ظهور شرق افريقا در بازار انرژي جهان

طي چند سال گذشته مهمترين اکتشافات جديد نفت و گاز از منابع مرسوم، در شرق قاره افريقا در اقيانوس هند به وقوع پيوسته و شرق افريقا به عنوان يک منطقه غني از هيدروکربن‌ها ظهور کرده است. ميادين عمده گازي خصوصاً در آبهاي عميق فلات‌قاره  دو کشور موزامبيک و تانزانيا کشف شده‌اند.

در موزامبيک دو شرکت آنادارکو (امريکا) و اني (ايتاليا) دو حوزه دريائي Rovuma  و Mamba را در آبهاي عميق اين کشور کشف کرده‌اند که مجموع ذخائر آن 20 ميليارد بشکه معادل نفت‌خام ارزيابي شده است که از ذخائر هريک از دو کشور نيجريه و آنگولا که قطب‌هاي هيدروکربني در غرب آسيا هستند، بيشتر است. در آبهاي عميق تانزانيا نيز ذخائري عمدتاً توسط شرکت نروژي استات‌اويل کشف شده است که حجم آن 5 ميليارد بشکه معادل نفت‌خام برآورد مي‌گردد. همزمان در اوگاندا نيز ذخائر اقتصادي کشف شده است که ميزان آن حدود 5/2 ميليارد بشکه معادل نفت‌خام برآورد گرديده و اين کشور را در رده دارنده چهارمين ذخائر بزرگ هيدروکربني صحراي افريقا قرار مي‌دهد. در کشور همسايه اوگاندا يعني کنيا نيز ذخائر نفتي کشف شده است که اين کشور را اميدوار کرده که به صادرکننده نفت تبديل شود. انتظار مي‌رود که اتيوپي و اريتره نيز ذخائري وجود داشته باشد که البته اکتشافات در اين دو کشور دچار وقفه است.

اکتشافات هيدروکربني در اين سطح در غرب افريقا،  هم اشتهاي شرکت‌هاي نفتي بين‌المللي را تحريک کرده و هم انتظاراتي را در داخل اين کشورها بوجود آورده است. البته زيرساخت‌هاي اين کشورها محدود است و ساختارهاي سازماني و چارچوب‌هاي نهادي لازم براي توسعه هيدروکربني در اين کشورها فراهم نيست.

کشور موزامبيک که بيشترين ذخائر جديدالاکتشاف در غرب افريقا مربوط به آن است، در سال‌ 2012 حدود 8/3 ميليارد مترمکعب گاز را از دو ميدان واقع در خشکي توليد نموده و حدود 3/3 آنرا از طريق يک خط‌لوله 535 مايلي به کشور افريقاي‌جنوبي صادر نموده و تنها حدود 5/0 ميليون مترمکعب آن را در داخل به مصرف رسانده است.

اينک بدنبال اکتشافات جديد، حجم ذخائر گازي موزامبيک با 100 تريليون فوت‌مکعب افزايش به 104 تريليون فوت مکعب رسيده و اين کشور را در رديف چهاردهمين کشور دارنده گاز جهان قرارداده است. با توجه به محدود بودن مصرف داخلي و قرارداشتن ذخائر عظيم کشف شده در موزامبيک در دريا، به نظر مي‌رسد اين کشور تا چند سال ديگر به يک صادرکننده بزرگ LNG تبديل شود. خصوصاً که براساس برآورد موسسات معتبر بين‌المللي کشور موزامبيک در ميان کشورهاي افريقائي و حتي کشورهاي نفتي شمال و شرق افريقا، از رتبه نسبتاً بهتري از نظر ريسک سرمايه‌گزراي برخوردار است.

  

شرکت‌ آنادارکو با مشارکت شرکت اني توافقاتي را با دولت موزامبيک به انجام رسانده‌اند که بر مبناي آن احتمالاً اولين محموله‌هاي LNG موزامبيک از سال 2018 راهي بازارهاي جهاني و خصوصاً شرق آسيا خواهد شد. ظهور منطقه شرق افريقا بعنوان يک قطب جديد توليد انرژي مسلماً هم بر بازار جهاني انرژي تاثير خواهد گذاشت و هم تحولات ژئوپلتيکي را بدنبال خواهد داشت. 

