لينك در ويژه‌نامه شرق 26 آذر 93

http://www.sharghdaily.ir/VijehNO.aspx?V_NPN_Id=137&pageno=8

 

سناریوهای تحلیل کاهش قیمت نفت

سخنرانی انجام شده در انجمن علمی دانشجوئی اقتصاد انرژی و محیط‌زیست در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی 

 

من سعی می‌کنم یک چارچوب سیستماتیک را برای تحليل بازار نفت ارائه کنم و شاید در آن چارچوب روشن شود که این مسئله کاملا قابل پیش‌بینی بوده است. در سال 92 پیش‌بینی از قیمت نکردم يعني عدد ندادم  ولی بارها گفته‌ام که عددی که در بودجه گذاشته شده است، عدد بالایی است و قابل تحقق نیست.حالا ساختاری که برای بازار نفت توضیح می‌دهم برایتان روشن خواهد شد. چهار دسته عوامل مهم را فهرست کردم که روی بازارهای نفت تاثیر می گذارند :

 1)عوامل اساسی که برمی‌گردد به عرضه و تقاضا و همه عوامل موثر بر عرضه و تقاضا:همانطور که از اسمش پیداست عامل اساسی هستند  و اثراتشان  بلندمدت و پايه‌اي است و در واقع چارچوب بازار را مشخص می‌کند.

2)عوامل سیاسی،روانی:که اثراتشان میان مدت است و تاوقتیکه آن پدیده سیاسی فعال و ،موثر است وجود دارد و می‌توانند یا باعث افزایش تقاضا یا باعث کاهش عرضه بشوند و عرضه و تقاضا را تحت تاثیر قرار دهند.

3)عوامل تکنیکی یا فنی: که باز اثراتشان کوتاه‌مدت‌تر است و باز می‌توانند عرضه و تقاضا را تحت تاثیر قرار دهند.

4)پدیده ای که یک مقدار جدیدتر است این است که بورس معاملات کاغذی نفت است که از دهه 70 به بعد نفت وارد این بازارها شده و مقدار معاملات هم روز به روز بیشتر شده است. و اين بورس اثر سایر بازارها را به بازار نفت منعکس می‌کند. یک مقدار ممکن است در آنجا اثر خود بازار نفت روی قيمت نفت  منعکس شود یعنی مثلا تلقی عوامل بازار این باشد که در بلندمدت قیمت جهانی نفت افزایش پیدا می‌کند و طبعا یک عده پالایشگر  می‌خواهند تا آن اتفاق نیفتاده بروند نفت مورد نیاز آینده‌شان را بخرند و  قرارداد بردارند که این به خود بازار نفت مربوط است.  ولی اینکه اثر بازارهای دیگر را روی بازارهای نفت منعکس می‌کند یعنی چه؟یعنی اینکه شما یک پولی دارید، نه پالایشگر هستيد، نه احتیاج به پول نفت دارید، پولتان دست یک شرکت سرمایه‌گذاری است، آن شرکت سرمایه گذاری هم می‌بیند بازارهای دیگر خراب است و پولها به  بازار نفت مي‌برد و قيمت در بازار آتي افزايش مي‌يابد و روي قيمت روز هم تاثير مي‌گذارد. این مسئله هم در یک دوره‌هایی اثربخش بوده است. ولي اثراتش را نمی‌توانیم بگوییم بلندمدت است و میزان اثر بخشی هم خیلی بالا نیست. مطالعاتی هم در این زمینه انجام شده است. مخصوصا در دوره 2004 تا 2008 که قیمت‌های جهانی نفت فوق‌العاده بالا رفت و عربستان‌سعودی و اوپکی‌ها ظرفیتی برای تامین بازار نداشتند، مرتبا این بحث خصوصا توسط وزیر نفت عربستان تکرار می‌شد  و مي‌گفت که اگر ما عرضه بیشتری نمی‌کنیم به خاطر این است که بازار کمبود عرضه ندارد و مشکل از بازار نیست و مشکل از عرضه و تقاضا نیست و مشکل از این عامل چهارم است.  در بازار آتي بورس بازان پول‌ها را برده‌اند و معامله می‌کنند قیمت  آتي بالا می‌رود و روي قیمت روز هم تاثیر می‌گذارد.  بعد در آن دوره یک عده‌ای رفتند بررسی کردند که این تاثیر‌گذاری تا چه حدی  بوده است.

حالا من در مورد این دوره 3،4 سال گذشته صحبت می‌کنم  كه در این دوره 3،4 سال گذشته اوضاع عرضه و تقاضا چطور بوده؟ اوضاع مسائل سیاسی روانی چطور بوده؟ و مسائل تکنیکی و فنی چطور بوده است؟

در بحث عرضه و تقاضا: در تقاضا دنیا دچار رکود بوده و این رکود هم همینطور که اطلاع دارید در دو سه  سال گذشته تشدید هم شده است حتی بطوری که غیر از ایالات‌متحده که یک مقدار نرخ‌های رشدش بهبود پیدا کرده است، این رکود به مهم‌ترین منطقه رشد تقاضای انرژی یعنی  شرق آسیا هم اندک اندک سرایت کرده و نرخ های رشد هند و چین هم در یکی دو سال گذشته کم کم از این رکود جهانی تاثیر پذیرفته و کاهش پیدا کرده است.اروپا هم نتوانسته مسائلش را حل بکند.

رکود بزرگ اقتصادی به هر حال یکی از مهم‌ترین یا مهم ترین عاملی است که روی تقاضای نفت و رشد تقاضای نفت و انرژی تاثیر می‌گذارد. رشد جمعیت و چیزهای دیگری هم هست كه روي تقاضا تاثير مي‌گذارند، ولی مهم‌ترین عامل اثرگذار، نرخ رشد اقتصادی است. وقتی رشد اقتصادی کند است يا متوقف است یا منفی است، طبیعتا رشد بالایی برای تقاضای انرژی وجود ندارد، پس تقاضا تزلزل داشته است.

