ميدهد، دائماً رو به پايين است و برآورد خود از نرخ رشد اقتصادي دنيا را مرتب
كاهش ميدهد. طبيعي به نظر ميرسد كه به دليل نرخ پايين رشد اقتصادي تقاضا براي
نفت پايين باشد و ازسوي ديگر هم نفت ليبي كه از بازار خارج شده بود دوباره وارد
بازار شده است ولذا قیمتها نباید در این حد فعلی بالا باشد و این میتواند ناشی
از افزایش تقاضا برای ذخیرهسازی باشد.
ميزان توليد نفت ليبي در حال حاضر چقدر
است؟
ركورد توليد نفت ليبي یک میلیون و
شصدهزار بشكه بود كه حدود یک میلیون و سیصدو پنجاه تا یک میلیون و چهارصد
هزار بشكه آن صادر ميشد و در اثر درگيريهاي
داخلي تقريباً به صفر رسيد و اكنون ميزان صادرات به بالاي يك ميليون بشكه رسيده
است و شاید علت اينكه تحريمهاي نفتي عليه ايران را تا جولاي 2012 به تعويق
انداختند همين مسئله باشد كه تا آن زمان توليد نفت ليبي به ركورد پيشين خود بازگشت
خواهد کرد.
گفتم با توجه به كاهش تقاضاي جهان و
بازگشت نفت ليبي به بازار، قيمتهاي كنوني نفت كه از 120 دلار هم بالاتر رفته
مقداري غيرمترقبه است و عادي نيست. ممكن است گفته شود افزايش تقاضا به دليل فصل
زمستان و سرماي اروپاست، ولي بايد توجه داشت كه تقاضاي زمستان بيشتر به بخش گاز
فشار وارد ميكند، زيرا مصرف حرارتي در اروپا بيشتر به گاز وابسته است و اكنون هم
گاز در بازار جهاني با مازاد عرضه روبهروست و محمولههاي LNG بعضاً سرگردان است تا بازاري براي
فروش آن پيدا شود. قرار بود امريكا متقاضي عمده LNG باشد و خيليها هم سرمايهگذاري
كردند تا آن تقاضا را پاسخ دهند، ولي در مدت چند سال گذشته توليد گاز بهشدت
افزايش يافت و آن چشمانداز اوليه بهطور كل تغيير پيدا كرد حتي امريكا عرضهكننده
LNG هم شد. حال كه نفت ليبي وارد بازار
ميشود و نفت ايران هنوز در بازار وجود دارد به نظر ميرسد قيمت كنوني غيرمنتظره
است، مگر اينكه همان پديده افزايش ذخيرهسازي اتفاق افتاده باشد تا در تابستان كه
فصل گرماست و تقاضا كاهش مييابد و اعمال تحريمهاي نفتي ايران نيز در ماه جولاي 2012
است، بتوانند با ذخيرهسازي صورت گرفته وضعيت بازار را كنترل كنند.
اگر اين امر بهطور جدي صورت گرفته
باشد متأسفانه احتمال گزينه جنگ نيز تا حدودي تقويت ميشود و من با اين توضيحي كه
در رابطه با عرضه و تقاضا و قيمتهای جاري مطرح كردم احتمال اين را زياد ميدانم
كه ذخيرهسازي صورت گرفته باشد.
خبري كه بهطور مشخص داريم اين است كه
چينيها از فرصت به شدت استفاده كرده و با تخفيفي كه از خريد نفت ميگيرند ذخيرهسازي
خود را به شدت افزايش دادهاند. البته چين عضو IEA (آژانس بينالمللي انرژي) نيست، ولي
آژانس از چند سال پيش به چین فشار آورده و به دلیل اینکه یک وارد کننده بسیار بزرگ
است، چين را موظف به ذخيرهسازي كرده و آن كشور هم پذيرفته است.