+ نوشته شده توسط سيد غلامحسين حسنتاش در سه شنبه سی و یکم تیر 1393 و ساعت 14:59 |

+ نوشته شده توسط سيد غلامحسين حسنتاش در سه شنبه سی و یکم تیر 1393 و ساعت 14:30 |

چالش‌های مدیریت و برنامه‌ریزی راهبردی در صنعت نفت

 

صنعت نفت كشور در طول 106 سال گذشته فراز و نشيبهاي فراواني را طي كرده است. توسعۀ صنعت‌نفت، از سال 1288 شمسي آغاز شد و به تدريج گسترش يافت والبته تا پيروزي انقلاب اسلامي، عمدتاً به استخراج نفت‌خام و گاز همراه نفت از ميادين نفتي محدود مي‌شد.  ميزان توليد نفت در آخرين سال‌هاي قبل از پيروزي انقلاب (1355 و 1356)، به اوج خود در حدود 5/5 ميليون بشکه در روز رسيد. در سال 1357 اعتصابات كاركنان صنعت نفت در چارچوب حمايت ايشان از انقلاب اسلامي موجب كاهش توليد نفت كشور شد. با وقوع انقلاب اسلامي و با فرصت يافتن تفكر اقتصاد بدون نفت و اقتصاد غيروابسته به تك محصولي، روند كاهش توليد نفت كشور تداوم يافت. آغاز جنگ تحميلي عراق بر عليه ايران نيز ضربة ديگري به توليد نفت ايران بود كه سطوح پائين توليد نفت را تثبيت كرد بخش اعظم تأسيسات نفتي و خصوصاً تأسيسات بخشي بالادستي صنعت نفت كشور در مناطق جنگی قرار داشت و صنعت نفت بزودي به اصليترين هدف اقتصادي دشمن براي از پاي درآوردن اقتصاد كشور تبديل شد.در طول جنگ خسارات عظيم و سنگيني به تأسيسات نفتي كشور وارد شد و طبيعتاً در چنين شرايطي بسياري از پروژههاي توسعهاي متوقف شد و در بسياري از موارد حتي امكان انجام برنامههاي عادي تعميراتي بر روي چاهها و تأسيسات نفتي نيز فراهم نبود. بعد از پايان جنگ نيز مدتها وقت لازم بود تا صنعت نفت بازسازي شده و به شرايط عادي برگردد.

از نظر تخصص نيروي انساني و فنآوري نيز، وقوع انقلاب و پديدة جنگ آثار و تبعات خاص خود را داشت، برخي تصميمگيريهاي غلط در كنار بروز وضعيت جنگي در مناطق نفتخيز و موجب از دست رفتن بسياري از متخصصين مخازن نفتي شد علاوه بر اين كاهش برنامههاي اكتشافي و مطالعات مخزن و تمركز تلاش بر روي حفظ وضع موجود نيز موجب عقبافتادگي نسبي كشور در اين بخش گرديد. اما متقابلاً مسائلي مانند تأسيس شركت ملي حفاري (تا قبل از انقلاب كار حفاري بوسيلة شركتهاي خارجي انجام ميشد) و بازسازي پيدرپي تأسيسات روزميني توانائي، تجربه و تخصص صنعت نفت و پيمانكاري داخلي را (خصوصاً در خشكي) در اين زمينهها توسعه داد. با پايانپذيرفتن جنگ و دوران بازسازي و تقريباً از ابتداي برنامة دوم توسعه، برنامة توسعة ظرفيتهاي توليد نفت و گاز در دستور كار اقتصاد كشور قرار گرفت اما بنظر می‌رسد که هنوز صنعت نفت به برنامه روشنی که

توافق و اقناع ملي بر روی آن وجود داشته باشد نرسیده است. مشکل در کجاست؟ چرا مدیریت و برنامه‌ریزی راهبردی صنعت نفت تا این حد دشوار است؟ برای پاسخگوئی به این سئوالات  و با توجه به مقدمهاي كه گذشت در سطور زير برآنم كه در حد مقدمهچيني و بازكردن فضاي بحث و بصورت فهرستوار به اصول و عواملي كه بايد بر نحوة تدوين برنامههاي صنعت نفت حاكم باشد، بپردازم.

 

نفت و  اقتصاد ملي

برنامهريزي بخش نفت بايد در تعامل با اقتصاد ملي صورت پذيرد، در رژيم گذشته بدليل تسلط شركت‌هاي بزرگ نفتي بر صنعت نفت ايران و بدليل اهداف خاصي كه توسط رژيم دنبال ميشد تعامل بخش نفت با اقتصاد ملي بسيار كم بوده و برنامههاي اين صنعت عمدتاً بر مبناي اهداف و جهتگيري‌هاي بروننگر استوار بوده است. البته منظور اين نيست كه در برنامهريزي اين بخش بطور كلي الزامات و جهتگيري‌هاي خارجي و بينالمللي را ناديده بگيريم اما اينها تنها بخشي از عواملي هستند كه عمدتاً بعنوان عوامل محدودكننده بايد مد نظر باشند. دولت در برنامهريزي بخش نفت بايد توجه داشته باشد كه اين بخش با توجه به سابقة تاريخي كه ذكر شد استعداد بيگانگي با پيكرة اقتصاد ملي را داراست. متأسفانه مسئلة تضاد آراء و ديدگاهها در اين زمينه لاينحل باقي مانده است و بايد زمينة برخورد اقناعي براي رسيدن به توافق ملي بر مبناي استدلالهاي منطقي فراهم شود.