از آن طرف در واقع عرضه در مناطق غیر اوپک به شدت افزایش پیدا کرد و خصوصا در ایالات‌متحده در اثر پدیده ای که تحت عنوان انقلاب نفت و گاز شيلي نام گرفت عرضه بالارفت. یعنی آنقدر این پدیده مهم بوده است که در حد یک انقلاب شناخته شده .پس عوامل عوامل اساسی بازار که اثرات بلندمدت دارند در سه چهار سال گذشته خراب بوده است و قیمتها را  به سمت پایین  مي‌کشیده،  تقاضا  هم وضعش خوب نبوده. تقریبا بدون استثنا می‌شود گفت که از سال 2011 به بعد تنها میزان افزایش عرضه غیر‌اوپک (که بیشتر هم برمی‌گردد به همین نفت و گاز غیر متعارف در ایالات متحده) از میزان رشد تقاضا در کل دنیا بیشتر بوده یعنی بازار مرتبا  با عرضه اضافه  مواجه  بوده.  پس این یک روند جدید نیست و از سال 2012-2011 به بعد همینطور بوده است. در سال‌ آینده ميلادي هم  این ادامه پیدا می کند.اما بازار تحت تاثیر چه بوده که در اين وضعيت  سقوط قیمت اتفاق نیفتاده است؟   تقریبا در طول این سال‌ها بازار تحت تاثیر مسائل سیاسی روانی و یک مقدار هم تحت تاثیر مسئله فوکوشیما بوده است.  هر روزه یک پدیده ژئوپلیتیکی اتفاق افتاده است، اثرات آن پدیده باعث شده که کاهش عرضه‌ای اتفاق بی‌افتد و اثرات روانی‌اش باعث شده که اضافه تقاضایی ایجاد شود. مشکلات لیبی و بحران‌های داخلی لیبی،درگیری بین طوایف مختلف و گروه‌های مختلف سیاسی مخصوصا بين  قسمت‌های شرقی و غربی لیبی که باعث افت تولید لیبی شده که از  يك ميليون و ششصد هزار بشکه در اواخر دوران قذافی با نوساناتی که داشته است،گاهی به 200هزار بشکه هم رسیده است و گاهی کلا متوقف شده است. بحران‌های نیجریه بوده که کشوری نفتی و بحران خیز است و وضعی خاص نیز انجا هست،یکدفعه می بینید چند کیلومتر خط لوله را مردم بریدند و بردند. مثلا چند سال پیش من به یاد دارم در نيجريه خانم‌ها رفته بودند روی سکوی نفت دریایی وسط دریا نشسته بودند، تولیدش را متوقف کرده بودند که در هیچ جای دنیا ما همچین چیزی رو نشنیده‌ایم. که مثلا دستمزد شوهرانشان در صنعت نفت بالا برود.

عراق یک کشوری بوده که تولیدش در حال رشد بوده دچار بحران بوده هم مسئله  نزدیک شدن داعش  به مناطق نفتی،گرفتن بعضی از چاه‌های نفت و تاسیسات نفتی و نگرانی که از این وجود داشته که احیانا اگر داعش گسترش پیدا کنه و به جنوب و مناطق نفتی عراق برود  2-3 میلیون تولید نفت اين كشور  از بازار  خارج بشود قیمت‌ها بالا می‌رود و خود این یک تقاضایی ایجاد کرد هم در بازار بورس هم در بازار فیزیکال.

تحریم های ایران که بخشی از تولید نفت ایران را از بازار نفت خارج كرد هم جزو عوامل سياسي رواني بوده است و مسائل سوریه که باز هم خود سوریه 200-300 هزار بشکه صادرات نفت داشته و هم به لحاظ بحران در منطقه حساس خاورمیانه حساسيت ايجاد كرد  و بحران اوکراین که نسبت به رسیدن گاز کافی از طریق روسیه به اروپا نا اطميناني ايجاد كرد. بحران اوکراین بین روسیه و غرب مشکل ایجاد کرد. و این نگرانی را ایجاد کرده که ممکن است  گاز در آینده به اندازه کافی از روسیه به اروپا نرسد و بنابراین  بر تقاضا  برای نفت‌خام و سایر انرژی‌ها  اثر گذاشته.

 در بخش عوامل تكنيكي هم ما در سال 2011 بحرانی داشتیم در ژاپن که آن سونامی‌اي بود که در فوکوشیما اتفاق افتاد که فعالیت نیروگاه دای ای چي را متوقف کرد، فشار افکار عمومی باعث شد که ژاپنی‌ها مجبور شوند کل نیروگاه‌های اتمی شان را از مدار خارج کنند و فقط محدود به آن نیروگاه نشد و این باعث شد که در واقع برق ژاپن از طریق نیروگاه حرارتی که از سوخت‌های فسیلی استفاده می‌کنند تامین شود بنابراین تقاضای ژاپن برای سوخت‌های فسیلی گاز و نفت افزایش پیدا کرد که این هم یک مدتی وتا بخشی از سال 2013 روی بازار موثر بود.

پس ببینید عوامل اساسي بازار قیمت را به سمت پایین می‌کشيد و عوامل سیاسی روانی و فنی بودند که قیمت را بالا می‌کشيدند. و  طبیعتا این خیلی راحت قابل پیش‌بینی بوده است که هر کدام از این عوامل بر طرف بشود جریان قیمت نفت جریان نزولی خواهد بود و هوشمندی این است که شما برنامه‌ریزی را بر مبنای عوامل اساسي بکنید چون برنامه‌ریزی را نمی‌توان بر مبنای عوامل کوتاه‌مدت و میان‌مدت سامان‌دهی کرد. عوامل میان مدت و پدیده‌های ژئوپولیکی هر روز ممکن است اتفاق بیافتد، مثلا در پدیده داعش به محض اینکه بحث ائتلاف بین غربی‌ها در مقابل مطرح شد بلافاصله این تلقی پیش آمد که داعش را دارند محدود می کنند و این به جنوب و مناطق نفتی کردستان گسترش پیدا نخواهد کرد ،یک مقدار اطمینان خاطر در بازار ایجاد کرد و اثر روانیش برطرف شد. در لیبی هم توافقی که بین گروه‌های مبارز انجام شد باعث شد که تولید نفت بالا برود . در نیجریه مقداری آرامش بیشتری در بخش نفت پیدا شد . در مسئله فوکوشیما استانداردهای جدیدی را دولت ژاپن گذاشت و نیروگاه‌ها را دوباره چک کردند که اگر این استانداردها را تامین کنند، شروع کردند به راه اندازی مجدد نیروگاه‌های هسته‌ای و بنابراین با توجه به این تحولات و با توجه به تداوم افزایش تولید سوخت‌های فسیلی از منابع غیرمرسوم طبیعتا قیمت شروع  به پایین آمدن کرد.