توجه داشته باشيد كه ذخيرهسازي
استراتژيك تعهدي است كه كشورهاي عضو آژانس دارند، اما خود شركتهاي نفتي هم ذخاير
تجاري (Commercial) دارند كه با توجه به شرايط بازار و
پيشبيني قيمتهاي آتي نسبت به ذخيره نفت خود اعمال مديريت ميكنند.
آيا نهادي نيست كه حساب و كتاب ذخاير
تجاري شركتها را در دست داشته باشد؟
البته گاهي اوقات كه شرايط حاد ميشود
دولتها طي دستورالعملهاي كاملاً محرمانه شركتها را هم مجبور ميكنند ذخاير
تجاري خود را افزايش دهند. اين امر در دنيا سابقه دارد.
موضوعي كه مايلم در اينجا اشاره كنم
اين است كه مؤسسه مطالعات بینالمللی انرژي در وزارت نفت تشكيل شد تا دقيقاً اينگونه
رصدها و پايشها را انجام دهد و اين كار نيز قبلا انجام ميشد. كاركناني بودند كه
براساس شواهد و قراين همواره ذخيرهسازيها را رصد و ارزيابي ميكردند و همانطور
كه شما يادآوري كرديد در شرايطي كه تهديد عليه كشور وجود دارد و بحث تحريمها مطرح
است اين نوع اطلاعات از قبيل اينكه؛ وضعيت ذخاير دنيا چگونه است؟ آيا ذخاير
افزايش مييابد و يا كم ميشود؟ آيا ذخاير موجود اجازه ميدهد تا تحريمها بهطور
جدي عليه ما اعمال شود؟ وضعيت عرضه و تقاضا چگونه است و در صورت حمله احتمالي عليه
ما چه خواهد شد؟ براي ما بسيار مهم است.
بايد بهطور جدي بگويم كه متأسفانه در
يكي دو سال گذشته بويژه در دوره مديرت آقاي ميركاظمي با توجه به مسئوليتي كه براي
اداره مؤسسه مطالعات تعيين شدند مؤسسه از مسير اوليه خود خارج شد و از اهداف تأسيس
آن فاصله گرفت. ديگر آن رصدكردن انجام نميشود و نهتنها در مورد آمار ذخيرهسازي،
بلکه حتي در مورد مسائل مهم دیگری مثل اينكه مثلا توان واقعي توليد نفت عربستان
چقدر است نيز بهطور جدي دنبال نميشود.
من بارها با توجه به موقعيت كشورمان در
بازار نفت پيشنهاد كردهام كه يك بانك اطلاعاتي غني از كل ميادين نفت دنيا تهيه شود.
حال ممكن است ابتدا آن را از جايي خريد، اما به روزرساني ميتوان توسط تيمي داخلي
انجام شود، زيرا هر قراردادي كه در دنیا بسته ميشود اطلاعات و اخباري از آن منتشر
ميشود و با پيگيري مستمر ميتوان نتیجه آن قرارداد و تأثيري كه در ميزان توليد
نفت خواهد داشت را دنبال كرد. حتي فراتر از اين، پيشنهاد من اين بود كه ما بايد
بانك اطلاعاتي از پالايشگاههاي دنيا را داشته باشيم. پالايشگاههاي جديدي كه
ساخته ميشود و تغييراتي كه در فرايند پالايش آنها اتفاق ميافتد همه و همه بايد
رصد شوند، زيرا همه اين عوامل بر مسير تقاضاي نفت تأثيرگذارند. اينها كارهايي است
كه بايد در كشور انجام شود و متأسفانه مؤسسهاي را هم كه وظيفه آن گردآوري و
پالايش اينگونه اطلاعات بوده است به باور من از مسير كاري خود خارج كردهاند.