نفت يك منبع استخراجي و يك ثروت ملي با ويژگي پايانپذير بودن است اگر از اين ديدگاه به آن نگاه كنيم بايد نوعي ارزش ذاتي را براي آن در نظر بگيريم، اما اگر به نفت بعنوان يك كالاي توليدي نگاه كنيم (كه تاكنون عمدتاً به همين صورت نگريسته شده است) مسئله متفاوت خواهد بود. شايد به جرأت بتوان گفت در صورت نگاه كردن به نفت بعنوان يك كالاي توليدي، تا مدتها، هيچ سرمايهگذاري توليدي ديگري در كشور از نظر نرخ بازگشت سرمايه نميتواند با سرمايهگذاري براي توليد نفت رقابت كند چرا كه با توجه به پايينتر بودن هزينة توليد نفت در منطقة خليجفارس در كشور و ما نسبت به ساير نقاط جهان، اگر ارزش ذاتي نفت را ناديده بگيريم قيمت نفت از رانت خاصي برخوردار است كه سرمايهگذاري در اين بخش را سودآور ميكند. حال اين سئوال اساسي و جدي مطرح خواهد شد كه: آيا چنين نگرشي به نفت صحيح است؟ و آيا ما با چنين نگرشي بايد تمام يا بخش اعظم سرمايهگذاريهاي توليدي كشور را به توليد نفت و گاز اختصاص دهيم؟ و در اين صورت سرنوشت اقتصاد ما از نظر وابستگي به تكمحصولي چگونه خواهد بود؟ و آثار و تبعات آن بر ساير بخشها چه خواهد بود؟

اما سوي ديگر اين بحث آن‌است‌كه: براي نجات اقتصاد ملي از آلودگي به رانت نفت چه بايد كرد؟ آيا راه حل مسئله، فراموش كردن اين ثروت ملي و عاطلگذاشتن آن در اعماق زمين است؟

در اينجا در مقام آن نيستم كه به اين سئوالات پاسخ دهم اما بر اين باورم كه براي حل مناقشات و رسيدن به جهتگيري صحيح هم در توسعة كشور و هم در توسعة صنعت‌نفت چارهاي جز دادن پاسخ منطقي به اين سئوالات نداريم. در هر حال همانگونه كه اشاره شد تصحيح نگرش به نفت و تبيين ارتباط بخش نفت با ساير بخش‌ها و با پيكرة اقتصاد ملي از ديگر مقدمات ضروري براي برنامهريزي توسعة اين بخش است. 

 

برنامة جامع انرژي

برنامهريزي توسعة صنعت نفت همچنين نيازمند نتايج برنامهريزي جامع انرژي كشور است. در برنامهريزي جامع انرژي كشور بايد برنامة تأمين انرژي مورد نياز اقتصاد ملي با توجه به برنامههاي بلندمدت توسعة اقتصادي كشور مشخص باشد. تركيب سبد انرژي كشور و سهم هر يك از حامل‌هاي انرژي در اين سبد بايد تعيين شده باشد. نيازهاي درون بخش انرژي براي تبديل انرژي‌هاي اوليه (فرآوردههاي نفتي و گاز طبيعي) به انرژي ثانويه (برق) و يا ترزيق گاز به مخازن نفتي جهت تحقق توليد صيانتي از مخازن نفتي نيز بايد لحاظ شود.

سیاست‌هاي كلان بخشی

هرگونه برنامهريزي كوتاه و ميان مدت توسعة صنعت نفت بايد در چارچوب سیاست‌ها و راهبردهاي كلان بخش انرژي و نفت كشور تنظيم شود اين راهبردها بايد بوسيلة مديريت عالي كشور تدوين شود. در اين سطح، تدوين راهبردهاي بخش انرژي بايد در تعامل با ساير بخشها و حوزهها و خصوصاً در ارتباط با امنيت ملي كشور صورت پذيرد. اين راهبردها بايد مسائل اين بخش را در چارچوب كل نظام و با توجه به الزامات امنيت ملي و در يك دورة بلندمدت مورد توجه قرار دهد. تركيب بلندمدت سهم حاملهاي انرژي در سبد انرژي كشور، سهم مناطق مختلف كشور در توليد انرژي اوليه (از نظر تنوع مبادي و منابع تأمين انرژي)، سهم بخش انرژي در توليد ناخالص ملي و تجارت خارجي و نسبت توليد به ذخائر نفت مثالهايي از موارد راهبردي هستند كه بايد تبيين شوند. 