 

همانطور كه در نمودار فوق مشاهده مي‌شود در سال 2013 ميزان اضافه توليد نفت ايالات‌متحده از كل كاهش توليد در اثر مشكلات سياسي در ايران و ليبي سودان و سوريه بيشتر بوده است. نمودار خيلي نمودار گويايي است.از ان طرف نشان مي‌دهد كه چه مقدار توليد اضافه شده كه عمدتا توسط غيراوپكي‌ها و  نفت غيرمتعارف ايالات‌متحده بوده و از يك طرف نشان مي‌دهد كه چقدر نفت از بازار كم شده است. به اضافه اين‌كه، ايران وقتي مسائلش حل بشود اگر مذاكرات با پنج بعلاوه يك به نتيجه برسد و تحريم‌ها روي ايران فروكش كند و ايران بتواند توليد نفتش را بالا ببرد، انتظار اين خواهد بود كه دوباره روند كاهش قيمت تشديد شود.چون يكي از پديده هاي سياسي همين داستان تحريم ما بوده است.

حال بعضی تعجب می‌کنند که چرا اینقدر قیمت شدید پایین می‌آید؟ هیچ تعجب ندارد. اگر کسی با ساختار منحنی تقاضای نفت آشنا باشد که نفت یک کالای ضروری است هم به لحاظ تئوریک که شماها در اقتصاد خرد می‌دانید که کالای ضروری منحنی تقاضایش حالت عمودی دارد و هم مطالعات اقتصاد‌سنجی بسیار زیادی که در این زمینه در دوره‌های مختلف در مناطق مختلف یا برای کل دنیا یا برای فرآورده‌های مختلف نفتی انجام شده است، این را نشان می‌دهد که کشش منحنی تقاضا پایین است. معنایش این است که یک اضافه عرضه کم می‌تواند باعث سقوط خیلی زیاد قيمت نفت شود . بنابراین اگر کسی با ساختار این بازار آشنا باشد اینطور نیست که شما در بازار 90میلیون بشکه‌ای نفت‌خام 9میلیون بشکه یعنی 10 درصد اضافه عرضه داشته باشید که مثلا قیمت هم 10درصد پایین بيايد، نه  این منحنی این را به ما نشان می‌دهد که يك اضافه عرضه خیلی محدود می‌تواند قیمت‌ها را با شدت بسیار بیشتری سقوط بدهد.

خوب پس این هم خیلی جای تعجب نیست .این نکته را هم اینجا عرض کنم  که مطالعات اقتصاد‌سنجی که  در دهه‌های اخیر انجام شده است نشان مي‌دهد كه نسبت به دهه‌های قبل از 1970 ، منحنی تقاضا باز هم عمودی تر شده است یعنی کشش قيمتي تقاضاي نفت پایین‌تر آمده. چرا؟ برای اینکه سیاست‌هایی که کشورهای صنعتی  برای از بین بردن مصارف غیر ضروری نفت و بالا بردن راندمان انرژی که خیلی وسیع از بعد از دهه 70 به کار گرفته شد این کالا را به کالای ضروری‌تری تبدیل کرده است. مصارف فانتزی و لوکس حذف شده و این کالا ضروری تر شده است. این هم منحنی تقاضا توجیه می‌کند که چرا ما با یک اضافه عرضه محدودی شاهد سیر نزولی شدید قیمت هستیم.

مهمترین پدیده‌ای که بر بازار تاثیر گذاشته همین بحث  نفت و گاز شيلي يا به عبارتي نا متعارف بوده که من بیشتر در مورد نفت آن صحبت می‌کنم.  این یک پدیده جدی است و من خواهم بگويم  که این فقط محدود به ایالات‌متحده نمی‌شود ما باید این را خیلی جدی بگیریم و شاید به طور کل در واقع امتیازی که ما در نفت و گاز داریم را از ما گرفته باشد.

 اولین باری که این پدیده شروع شد، از سال 2004 به بعد بود كه قیمت جهانی نفت بالارفت و در یک مقطعی به 147 دلار هم رسید که  این نوع نفت‌خام‌ها اقتصادی شدند، این قیمت‌های بالا هم سال ها طول کشیده است.  اقتصادی شدن در قیمت های بالا اتفاق می‌افتد، اما بعد که زیرساخت‌ها، تکنولوژی و سرمایه‌گذاری‌ها گسترش پیدا کردند طبیعتا هزینه‌ها به واسطه موارد مذکور کاهش می‌یابند اما در ایران و اوپک این مسأله جدی گرفته نشده است، یعنی بيشتر آرزوهایشان را با واقعیت اشتباه گرفتند. این که دنیا به نفت ما وابسته می‌ماند آرزو بود اما در واقعیت روند تولید نفت‌خام ایالات متحده که به حداقل خود در سطح 5 میلیون بشکه رسیده بود، به سرعت گسترش پیدا کرد. اکنون مجموع تولید نفت‌خام و مایعات‌گازی ایالات‌متحده باعث شده است که  این روند به کلی تغییر یابد.

 از سال 2008  برآورد  شده که روند کاهش واردات نفت آمریکا و منبع افزایش تولید نفت که عمدتاً از دو منطقه "باكان" و "ايگل‌فورد" بوده است و نفت‌های غیر متعارف کانادا و سایر مناطق نزدیک به چهار میلیون بشکه به تولید نفت اضافه کرد و این‌ها یک روند در حال تدوام است.