گويا مسئولان بالاي ما هم اطلاع ندارند
كه اين همه ذخيرهسازي انجام گرفته است؟
بدون تعارف بسياري درك درستي از ذخيرهسازي
ندارند، زيرا شما بايد در يك روند تاريخي نفت بدانيد كه ذخيرهسازي چيست و با چه
اهدافي انجام ميشود چرا نام آن را ذخاير استراتژيك گذاشتهاند؟ بايد اين سوابق را
دانست تا متوجه شد كه ماجرا چيست و چرا افزايش ذخيرهسازي استراتژيك نگرانكننده
است. بنابراين معتقدم اشراف و حسي كه نسبت به اين موارد بايد باشد متأسفانه وجود
ندارد.
آيا برداشت از ذخاير استراتژيك به
دستور عاليترين مقام حكومتي صورت ميگيرد؟
بله، در امريكا به دستور رئيسجمهور
است معمولاً هم بسيار سخت اجازه برداشت از ذخاير داده ميشود. مثلاً در توفان
كاترينا كه چند سال پيش اتفاق افتاد توليد نفت امريكا در خليج مكزيك متوقف شد. در
آن شرايط رئيسجمهور امريكا از ذخاير استراتژيك به شركتهاي نفتي قرض داد تا پس از
عاديشدن توليد آن را برگردانند.
معمولاً سعي ميكنند آمار و وضعيت
ذخاير استراتژيك را حتيالمقدور محرمانه نگاه دارند، زيرا موضوع ذخاير استراتژيك
تيغ دو لبه است، يعني در شرايطي كه برداشت از ذخاير صورت ميگيرد تلقي مردم اين ميشود
كه روز مبادا فرارسيده و گاهي اوقات تقاضاي ناشي از اثر رواني اين برداشت در جهت عكس
عمل ميكند يعني از یک طرف ذخاير را وارد بازار ميكنند تا عرضه زياد شود، اما اثر
رواني آن مصرفكنندگان را نگران وجود بحران ميكند و در عمل تقاضا بهجاي كاهش
افزايش مييابد. بنابراين قدرت مانور غربيها هم روي اين ذخاير بالا نيست، اما در
شرايط خاص از اين ذخاير برداشت ميكنند.
آيا ايران نيز ذخيرهسازي استراتژيك
دارد؟
خير، ما ذخاير عملياتي داريم. مثلاً در
خارك اگر متوسط بارگيري 2 تا 3 ميليون بشكه باشد طبيعتاً گاهي اوقات به علت توفان
و يا عدم ورود كشتي و... وقفهاي در كار حاصل ميشود و براي جبران و حفظ متوسط، مقداري
ذخيرهسازي عملياتي انجام ميگيرد، اما به آن معنا ذخيرهسازي استراتژيك نداريم.
ارزيابي شما از تحريمهاي نفتي عليه
ايران چيست؟
من در مهرماه 1390 در يادداشتي نوشتم
كه متناسب با تغيير اوضاع در ليبي و بازگشت نفت آن به بازار به احتمال زياد تحريمهاي
نفتي عليه ايران فعال خواهد شد. البته اين مهم است كه متوجه باشيم هسته اصلي تحريمها
عليه ايران تحريمهاي بينالمللي بانكي است. اين تحريمها باعث ميشوند نتوانيم به
پول نفتي كه ميفروشيم آنچنانكه بايد و شايد دست يابيم و تحريمهاي نفتي اروپا هم
از همين جهت مهم است، زيرا با تغيير بازار فروش نفت از اروپا به هندوچين و
امثالهم ديگر نميتوانيم در مقابل فروش نفت به ارز قوي مانند يورو و دلار دست يابيم،
زيرا هيچ بانكي حاضر به نقل و انتقال ارز برای ما نيست. اما زمانيكه اروپا از ما
نفت ميخرد مجبور است يورو بدهد كه يك ارز قوي و رایج است و من فكر ميكنم تحريم
نفتي اروپا مكمل همين تحريمهاي بانكي است و سبب ميشود كه بازار فروش نفت محدود
به چين و هند و.. شود، چون به نظر ميرسد که شاید امريكاييها هم نخواهند فروش نفت
ما به كلي از بازار حذف شود، بلكه ميخواهند كنترل شده به جهتي هدايت كنند كه پس
از فروش نفت هم نتوانيم پول آن را به دست
آوريم.