ملاحظات درون بخشي

براي برنامهريزي اصولي توسعة صنعت نفت بسياري از ملاحظات در درون بخش نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. تمام مخازن نفتي و گازي از نظر ميزان و ارزش ذخيره يكسان نيستند و از طرفي امكان تخصيص بيحد و حصر سرمايه براي توسعة صنعت نفت نيز وجود ندارد بنابراين كلية مخازن نفتي و گازي كشور از نظر ارزش ذخائر و نرخ بازگشت سرمايه بايد اولويتبندي شوند. البته در اين ميان مخازن مشترك و خصوصاً مخازن مشتركي كه كشور مقابل در حال توسعه و بهرهبرداري از آن است در هر حال از اولويت ويژه برخوردار هستند. بنابراين در هر حال نميتوان بطور همزمان تمام حوزههاي نفتي و گازي كشور را در برنامة توسعه قرار داد. اولويتبندي مخازن نفتي و گازي مستلزم تكميل عمليات اكتشافي و انجام مطالعات جامع مخزن است بنابراين بدون انجام مطالعات جامع مخزن و اولويتبندي مخازن نميتوان منابع سرمايهگذاري در اين بخش را بصورت بهينه تخصيص داد.

برنامهريزي مستلزم اتكاء به آمار و ارقام دقيق و صحيح است در اختيار داشتن آمار و ارقام دقيق و قابل اتكاء از حجم ذخائر باقيماندة نفت و گاز كشور نيز مستلزم تكميل مطالعات اكتشافي و انجام مطالعات مخزن است. داشتن آمار و اطلاعات و پيشبينيهاي دقيق از بازار جهاني و روند تقاضاي جهاني براي نفت و گاز نيز مستلزم مدلسازي و انجام مطالعات لازم و در اين زمينه است. تجربه نشان داده است كه برآوردهاي كشورهاي مصرفكننده در اين ارتباط قابل اعتماد و اتكاء نيست چرا كه پيشبينيهاي ايشان معمولاً با اهداف خاصي انجام ميشود و معمولاً بيش از واقع ميباشد. ضمن اینکه با توجه به تحولات تکنولوژیک روندهای جهانی  دستخوش تحولات اساسی می‌گردند. بعنوان نمونه می‌توان به پدیده نفت و گازهای اصطلاحا غیرمتعارف بصورت شیل‌های نفتی و گازی اشاره نمود که در چند سال اخیر روندهای جهانی انرژی را بکلی متحول نموده‌اند.

همچنين برنامهريزي توسعة صنعت نفت و مخازن نفتي و گازي بايد با توجه به زيرساخت‌هاي كشور و امكانات زيرساختي انجام پذيرد و عدم تناسب  زيرساخت‌ها با حجم برنامههاي مورد نظر موجب عدم تحقق به هنگام برنامهها، طولاني شدن دوران خواب سرمايه، افزايش هزينههاي فرصت، عدم تحقق مطلوب مقولة انتقال تكنولوژي و سایر مشکلات خواهد شد.

+ نوشته شده توسط سيد غلامحسين حسنتاش در سه شنبه سی و یکم تیر 1393 و ساعت 13:43 |

واحد‌های LNG کوچک مقیاس

مقدمه

تولید و مصرف LNG در مقیاس کوچک  به معدودی از کشورها محدود بوده است اما در سال‌های اخیر سیاست‌های زیست‌محیطی در کنار زیاد شدن اختلاف قیمت نفت‌خام و گاز طبیعی و افزایش تولید گاز در ایالات‌متحده و بعضی مناطق دیگر، موجب روی ‌آوری کشورهای بیشتری به این صنعت و فراهم کردن زیرساخت برای آن شده است.

در گذشته تجارت  LNG در مقیاس کوچک [1](SSLNG)، مشابه تجارت مقیاس بزرگ آن بود و عمدتا برای صنایع و نیروگاه ها استفاده می‌شد. اما با توسعه تکنولوژی و امکان‌پذیری اقتصادی، تجارت SSLNG  سریعا در حال گسترش است. بازیگران جدیدی وارد بازار شده‌اند و بازیگران قبلی در حال گسترش فعالیت خود هستند. مناطق جدیدی به سمت مایع‌سازی در مقیاس کوچک و خرده‌فروشی LNG برای کاهش آلاینده‌ها یا کاهش هزینه سوخت روی آورده‌اند. LNG  همچنین جایگاه خود را بعنوان سوخت حمل و نقل هم برای شناورهای دریائی و هم برای ماشین‌آلات سنگین خصوصا در دو کشور ایالات‌متحده و چین، باز کرده است و بعنوان سوخت لوکوموتیو نیز مطرح است.