 

 نمودار  فوق تعداد کل­ حفاری‌ها در ایالات متحده را نشان می­دهد. نکته ای که لازم است به آن اشاره کنم این است  این‌ها  در واقع مانند همان نفت‌خام و گازطبیعی میادین متعارف نفتی هستند، اما سنگ مخزن متعارف تخلخل بالایی دارد و مویینگی بالایی دارد، يعني این فضاهای خالی با همدیگر ارتباط زیادی دارند، اما در غيرمتعارف‌ها سنگ بسیار فشرده تر است و این شبکه  موئينگي وجود ندارد، نفت‌خام به صورت حباب‌هایی داخل سنگ قرار گرفته است بنابراین هزینه تولید  خیلی بیشتر  است و در قیمت‌های بالا عرضه میشود، اولا به دلیل اینکه شبكه موئينگي وجود ندارند باید تعداد چاه‌های بیشتری زده شود و با با استفاده از فشار آب به  لایه به آن شوک وارد می‌شود و شكاف ايجاد مي‌شود که هیدروکربن از آن خارج می­شود.  مسأله ديگري که می‌توان فهمید اي است كه به دلیل فشرده بودن این سنگ نسبت به  نفت لایه‌های متعارف، نوع هیدروکربنی که در خود دارد، هیدرو کربن سبک‌تری است، یعنی  هیدروکربن بسیار سبک‌تر بوده که توانسته به داخل آن نفوذ کند پس  نوعا نفت در حال تولید از اين لايه‌ها   نفت سبک است که این سبک بودن هم نکته اي دارد كه  باید بیشتر به آن  توجه کنیم. میلیاردها دلار سرمایه‌گزاری خصوصا از سال 2008 به بعد انجام شده و در ایالات متحده میلیون‌ها شغل ایجاد شده نزدیک 1570 دکل حفاري در آمریکا در حال کار است، که این عدد بسیار بیشتر از کل دکل‌های فعال در  دنیا است.

 اما اين به نفت محدود نمي‌شود و در مورد گاز هم  این پدیده رخ داده است، تولید گاز هم در آمریکا به شدت افزایش یافته است البته این افزایش تولید در بقیه نقاط دنیا هم بوده است، که بيشترين  اکتشافات جدید در دنیا مربوط به گاز است و اصولا قرن 21 را قرن گاز نامیده‌اند و ميادين گازي در حال توسعه بسیار زیاد است، و یکی از تولیدات همراه گاز  میعانات‌گازی است.  میعانات‌گازی را یک نوع نفت‌خام سبک تلقی می کنیم در متون قدیمی به این ها می گفتند بنزین وحشی. یعنی بسيار نزديك به بنزين است. یعنی اگر ترکیبات سولفورش بالا نباشد،  55 تا60 درصد این بنزین مي‌شود پس ما هم شاهد تولید خود نفت هستیم و هم شاهد افزايش تولید گاز هستیم که گاز خودش یک مقداری جایگزین مصارف نفت می‌شود خصوصا در نیروگاه‌ها و تقاضا برای نفت را کم می‌کند یک مقداری هم میعانات همراهش هست که بخشی از تقاضای فراورده‌های نفتی را تامین می‌کند  و در  واقعع  این پدیده در کنار همان پدیده‌ی کاهش تقاضا در سطح جهان عامل اصلی سقوط قیمت‌ها در جهان بوده است.

 

در مورد ميعانات در واقع نمي‌توان  يك بشكه میعانات را با يك بشكه نفت‌خام مقايسه كرد. يك بشكه‌اش را باید از نظر ارزش فراورده‌اي كه مي‌دهند شايد  با 2/1 بشكه نفت‌خام مقايسه كرد.چرا؟ براي اينكه بيشترين تقاضا و نيازي كه براي نفت‌خام وجود دارد، براي سوخت‌هاي حمل و نقل و سوخت‌هاي سبك است و در نفت‌خام معمولي كه تركيبات سنگين‌تري هم دارند، مثلا فرض كنيد كه 70% آن فراورده‌هاي  مورد نياز يعني گازوئيل و بنزين و سوخت هواپيما مي‌شود ولي در ميعانات 90% آن تبديل به سوخت‌هاي مورد نياز مي‌شود.

 

نمودار فوق توليد كل سوخت‌هاي مايع در امريكا شامل نفت‌خام و ميعانات‌گازي و اندكي سوخت‌هاي بيولوژيك را نشان مي‌دهد.

حجم توليد ميعانات در جهان افزايش يافته و مي‌دانيد كه جز سهميه‌بندي اوپك هم نيست و اوپك اصلا كاري به ميعانات ندارد.اوپك روي نفت‌خام متمركز است ،يعني اصلا جزء بحث اوپك نيست. در خود اوپك الان 6 ميليون بشكه ميعانات‌گازي توليد مي‌شود كه شايد بشود اين را با 5/7-7 ميليون بشكه نفت‌خام مقايسه كرد ( از نظر فراورده‌هايي كه ايجاد مي‌كند)، در خود امريكا نزديك به 4 ميليون بشكه ميعانات گازي توليد مي شود..

در بعضي از فراورده‌هاي نفتي‌، امريكايي‌ها صادركننده  شدند، گازمايع صادر مي‌كنند، مي‌دانيد در ايالات‌متحده از دهه 70 به بعد  قانوني وجود دارد كه صادرات هيدروكربن‌ها ممنوع است، اما الان بحث جديدي مطرح است كه اين ممنوعيت برداشته شود و اكنون مجوز صادر مي‌شود براي صادرات و ايالات متحده هم گازوئيل صادر مي‌كند و هم نفت‌خام. علتش هم اين است كه پالايشگاه‌هاي ايالات‌متحده بيشتر با نفت‌خام‌هاي سنگين طراحي شده‌اند و اين نفت‌خام‌هاي غيرمتعارف ميعانات گازي، سبك هستند و به درد پالايشگاه‌ها نمي‌خورند و بنابراين  شركت‌ها  مجوز مي‌گيرند كه اينها را صادر كنند، از آن طرف براي پالايشگاه‌ها  نفت سنگين وارد كنند.

و اما حالا با اين مقاديري كه ارائه دادم  انگشت اتهام به سوي عريستان‌سعودي نشانه مي‌رود و عربستان‌سعودي متهم مي‌شود به اينكه عامل تخريب بازار است و قيمت‌ها را پايين نگه داشته است. واقعيت اين است كه عربستان عامل تخريب بازار نيست، عامل تخريب بازار همان چيزي است كه گفتم یعنی عوامل اساسي  كه در واقع قيمت را به پايين مي‌کشاند. اما چرا انگشت اتهام به سمت عربستان نشانه مي‌رود؟ براي اين‌كه انتظار بيشتر اين است كه عربستان بايد توليدش را كم كند كه اين قيمت‌ها بايد برگردد و بازار كنترل شود. اين داستان با داستان 1986 فرق دارد. عربستان يك سوء سابقه دارد كه باعث مي‌شود انگشت اتهام به سمتش نشانه گرفته شود رود . نمودار  زير كاملا آن را نشان مي‌دهد.