آيا اين روند درنهايت به نفت در برابر
غذا نخواهد انجاميد؟
روند حتي بدتر از آن است چرا؟ چون آن
زمان كه عراق تحريم تحت كنترل سازمان ملل بود و پول نفتي كه فروخته ميشد به حسابهاي
سازمان ملل واريز ميشد و سازمان كنترل ميكرد كه آن پول صرف غذا و دارو بشود، ولي
اكنون محور فشارها متمركز بر نقل و انتقالهاي بانكي است كه عملاً گريبان همه
صنايع حتي دارو و غذا را هم ميگيرد كه بدتر از نفت در برابر غذاست. بهتازگي شاید
مطلع شديد که بيش از بيست كشتي غلات كه به بنادر ما آمده بودند بيش از دو ماه نميتوانستند
بار خود را تخليه كنند، زيرا محدوديت جابهجايي
ارز توسط بانكها مانع از پرداخت وجه آنان ميشد تا فروشنده اجازه تخلیه را بدهد.
من معتقدم بايد در برابر اينگونه
اقدامهاي خصمانه پيگيريهاي حقوقي انجام دهيم. هيلاري كلينتون گفته ما در مورد
نيازهاي داروي و غذايي مردم ايران، نميخواهيم به ايران فشار آوريم، ولي ميبينيم
تحريمهاي بانكي در همان زمينهها فشار وارد ميكند.
دارو كه مشمول تحريم نيست.
دقت كنيد دارو را به ما ميدهند، ولي
پولش را نميتوانيم پرداخت كنيم يعني فروشنده به علت تحريم نيست كه به ما دارو نميدهد، بلكه به واسطه عدم
توانايي پرداخت پول ازسوي ما دارو را تحويل نميدهد.
در ارتباط با بحث مخازن نفتي مشترك در
آخرين شماره نشريه اقتصاد انرژي به نقل از آقاي حسيني سخنگوي كميسيون انرژي مجلس
آمده كه از كل 26 مخزن مشترك حدود 290 هزار بشكه نفت در روز و 250 ميليون مترمكعب
گاز استخراج ميشود، درحاليكه اگر سرمايهگذاري لازم صورت گيرد و درست از اين
مخازن بهرهبرداري شود ميتوان 2 تا 3 ميليون بشكه نفت در روز و حدود 700 ميليون
مترمكعب گاز استحصال نمود. چرا چنين پتانسيل عظيمي مغفول مانده درحاليكه رقبا به
شدت مشغول بهرهبرداري هستند.