آشنائی با LNGمقیاس کوچک

اتحادیه بین‌المللی گاز (IGU)  ظرفیت مایع‌سازی و بازگردانی گاز به حالت اولیه برای تاسیسات مقیاس کوچک LNG را، ظرفیت کمتر از 1 میلیون تن در سال تعریف کرده است در صورتی‌که مقیاس بزرگ مایع‌سازی LNG بین 2.5 تا 7.5 میلیون تن در سال است.  ظرفیت کشتی‌های مقیاس کوچک برای حمل LNG نیز کمتر از 18000 مترمکعب تعریف شده است. زنجیره فعالیت عمده در این زمینه شامل مایع‌سازی، حمل و بازگردانی گاز به حالت اولیه در مقیاس کوچک است و فعالیت خرده‌فروشی آن عبارت است از مصرف مقیاس کوچک LNG براساس درخواست و نیاز مصرف‌کننده نهائی مانند بخش حمل و نقل، صنعت یا نیروگاه‌ها می‌باشد. ویژگی‌های SSLNG در همه مراحل با مقیاس بزرگ متفاوت است و مشتریان خاص خود را در حمل و نقل یا صنایع کوچک می‌طلبد تا از نظر اقتصادی کارا باشد. زنجیره SSLNG  در بعد انتقال و توزیع  ممکن است به زنجیره LNG (مقیاس بزرگ) و یا به واحدهای کوچک مایع‌سازی وصل باشد تا بتواند درخواست‌های جدید مانند حمل و نقل یا نیاز مناطق پراکنده و یا جزایر پراکنده کوچک را پاسخ دهد. تکنولوژی‌های مورد نیاز در این زمینه نیز متفاوت است و استانداردهای خاص خود را نیز دارد.

کاربردهای SSLNG

مایع سازی در مقیاس کوچک دلایل، اهداف یا انگیزه‌های مختلفی می‌تواند داشته باشد. مثلا ممکن است برای میادین گازی کوچک در نقاط دوردست  یا گازهای همراه نفت (که سوزانده می‌شوند) اقتصادی باشد و فاصله و زمان رسیدن گاز به بازار را کاهش دهد. در بعضی موارد برای تامین گاز در نقطه اوج مصرف می‌تواند کارائی داشته باشد. مثلا در مسیر خط لوله در فصل حداقلِ مصرف، گاز مایع‌سازی و ذخیره شود و در زمان حداکثر مصرف مجددا تبدیل به گاز شده و به خط‌لوله برگردانده شود و یا با تریلی‌های مخصوص مثلا برای تغذیه ایستگاه‌های CNG یا روستاهای دور از خطوط‌ انتقال گاز که گازرسانی به آنها اقتصادی نیست، حمل شود و یا در ماشین‌آلات سنگین مستقیما استفاده شود.

لازم به توضيح است كه براي ذخيره‌سازي گاز براي تامين حداكثر مصرف، دو روش وجود دارد. روش اول ذخيره‌سازي در لايه‌هاي مناسب زيرزميني است (UGS)[2]، كه مي‌تواند شامل لايه‌هاي هيدروكربني تخليه شده باشد، كه در ايران هم تا كنون در دو نقطه در ميدان سراجه قم و در ميدان شورجه خانگيران اين كار به انجام رسيده است و روش ديگر همين استفاده از SSLNG مي‌باشد كه مي‌تواند مثلا نزديك نيروگاه‌ها و مصرف‌كننده‌گان بزرگتر گاز ساخته‌شود و ظرفيت ذخيره‌سازي زياد داشته باشد كه مثلا 9 ماه از سال ذخيره و در اوج مصرف استفاده كند.

بعضي از شركت‌ها نيز اخيرا سيستم‌هاي شناوري را  ساخته‌اند كه سيستم مايع‌سازي با مقياس كوچك بر روي بارج يا كشتي نصب مي‌شود و مي‌تواند در نقاط مختلف لنگر بيندازد و اگر گازي وجود داشته باشد آن را بر روي شناور تبديل به مايع و سپس آن را حمل نمايد. همچنين ممكن است در خشكي چند واحد مايع‌سازي مقياس كوچك بصورت موازي در كنار هم يك ظرفيت بزرگتر را تشكيل دهند.

زمان طراحي و ساخت واحدهاي كوچك مقياس بسيار كمتر از واحدهاي بزرگ است. بعنوان نمونه تاسيسات LNG موسوم به Skangass در نروژ با ظرفيت 0.3 ميليون تن در سال در حدود سه سال ساخته و راه اندازي شده‌است در صورتي كه ساخت يك واحد بزرگ حدود پنج سال طول مي‌كشد. واحدهاي كوچك به‌ امكانات زيرساختي كمتري هم نياز دارند.