 

داستان اين است كه بعد از شوك اول نفتي در 1973 كشورهاي صنعتي سياست‌هايي را پيش گرفتند كه همه آنها در واقع نتيجه‌اش اين بود كه تقاضاد براي نفت اوپك كم شد،چند سالي هم طول كشيد تا آن سياست‌ها به نتيجه رسيد.  بهينه‌سازي انرژي جايگزيني انرژي‌هاي نو، توليد نفت از ساير نقاط دنيا  باعث شد که،  بعد از 1978-79 تقاضا برای نفت اوپک شروع کرد به  پایین آمدن و یک اتفاقی افتاد که عرضه و تقاضا را مدتي بالانس کرد و آن شوک دوم نفتی همراه با انقلاب ایران بود .3 میلیون بشکه نفت ایران از بازار خارج شد و عرضه و تقاضا را بالانس کرد. اما بعد نفت ایران شروع کرد به بالا رفتن و ار آن طرف هم سیر نزولي تقاضا براي  نفت اوپک ادامه داشت. از سال 1980 به بعد روز به روز تقاضا برای اوپک شروع به کم شدن کرد، اوپک چه واکنشی نشان داد ؟ اوپک واکنشی که نشان داد و سیاستی که در پیش گرفت این بود که هر چه تقاضا کم شود  تولید را کاهش دهد و عرضه را کاهش دهد تا تقاضا تعدیل شود که قیمت سقوط نکند و در بین اوپکی‌ها بیشترین کاهش را عربستان داشت. این برهه خیلی حساس بود، عربستان شروع کرده به کاهش دادن تولید،البته بقیه اوپک هم تولید را کاهش دادند اما عربستان بیشتر از همه  عربستان و در واقع عربستان یک مازاد ظرفیت بزرگی  پيدا كرد  تا 1986 که در این سال اولین شوک سقوط قیمت اتفاق افتاد. داستان این بوده است که آقای یمانی، وزیر نفت وقت عربستان يك باره اعلام کرد که ما اشتباه کرده‌ایم که این سیاست را در پیش گرفته‌ایم و از اين پس برای ما سهم بازار مهم است.  جا را خالی کرده‌ایم و سهم بازار را به غیر اوپکی‌ها و به سایر انرژی‌ها داده‌ایم  و الان باید سیاست حمایت از قیمت را کنار بگذاریم و به فکر سهم بازار باشیم و قیمت هر چه می‌خواهد بشود.  اين موجب یک دوره‌ی بسیار جنجالی و طوفانی در اوپک شد که دیگر سابقه ندارد . گروه طرفداران قیمت  می‌گفتند که همان سیاست قبلی ادامه پیدا کند و عربستان چون ظرفیت مازاد بسیار بزرگی داشت و نزدیک به چهار، پنج میلیون بشكه ظرفیت مازاد داشت، توانست یک تنه بازار را به هم بزند. قيمت‌ها به زیر 6 دلار هم سقوط کرد. بعد‌ها معلوم شد که بحث  سهم بازار و اینها نبوده است و بحث توطئه بوده و خیلی جالب است که همین الان که به شکلی اوضاع و احوال با آن دوره شباهت پیدا کرده، خود آمریکایی ها دارند اعتراف می‌کنند که آن داستان توطئه بوده است و بعضی معتقدند که این شبیه توطئه سال 86 است. ولی سال‌ها پیش هم یکی از معاونین وقت وزارت خارجه آمریکا اعتراف کرد: که ما در سال 1986 و1987 تصمیم گرفتیم که قیمت‌های جهانی را پایین بیاوریم تا به سه هدف.هدف اول اینکه ایران را وادار کنیم پایان جنگ را بپذیرد. دوم به فرآیند فروپاشی شوروی که شروع شده بود کمک کنیم (چون شوروی هم بسیار به درآمدهای نفت و گاز وابسته بود) و لیبی را تحت فشار قرار دهیم که  قذافی  پول‌ها را که به قول آن‌ها صرف تروریسم می‌کرد، قدرتش کاهش یابد (و الان هم دارند در این زمینه اعترافات جدید می‌کنند) و بعد هم می‌گوید ما این کار را با سیاست سهم بازار عربستان انجام دادیم. به همین دلیل الان این موضوع دارد تداعی می‌شود که آیا این توطئه است؟ اما یک فرقی دارد، عربستان در این ماه‌های اخیر تولیدش را مقداری کاهش داده است،یعنی مثل آن زمان نیست که عربستان تولیدش را اضافه کرده باشد. بنابراین تفاوتش با آن دوره این است که انتظار از عربستان این است که تولیدش را کم کند که قیمت حفظ شود ولی عربستان این کار را نمی‌کند. در واقع الان سه احتمال در مطبوعات بین‌المللی وجود دارد و سه سناریو مطرح  می‌شود. یکی این که عربستان یک بار دیگر با   CIA و آمریکائي‌ها  تبانی کرده است و همان هدف سال 1986 است و برای این که بعد از داستان اوکراین به روسیه بیشتر فشار بیاورند. البته اگر این تبانی صورت گرفته باشد هدف روسیه است که روسیه را تحت فشار قرار دهند و در مذاکرات هسته‌ای با ایران دست بالاتر را پیدا کنند.یعنی فشار مضاعفی هم به ایران وارد شود.