موضوع مخازن مشترك حديث مكرر است كه
بايد مثل هميشه اظهار تأسف كرد. تقريباً در تمامي ميادين مشترك از رقبا عقب هستيم
غير از عراق كه سالها درگير جنگ بود و بهزودي از آن هم عقب خواهيم افتاد، زيرا
بهشدت شروع به فعاليت و كار كردهاند. همانطور كه گفتيد در لايه گازي پارس جنوبي
كه مهمترين حوزه مشترك ماست از نظر تجمعي قطريها تاكنون بیش از سه برابر ما
برداشت كردهاند و در حال حاضر هم دو برابر ما توليد دارند. بهتازگي معادل دو فاز
پارس جنوبي را به بهرهبرداري رساندند، اما چون گاز اين دو فاز به GTL (Gas to Liquid) تبديل ميشود به
همين دليل خيلي متوجه برداشت گاز آن دو فاز نشديم، ولي در عمل نزديك دو فاز پارس
جنوبي، برداشت قطر افزوده شد. در مورد لايه نفتي هم كه وضع خيلي بدتر است سال
گذشته توليد قطر از اين لايه پارس جنوبي 450 هزار بشكه در روز بود و سال جاري به
500 هزار بشكه رسيده است. فكر ميكنم با اين روند تا ما بخواهيم به آن ميدان برسيم
نفت آن به اتمام رسيده باشد. من كماكان معتقدم مشكل اصلي مشكل مديريتي و روشن
نبودن برنامههاست. اكنون ميبينيم چپ و راست، قراردادهايي بسته ميشود براي
مياديني كه انسان واقعاً تعجب ميكند كه اينها چه اولويتي دارند؟ ميادين مستقلي
مانند زاغه كه نفت آن تقريباً فوقسنگين است و ميدان كوچكي هم است، يا ميدان
چنگوله و... ، اگر شركتي وجود دارد كه ميتواند در اين ميدانها سرمايهگذاري كند
چرا اين شركت را نميبريم روي ميادین مشترك کار كند. البته در صورتي كه شركت
توانايي داشته باشد و اگر فاقد توانايي باشد كه اصلاً بيخودي قرارداد بسته شده
است. آقاي وزير هم كه متأسفانه از ابتدا مناقصه را كنار گذاشته من يادداشتي در
دفاع از مناقصه نوشتم. مناقصه يك ضابطه است و تعيين ميكند كه طرف شما آيا توانايي
ارائه ضمانتنامه دارد، سابقهاش چيست و... وقتي شما اين ضابطه را برميداريد هركس
ادعاي توانايي در پروژههای صنعتنفت را خواهد داشت.
در قراردادهايي هم كه با شركتهاي
توانمند بسته ميشود باز شاهديم كه اولويتها بعضاً در نظر گرفته نميشود. مثلاً شركت
مپنا كه يك شركت قوي است، ولي كارش توربينسازي است بهتازگي قرارداد بزرگي براي
توسعه ميدان گاز بهنام فروزB امضا
كرده درحاليكه هنوز بسياري از كارهاي پارسجنوبي بر زمين مانده است. سرانجام اگر
مپنا يا هر شركت ديگري توانايي كار در دريا را دارد، چرا آن را به پارس جنوبي نميبرند؟
درست است كه براي همه فازهاي پارس جنوبي تفاهمنامه امضا كردهاند، ولي اينها كه
واقعاً عملياتي نشده شركتی توانا مانند مپنا ميتواند برود و با پيمانكار پارسجنوبي
كنسرسيوم تشكيل دهد و يا بهعنوان پيمانكار دست دوم پروژهها وارد كار شود.
درنهايت بايد توجه داشت در شرايط تحريم توانايي و بضاعت مديريتي و تامین کالا و كنترلي و نظارت مجموعه، محدود است
و بايد صرف اولويتها شود.
من از اين بحث ميخواهم نتيجه بگيريم
كه صنعت نفت و گاز هنوز در عمل اولويتهاي خود را مشخص نكرده و دچار نوعي سرگرداني
است. در شرايط كنوني معتقدم كار توسعه در ميادين مستقل را اصولاً بهطور كلي بايد
كنار بگذاريم و تا زمانيكه تحريم هستيم ققط بايد:
1ـ صرفاً به توسعه و بهرهبرداري از
ميادين مشترك بپردازيم.
2ـ در ميادين مشترك هم اولويتبندي
كنيم آن هم متناسب با اينكه رقيب ما چقدر از ميدان بهرهبرداري ميكند.
ممكن است جايي رقيب روي مخزن كار نكند
ما هم اگر كاري انجام ندهيم عقب نخواهيم افتاد، ولي به محض اينكه رقيب شروع به كار
كرد ما هم بايد برنامههاي خود را فعال كنيم. مثلاًدر ميادين مشترك با عراق سالهاي
سال به دليل جنگ و اشغال عراق كاري ازسوي آنها صورت نميگرفت، ولي اكنون شركتهاي
خارجي مشغول به كار شدهاند و بيشترين تمركز را هم نزديك مرز ما دارند طبيعتاً ما
هم بايد تكليف ميادين آزادگان، يادآوران و... را مشخص كنيم.