 

 

هزينه سرمايه‌گزاري براي واحدهاي مقياس كوچك مسلما كمتر است اما اگر آنها را از نظر ميزان سرمايه به ازاء هرتن ظرفيت (دلار/تن) با واحدهاي مقياس بزرگ مقايسه كنيم لزوما پائين‌تر نيست. پس اين واحدها از نظر صرفه مقياس، مناسب نيستند اما از نظر سرعت و نيز به دليل عدم نياز به زمين زياد، عدم نياز به برق مستقل و برخي ديگر از زيرساخت‌ها و عدم نياز به تجهيزات خاص، ارجحيت دارند.

SSLNG در جهان

ساخت واحدهاي مايع‌سازي  براي توليد LNG براي مصارف حمل و نقل و جايگزين كردن آن بجاي گازوئيل، خصوصا در ماشين‌آلات سنگين، به سرعت در كشورهاي چين و ايالات‌متحده در حال توسعه است و اين مي‌تواند به كشورهائي كه حجم گسترده حمل و نقل زميني دارند، گسترش يابد تا از اين طريق هم ميزان مصرف گازوئيل و هم انتشار آلاينده‌ها  را كاهش دهند.  در چين اين جايگزيني رشد وسيعي داشته است به طوري كه در پايان سال 2012 بيش از 400 ايستگاه سوخت‌گيري وجود داشته و برنامه‌ريزي شده كه اين عدد تا پايان 2015 به چهاربرابر افزايش يابد. علاوه‌بر اين در سال 2013 ، از كل ماشين‌الات سنگين حمل و نقل به فروش رفته در چین، آنها كه سوخت LNG مصرف می‌کنند، سهم حدود 7درصدي را به خود اختصاص داده‌اند. بعد از چين، ايالات‌متحده قرار دارد كه براساس گزارش ژانويه 2014، حدود  50 درصد از ايستگاه‌هاي سوخت‌گيري LNG  اين كشور در ايالت كاليفرنيا كه قوانين زيست‌محيطي سخت‌گيرانه‌تري دارد، قرارگرفته است.

در چين اغلب شركت‌هاي دولتي كه دسترسي به شبكه گاز دارند در اين زمينه فعال هستند و خصوصا شركت Kunlun كه از زيرمجموعه‌هاي CNPC مي‌باشد در اين زمينه سرمايه‌گزاري‌هاي زيادي را انجام مي‌دهد. علاوه بر اين كه شركت‌هاي ديگر هم به عنوان يك فرصت سرمايه‌گزاري در اين زمينه وارد شده‌ و به آن توجه یافته‌اند.

در اروپا نيز زيرساخت‌هايي براي سوخت‌گيري LNG خصوصا در كشورهاي اسپانيا، پرتقال، ايتاليا و سوئد بوجود آمده است و شركت‌هائي كه در زنجيره توليد گاز متان از بستر ذغال‌سنگ و یا تولید گاز متان از بیوگاز (سوخت بیولوژیک)، فعال بوده‌اند در اين زمينه وارد شده‌اند و این صنعت به يك فرصت سرمايه گزاري تبديل شده است. در اسپانیا سوخت روستاهای واقع در مناطق کوهستانی بوسیله LNG تامین می‌شود.

در ژاپن تعداد زيادي ترمينال‌هاي تبديل مجدد به گاز در مقياس كوچك در كنار ترمينال‌هاي بزرگ و يا در محل ترمينال ‌هاي قديمي در حال ساخت است. حجم سرمايه مورد نياز كمتر و سرعت ساخت امكان سرمايه‌گزاري را سهل‌تر مي‌كند و خصوصا انعطاف  شبكه گاز و قدرت مانور آن را افزايش مي‌دهد. در اندونزي نيز ساخت تعداد زيادي ترمينال دريافت LNG و تبديل آن به گاز  براي تامين نياز جزاير پراكنده‌اي كه دسترسي به خطوط‌لوله گاز ندارند برنامه‌ريزي شده است كه به عهده شركت Bontang LNG  مي‌باشد.

اتحاديه اروپا نيز از گسترش ترمينال‌هاي مقياس كوچك حمايت مي‌كند و 10 تا 20 درصد هزينه ساخت آنها را سوبسيد مي‌دهد.

ناوگان كشتي‌هاي كوچك حمل LNG نيز در حال گسترش است تا بتوانند LNG را از  ترمينال‌هاي بزرگ به ترمينال‌هاي كوچك جابجا كنند. اين كار خصوصا در ژاپن براي  سوخت رساني به نيروگاه‌ها و صنايع در حال توسعه است.