یک سناریوی دیگر مطرح است که کاملا عکس این است و این است که اين اصلا مقاومت عربستان است در مقابل آمریکا یعنی یک جور رو در رویی عربستان با آمریکا،  می‌گویند عربستان از این روند تولید نفت و گاز غیر متعارف در آمریکا بسیار ناراحت است برای این که می داند اگر آمریکایی ها از نظر انرژی خود کفا شوند در واقع امنیت عربستان و منطقه‌ی خلیج فارس برايشان کم اهمیت خواهد شد و عربستان هم کشوری است که تمام امنیتش به  دلیل این موقعیت بی‌بدیلش در بازار نفت است و اگر آمریکایی‌ها دیگر احتیاجی به نفت عربستان نداشته باشند ممکن است باد بهار عربی به عربستان هم بوزد. ولذا  نگرانند و می‌خواهند این را از کار بیندازند. ضمن اين‌كه آمریکایی‌ها از دیدگاه عربستان در منطقه فاصله گرفته اند. در بحث سوریه عربستان دنبال این است که بشار اسد را کنار بزند اما الان شواهدی است که آمریکایی‌ها از این نظر برگشته‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که حفظ بشار اسد بهتر است و یک جور رو در رویی بین عربستان و آمریکا در رابطه با مسائل منطقه‌ای وجود دارد. و عربستان می‌خواهد به آمریکایی‌ها فشار بیاورد. سناریوی سومی هم مطرح است که من  به آن بیشتر اعتقاد دارم  و آن این است که بعد از سال‌ها سرمایه‌گذاری در نفت‌خام و گاز غیرمتعارف قیمت تمام شده و هزینه‌ی این منابع پایین آمده است و در قیمت‌های پایین‌تر هم این‌ها به سرمایه‌گذاری و رشد خودشان ادامه خواهند داد. بنابراین همه دنبال این می‌گردند که آن کف قیمت چه میزان است؟  برای این که اگر قيمت پائين آمده باشد هم رونقی که در آمریکا ایجاد شده است متوقف نمی گردد و بخش نفت‌خام و گاز غیرمتعارف متوقف نمی‌شود یعنی روند ایجاد شغل و سرمایه‌گزاری ادامه پیدا می‌کند و از یک طرف هم بالاخره  نفت ارزان‌تر قدرت خرید مردم را بالا می‌برد و هزینه انرژی‌شان را کم می‌کند و اثر درآمدی آن می‌تواند باعث رونق اقتصادی شود. و البته، هم زمان هم دلار دارد در مقابل سایر ارزها تقویت می‌شود. یعنی در واقع نفت آن میزانی که در آمریکا ارزان مي‌شود در بقیه جاها ارزان نمی‌شود.  ارزش دلاری نفت‌خام 30 درصد پایین آمده است اما ارزش یورویی آن 22 درصد پایین آمده است. یعنی نفت‌خام برای اروپایی‌ها و چینی‌ها نسبت به آمریکا گران‌تر می‌باشد. .پس تا حدي كه شيل‌ها  اقتصادی باشد اجازه می‌دهند قیمت پایین بیاید و البته بازار هم این امکان را فراهم  كرده است و در اينصورت  اگر  قيمت بیش تر از این حد  بخواهد پایین بیاید یا عربستان را وادار به کاهش تولید می‌کنند یا یک بحران ژئوپولیتیکی دیگر در یک جای دیگر ایجاد می‌کنند. در بسیاری از متون راهبردي  که الان در آمریکا راجع به این مسائل بحث می‌کنند، می گویند اگر ما با ایرانی‌ها حل کردیم یکی از آثار و تبعات آن این است که دوباره قیمت پایین می‌آید و اگر قیمت پایین‌تر بیاید ممکن است این سرمایه‌گزاری هایمان از بین برود  و بعد مي‌گويند که این می‌تواند با یک بحران ژئوپولیتیکی حل شود.

بنابراین الان یک بحث خیلی کلیدی که همه  در دنیا دارند بحث می‌کنند  اين است که هزینه تولید این شيل‌‌هاي نفتي چقدر است؟ اوپک هم اخیرا  توسط يك شرکت اروپایی مطالعه‌اي  کرده  که نشان می‌دهد که تولید oil shale تا قیمت 70دلار  هم ادامه پیدا می‌کند و نفت غیر متعارف امریکا که 70% آن در دو حوزه است، ادامه پیدا می‌کند. بعضی‌ها می‌گویند با نفت 70دلار ممکن است تنها  10% از تولید جديد امریکا کم شود. این سناریو از چه جهت اهمیت دارد؟ از این جهت که اگر سناریوی اول صحیح باشد، ممکن است روند کاهش قیمت نفت بیشتر از این ادامه پیدا کند ولی تا حدی خواهد بود که اگر مذاکرات با ایران تفاهم حاصل شد، یک مسئله حل است.اگر توانستند با روسیه هم در مساله اوکراین توافق پیدا کنند دوباره روند قیمت‌ها بازخواهد گشت. اگر سناریوی دوم درست باشد،عربستان‌سعودی زیر بار کاهش تولید نمي‌رود.

اما اگر سناریوی سوم درست باشد علی القاعده اگر قیمت به مرز زیر 70 دلار برسد ممکن است عربستان با کاهش تولید به یک میلیون بشکه موافقت کند. که مسیر سقوط قیمت کنترل شود. بنابراین براساس سناریوی سوم می تواند قیمت بین 70 تا 75 دلار هم برسد. پس انتظار این را هم باید داشته باشیم. يكي از دلایل تایید سناریوی سوم  اين است كه  در آخرين مواضع جمهوري خواهان كه در جريان انتخابات 2012 آمریکا منتشر شد آمده است كه  ایالات‌متحده  بايد از نظر  انرژی در سطح قاره خودکفا شود. اين يك هدف استراتزیک مورد توافق جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها  است.

جمهوري‌خواهان در آن مواضع می ‌گویند در حالی که خدا به خودمان ذخایر داده است . داریم پولمان را بابت نفت و گاز به کسانی می‌دهیم که تامین مالی داعش را انجام می‌دهند كه بر ضد ما هستند. هم بحث خودکفایی مورد نظر جمهوری خواهان است و هم تاکید بیشتر بر روی ذخایر نفت و گاز این معلوم است که یک اصل استراتژیک است برای امریکایی‌ها  و از طرف دیگر هم این کار میلیون‌ها فرصت شغلی و ميلياردها دلار سرمایه گزاری ایجاد کرده است. بنابراین بعید به نظر می‌رسد که عربستان این شجاعت را داشته باشد که بخواهد مقابل سیاست استراتژیک آمریکا قرار گيرد. بنابراین من سناریوی دوم را قبول ندارم. یا سناریوی اول درست است یعنی تبانی عربستان و امریکا برای اهدافی که ذکر شد و يا سناریوی سوم درست است برای اینکه سناریوی سوم هم لطمه‌ای به سیاست  استراتزیک آمریکا یی‌ها نمی‌زند و هم اهداف دیگر را هم تا حدودی  تامین می‌کند. درآمد نفتی ایران و روسیه کم می‌شود و هم  یک رونق اقتصادی در خود ایالت متحده ایجاد مي‌کند و در کنار بالا رفتن دلار که به همان میزان برای رقبای آمریکا اثر ندارد.