بعضيها مدعياند به دليل عدم حضور
شركتهاي بينالمللي و سوءمديريت و كار نابلدي شركتها، هزينههاي سرمايهگذاري
براي توليد يك بشكه اضافي نفت چندین برابر يعني هفت تا ده برابر قراردادهايي است
كه پيش از اين براي افزايش توليد بسته ميشد، آيا به نظر شما اين امر واقعيت دارد؟
البته در نظر داشته باشيد كه در سالهاي
2008ـ2004 كه قيمت جهاني نفت خيلي بالا رفت و در بعضي مقاطع هر بشكه به 147 دلار
هم رسيد. هزينههاي سرمايهگذاري در صنعتنفت به شدت افزايش يافت و پايين هم نيامد.
مثلاً یک پروژه LNG را كه توتال آن زمان 2/3 ميليارد
دلار قيمت داده بود. پس از بحران 2004 که قيمت را اصلاح كرد تا 8/11 ميليارد دلار و
یا شاید حتی بیشتر، افزايش داد يعني حدود چهار برابر قيمت اوليه. مسئله ديگر مسلطنبودن شركتهايي
است كه به كار گرفته ميشوند و كمبود سابقه و تجربه آنها و همچنين ضعف قدرت
دستيابيشان به تجهيزات و... كه طبعاً ميتواند در افزايش قيمت پروژهها
تأثيرگذار باشد.
اما موضوع مهمتر در اين رابطه اين است
كه يك مسابقهاي از پيش شروع شده و ناخواسته تمام وزيران نفت در اين مسابقه درگير
شدهاند، آن هم مسابقه قرارداد بستن است كه بنظر من مسابقه كاذبي است كه گرفتاري
به دست صنعت نفت خواهد داد. ميخواهند بگويند مثلاً 40 ميليارد دلار قرارداد يا
تفاهمنامه امضا كرديم و به هر قيمتي ميخواهند اين را مطرح کنند و ادامه دهند. در
اين مسابقه بهناچار شركتهايي وارد ميشوند كه از سابقه و تجربه چنداني برخوردار
نيستند. طبيعتاً اينها موفق نخواهند بود و پروژهها عملاً زخمي ميشوند. اشكال اين
كار اين است كه اگر يك روز بخواهيد برگرديد ديگر به اين آساني نيست فرض كنيد
مشكلات كشور حل شد و تحريم هم برداشته شد؛ يك ميدان نفتي را كه دست نخورده به
راحتي ميتوانيد درباره آن تصميم بگيريد و قرارداد توسعه آن را امضا كنيد ولي تصمیمگیری
در مورد ميداني كه چند ذينفع پيدا كرده و يك پرونده پيچيده و نيمهكاره قراردادی و
حقوقی دارد و برگرداندن آن بر روی ریل،
مدتها كار خواهد داشت. مثلاً ميدان آزادگان متأسفانه چنين وضعيتي پيدا
كرده، ژاپنيها آمدند و رفتند هنوز تسويه حساب و تعيين تكليف نشده «پترو ايران» وارد
شد، سپس مناطق نفتخيز هم داخل كار شده و همه اينها هم نه براساس يك قرارداد روشن
و محكم، بلكه با چند نامهنگاري انجام شده و اينقدر ذينفع و طلبكار در اين ميدان
پيدا شده كه يك روزي هم اگر قويترين شركتهاي دنيا بيايند و اعلام آمادگي براي
قرارداد توسعهكنند بايد دو سال تلاش كرد تا گرههاي موجود باز و با ذينفعها
تسويه حساب شود. اينها به نظر من تصميمات مديريتي نادرست بوده كه گرفته شده و من
واقعاً نگران اين مسئله هستم.