کشور استراليا نيز از حدود ده سال قبل وارد اين صنعت شده است و در اين مدت چند واحد كوچك مايع‌سازي ساخته شده و LNG براي نيروگاه‌هاي دور دست و ماشين‌الات سنگين مورد استفاده در معادن با تريلي حمل مي‌شود.

 

 

كشورهاي هند، تايلند و كره‌جنوبی نيز اخيرا شروع به احداث زيرساخت‌هاي SSLNG نموده‌اند. و البته دولت و شركت‌هاي دولتي در اين زمينه فعال شده‌اند. در هند حدود 18 تا 20 مشتري صنتي، امكانات ذخيره‌سازي LNG و تبديل مجدد به گاز را فراهم كرده‌اند و LNG را از ترمينال‌هاي بزرگ مقياس تهيه‌ مي‌كنند. تايلند وكره هرکدام يك واحد مايع‌سازي كوچك را ساخته‌اند كه محصول آن با تريلي براي مصرف‌كنندگان حمل مي‌شود.

كشورهاي جزيره‌اي جنوب شرقي آسيا نيز برنامه‌هايي را براي توسعه اين صنعت جهت تامين سوخت جزاير در دست دارند.

شركت پتروناس مالزي ساخت يك سيستم شناور مايع سازي و ذخيره سازي LNG را از سال 2012 آغاز كرده است كه قرار است سال 2015 به بهره‌برداري برسد.

 

جمعبندی و نتیجه‌گیری

واحدهای مقیاس کوچک LNG می‌تواند کاربردهای مختلفی خصوصا برای تامین بازار داخلی کشورها داشته باشد این واحدها می‌توانند برای استفاده از گازهای تولیدی پراکنده و دور از خطوط انتقال گاز و انتقال آنها به مصرف‌کنندگان مناسب باشند. همچنین این واحدها می‌توانند برای حل مشکلات اوج مصرف گاز و نیز برای گاز رسانی به نقاطی که احداث خطوط‌لوله انتقال گاز دشوار و پر هزینه است مناسب باشند. از سوی دیگر کاربردهای LNG در جهان خصوصا در بخش حمل و نقل رو به گسترش است و متناسب با آن صنعت خرده فروشی LNG نیز در حال گسترش است. در شرایط ایران با وجود وسعت کشور و کوهستانی بودن بسیاری از نقاط آن و نیز با توجه به مشکلات اوج مصرف گاز که سالانه موجب مصرف میلیاردها دلار سوخت مایع می‌شود، استفاده از این فناوری قابل بررسی و مطالعه است. همچنین توسعه این صنعت انعطاف سیستم‌ تولید و توزیع و انتقال گاز را افزایش می‌دهد.  

 



[1] - Small-Scale Liquefied Natural Gas

[2] - Underground Gas Storage


برچسب‌ها: LNG
+ نوشته شده توسط سيد غلامحسين حسنتاش در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 و ساعت 12:50 |

اهداف اقتصادی حامیان داعش؛ حفظ موقعیت در بازار نفت

دکتر غلامحسین حسنتاش، استاد دانشگاه و کارشناس اقتصاد انرژی در گفتگویی اثرات تحولات اخیر اجتماعی و سیاسی در عراق خصوصا با ظهور داعش را بررسی نموده و از اهداف اقتصادی حامیان این گروه تروریستی سخن می گوید.
 
 
 
 
 

اقتصاد ایرانی: سرزمین بین النهرین و شام گویی روی آرامش به خود نمی بیند. در یک سو دیکتاتوری غیرمذهبی حزب بعث و در سوی دیگر افراطی گری مذهبی. اینک مدتی است که نام داعش (دولت اسلامی عراق و شام)  نگرانی ها در مورد آینده عراق را افزایش داده است. عراقی که تازه چندسالی است از شر مشکلات ناشی از حکومت صدام به خصوص تحریم های بین المللی در قالب برنامه نفت در برابر غذا فارغ شده است. اثرات این تحولات اجتماعی و سیاسی را با دکتر غلامحسین حسنتاش، استاد دانشگاه و کارشناس اقتصاد انرژی درمیان گذاشته ایم که حاصل آن را در زیر می خوانید:

اقتصاد ایرانی: افزایش نگرانی ها درباره بحران عراق سبب شد بهای شاخص نفت آمریکا در معاملات روز جمعه (30 خردادماه) به بالاترین حد خود در 9 ماه گذشته برسد.  به نظر شما درگیری ها با گروه داعش تا چه اندازه می تواند بر صادرات نفت عراق تاثیر گذار باشد؟