اما در مورد سال آینده که اوضاع چگونه است بايد گفت روند‌ها در سال آینده همین طور ادامه پیدا می‌کند. در آخرین گزارش اوپک آمده است که در سال 2015 تقاضا برای نفت اوپک  باز هم کاهش پیدا می‌کند. بنابراین اگر اوپک تولید  را کاهش ندهد روند نزولی قیمت ادامه پیدا  خواهد کرد. اگر سناریوی سوم درست باشد ما در بودجه ی سال آینده قیمت نفت را به هیچ وجه نبايد بالاتر از  70 دلار بگذاریم. و قیمت بیش از 70 دلار قطعا ریسک بزرگی خواهد بود. پس روند عوامل اساسی روندی نزولی است. یک نکته‌ی خیلی مهم این است که آمریکایی‌ها  نه تنها دارند در کشور خودشان تولید غيرمتعارف انجام می‌دهند بلکه یک توسعه تکنولوژی نیز دارند انجام می‌دهند که شواهد نشان می دهد بعدا از این تکنولوزی می‌خواهند درآمد ایجاد کنند. کما اینکه اولین تکنولوژی‌های نفتی متعارف هم از آمریکا شروع شده است. اولین چاه متعارف نفتی در سال 1859 در آمریکا زده شده است. در آمریکا تمام نقاط دنیا را بررسی كرده‌اند که در كجا ها اين منابع شيلي وجود دارد. الان چینی ها یکی از  کشورهایی هستند که منابع نفت و گاز غیرمتعارف بسیاری دارند. و حجم سرمایه گذاری هایشان در  نفت آمریکا را بالا برده‌اند و قطعا دارند جلب تکنولوژی می‌کنند  و الان هم با استفاده از شرکت‌های خارجی شروع کرده اند به سرمایه‌گزاری در  شيل‌هاي گازي و در آینده میخواهند خودشان ادامه دهند. پاکستان از مناطقی است که ذخایر  شيل گاز  دارد . و الان مطالعات اکتشافی در آن شروع شده است. استرالیا ذخایر عظیم  گاز شيلي دارد. در خود اروپا هم هست اما در  اروپا به دلیل تراکم بالای جمعیتی و فشار طرفداران محيط‌زیست  احتمال توسعه  اينها کم است. اوکراین برخلاف اینکه منابع انرژی ندارد و به شدت گرفتار روسیه است اتفاقا منابع  شيلي دارد و این تکنولوژی اگر در جاهای دیگر توسعه پیدا کند،  ژئوپولیتیک انرژی تغییر پیدا می‌کند. بنابر این باید هوشیار باشيم که نفت و گاز آرام آرام  دارد امتیازش را برای ما از دست می‌دهد و اگر تا به حال به فکر نجات اقتصادمان از تک محصولی نیفتاده‌ایم بايد بیشتر از این به فکر بیفتیم.

 نکته‌ی دیگر اینکه مسئله‌ی امنیت خلیج فارس به شدت تغییر پیدا خواهد کرد. همین الآن ایالات متحده كمتر از دو میلیون بشکه از خاورمیانه نفت وارد می‌کند که یک قطره آن هم از تنگه‌ی هرمز نمی‌باشد. و عمدتا از عربستان از دریای سرخ بارگیری می‌شود  و آن هم مرتبا کاهش پیدا می‌کند. پیش بینی‌ها این است که تا 2020، به  700 بشکه کاهش پیدا کند. بنابراین اینها بر مسئله امنیت خلیج فارس بسیار تاثیر خواهد گذاشت.

 نکته دیگر  اين که بسیاری از شواهد و قرائن نشان می‌دهد اگر آمریکایی‌ها بتوانند با هلال شیعی کنار بیایند  كه مسئله اصلی آن كنار آمدن با ایران است، هدف‌شان  این است که  با انواع افراطی‌گری از هر نوع برخورد کنند و عربستان به شدت نگران این است. باید دید این  شواهد درست است یا نه؟   وبعد بررسي كنيم كه  آیا به نفع ما است یا نه؟  و اگر به نفع ما هست اين  یک تغيير پارادایم بزرگ است كه نبايد آن را فداي جزئيات كرد.

+ نوشته شده توسط سيد غلامحسين حسنتاش در چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 و ساعت 14:21 |
یادداشتی در روزنامه آرمان
 