به هر حال بحران بوجود آمده در قیمت های نفت بی تاثیر نیست. این تاثیر را از دو جهت باید بررسی نمود یکی از جهت فیزیکی یعنی تاثیر عملی و فیزیکی بر تولید و صادرات نفت عراق و دیگر از نظر روانی یعنی اثر روانی بر بازار. معمولا در این گونه بحران ها آثار روانی بیشتر از آثار فیزیکی است. تلقی جهانی از این که یک کشور نفتی که اتفاقا صادراتش رو به رشد هم بوده است، دچار بحران شده این است که ممکن است کل صادرات آن قطع شود و لذا عده ای اقدام به خرید و ذخیره سازی نفت می کنند. در مورد بحران عراق هم همین طور است. برای کسانی که دور هستند و جغرافیای دقیق عراق و محل قرارگیری میادین و تاسیسات نفتی آن را نمی دانند طبیعتا این نگرانی روانی شدید است اما واقعیت این است که مناطق نفت خیز و مبادی صادرات نفت کمتر درگیر بوده است و جریان تولید و صادرات ادامه دارد. البته اگر خدای ناکرده ابعاد درگیری ادامه پیدا کند و به منطقه کروک در شمال و به استان بصره در جنوب برسد، مشکلات بیشتر خواهد بود.

اقتصاد ایرانی: بیژن زنگنه وزیر نفت چندی پیش اعلام کرد که ایران هم اکنون ظرفیت لازم را برای جبران کمبود عرضه نفت عراق دارد. تا چه اندازه امکان دارد که شرایط عراق به عنوان فرصتی برای بازگشت جدی ایران به بازار نفت دیده شود؟

 به نظر من ایران در حال حاضر در بهترین شرایط می تواند حدود هشتصد هزار بشکه به تولید فعلی نفت خام خود اضافه کند و البته با احتساب میعانات گازی تا یک میلیون بشکه هم قابل افزایش است و این  برای کاهش عرضه فعلی عراق کافی است و اگر عرضه عراق به بازار جهانی که در آخرین ماه های قبل از بحران بیش از 2.5 میلیون بشکه بوده است کلا قطع شود، بخشی از آن را جبران می کند.

اما یک نکته ظریف را باید در نظر داشت و آن اینکه از حدود دوسال پیش آمریکائی ها سعی کرده اند تحریم نفتی ایران را طوری مدیریت کنند که کمبود شدید نفت در بازار نباشد و قیمت جهانی نفت بیش از حد افزایش نیابد و لذا ممکن است که در شرایط سخت بازار جای بیشتری برای ایران باز شود ولی مهم این است که وجوه آن هم برگردد.

اقتصاد ایرانی: به نظر شما بالاگرفتن نزاع قومی و مذهبی در منطقه چه تاثیری بر وضعیت صادرات نفت در منطقه خواهد داشت؟

بی شک تاثیر گسترده ای خواهد داشت. مناطق اصلی نفتی عربستان شیعه نشین هستند. بخش عمده ای از تولید نفت عراق در منطقه کردستان این کشور است. در کشورهای دیگر منطقه هم پتانسیل مشکلات قومی و مذهبی در مناطق نفت خیزشان وجود دارد. اما امیدوارم این اتفاق نیفتد.

اقتصاد ایرانی: تا چه اندازه ممکن است که حامیان داعش اهداف اقتصادی داشته باشند؟

به نظر من حامیان داعش قطعا اهداف اقتصادی هم دارند اما  عمدتا اهداف سیاسی دارند که البته پیوست عمیقی با نفت و اقتصاد دارد. کشور عراق برنامه وسیعی برای افزایش تولید نفت خود دارد و در چند سال اخیر مرتبا تولید و صادراتش بالا رفته است. حل مشکلات ایران و غرب نیز می تواند ایران را در مسیر افزایش تولید نفت و گاز قرار دهد و این روند می تواند موقعیت بی بدیل فعلی بعضی از کشورهای منطقه در بازار نفت را از ایشان بگیرد. امنیت بعضی از کشورهای منطقه و نجاتشان از امواج تحولات موسوم به بهار عربی، مرهون موقعیت بی بدیلشان در بازار نفت در کنار درآمدهای سرشار و سرسام آور نفتی بوده است و طبعا نمی خواهند این جایگاه را از دست بدهند.

 

http://www.ireconomy.ir/fa/page/13752/%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81+%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C+%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86+%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%B4%D8%9B+%D8%AD%D9%81%D8%B8+%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA+%D8%AF%D8%B1+%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1+%D9%86%D9%81%D8%AA.html


برچسب‌ها: داعش
+ نوشته شده توسط سيد غلامحسين حسنتاش در یکشنبه پانزدهم تیر 1393 و ساعت 14:27 |