 
قیمت نفت به كدام سو می‌رود؟ 
 
سقوط قیمت نفت در چند ماه اخیر توجهات را به خود جلب كرده است. پیش‌بینی قیمت جهانی نفت به‌دلیل كثرت عوامل تاثیرگذار برآن بسیار دشوار است اما اگر دقت بیشتری بر عوامل تاثیرگذار و شدت اثر هریك می‌شد، حداقل تشخیص روند قیمت ناممكن نبود كمااینكه نگارنده برمبنای آنچه در پی خواهد آمد در سال گذشته نیز نسبت به بالا بودن نرخ پیش‌بینی شده در بودجه 93 تذكر داده بودم. در یک چارچوب سیستماتیک برای تحلیل بازار نفت عوامل تاثیرگذار به چهار دسته قابل تقسیم است: 1-عوامل اساسی یعنی عرضه و تقاضا و همه عوامل موثر بر آنها: این عوامل همانطور که از نامشان پیداست عامل اساسی هستند و اثراتشان  بلندمدت و پایه‌ای است و در واقع ساختار بازار را مشخص می‌کنند.2- عوامل سیاسی- روانی: که اثراتشان میان‌مدت است و تا وقتی‌که یك پدیده سیاسی فعال و موثر وجود دارد می‌تواند باعث افزایش تقاضا یا باعث کاهش عرضه شود و بازار را تحت تاثیر قرار دهد.3- عوامل تکنیکی یا فنی: که باز اثراتشان کوتاه‌مدت‌تر است و می‌توانند عرضه و تقاضا را تحت تاثیر قرار دهند. 4- بورس معاملات کاغذی نفت: که اثر سایر بازارها را بازار نفت منتقل می‌کند. مثلا كسانی كه اصولا كاری به نفت ندارند ممكن است به دلیل خراب بودن وضعیت بازارهای دیگر پول‌ها را به  بازار نفت ببرند و در این صورت قیمت در بازار آتی‌ها یا بورس معاملات كاغذی نفت افزایش می‌یابد و روی قیمت‌های روز نفت هم تاثیر می‌گذارد. در سال‌های 2011 تا 2013 قیمت جهانی نفت بالا بود درصورتی كه در تمام این سه سال بازار از نظر عوامل اساسی متزلزل بود از نظر تقاضا دنیا دچار رکود بود و این رکود هم دائما تشدید می‌شد، به‌طوری که غیر از ایالات‌متحده که یک مقدار نرخ‌های رشدش بهبود پیدا کرد، رکود اندک‌اندک به مهم‌ترین منطقه رشد تقاضای انرژی یعنی شرق آسیا هم سرایت کرد و نرخ‌های رشد هند و چین هم در یکی دو سال گذشته کم کم از این رکود جهانی تاثیر پذیرفت و کاهش یافت. اروپا هم هنوز نتوانسته مسائل اقتصادی‌اش را حل کند و از ركود خارج شود. از سوی دیگر عرضه در مناطق غیراوپک به شدت افزایش پیدا کرد و خصوصا در ایالات‌متحده در اثر پدیده‌ای که تحت عنوان انقلاب نفت و گاز شیلی نام گرفته است عرضه نفت و گاز افزایش یافت. تقریبا در تمام این سه سال میزان رشد تولید غیر اوپك از رشد تقاضای جهانی بیشتر بود. پس عوامل اساسی بازار در سه سال گذشته  قیمت‌ها را  به سمت پایین می‌کشیده و بازار مرتبا با عرضه اضافه مواجه  بوده است. اما از نظر عوامل سیاسی و فنی، بازار تحت تاثیر مسائل سیاسی روانی و یک مقدار هم تحت تاثیر مساله فوکوشیمای ژاپن بود، هر روزه یک پدیده ژئوپلیتیکی اتفاق افتاده است، اثرات آن پدیده باعث شده که کاهش عرضه‌ای اتفاق بیفتد و اثرات روانی‌اش باعث شده که اضافه تقاضایی ایجاد شود. مشکلات لیبی و بحران‌های داخلی این كشور، باعث افت تولید لیبی شد که از یك میلیون و ششصدهزار بشکه در اواخر دوران قذافی با نوساناتی همراه بوده و گاهی به 200هزار بشکه هم رسید و گاهی کلا متوقف شده است. بحران‌های نیجریه هم باعث كاهش تولید این كشور شده بود و عراق هم به‌عنوان کشوری که تولیدش در حال رشد بوده دچار بحران داعش شد. تحریم‌های ایران که بخشی از تولید نفت ایران را از بازار نفت خارج كرده است نیز جزو عوامل سیاسی روانی بوده است و مسائل سوریه و بحران اوکراین که نسبت به رسیدن گاز کافی از طریق روسیه به اروپا نااطمینانی ایجاد كرد هم وجود داشته است. در بخش عوامل فنی سونامی‌ای که در سال 2011 در فوکوشیمای ژاپن اتفاق افتاد،  فعالیت نیروگاه «دای ای چی» را متوقف کرد، فشار افکار عمومی باعث شد که ژاپنی‌ها مجبور شوند کل نیروگاه‌های اتمی‌شان را از مدار خارج کنند و برق ژاپن از طریق نیروگاه حرارتی که از سوخت‌های فسیلی استفاده می‌کنند تامین شود ولذا تقاضای ژاپن برای سوخت‌های فسیلی افزایش پیدا کرد که این پدیده هم تا بخشی از سال 2013 روی بازار موثر بود. پس در مقابل عوامل اساسی بازار، عوامل سیاسی روانی و فنی بودند که قیمت را بالا می‌کشیدند. طبیعتا قابل پیش‌بینی بود که با آرام شدن این عوامل، قیمت نفت نزولی خواهد بود و هوشمندی این بود که برنامه‌ریزی‌ها بر مبنای عوامل اساسی باشد چون برنامه‌ و بودجه را نمی‌توان بر مبنای عوامل کوتاه‌مدت و میان‌مدت ساماندهی کرد. بالاخره در سال 2014 عوامل سیاسی و فنی فروكش كردند و میزان افزایش تولید غیراوپك از عوامل كاهنده نیز سبقت گرفت و روند قیمت‌ نزولی شد. از سوی دیگر اگر کسی با ساختار منحنی تقاضای نفت آشنا باشد وبداند که نفت یک کالای ضروری است از شدت سقوط قیمت نیز متعجب نمی‌شود. به لحاظ تئوریک می‌دانیم که کالاهای ضروری منحنی تقاضایشان حالت عمودی دارد و مطالعات اقتصاد‌سنجی زیادی که در این زمینه انجام شده است نیزاین را تائید می‌كند که کشش منحنی تقاضا پایین است. معنایش این است که یک اضافه عرضه کم می‌تواند باعث كاهش خیلی زیاد قیمت نفت شود. در مورد سال 94 كه با سال 2015 مواجه می‌شود نیز برآورد اغلب مراجع معتبر پیش‌بینی كننده عرضه و تقاضا، این است كه با توجه به مشكلات اقتصاد جهانی، تقاضا كماكان ضعیف خواهد بود و عرضه غیراوپك نیز درحال افزایش خواهد بود و نهایتا تقاضا برای نفت اوپك باز‌هم كمتر خواهد شد، درحالی كه ذخیره‌سازی‌های نفتی هم در سطح بالایی قرار دارند بنابراین تزلزل بازار احتمالا ادامه خواهد یافت و در غیاب یك بحران شدید سیاسی  یا فنی كه قابل پیش‌بینی نیستند، قیمت‌ها ضعیف خواهند بود. البته در هرحال قیمت‌های پایین‌تر نفت مقداری تقاضا را بالا می‌برد و مقداری هم از عرضه خواهد كاست اما شاید نه به میزانی كه تعادل بازار را در قیمت‌های گذشته برقرار كند. بنابراین چنانچه اعضای اوپك یا سایر تولیدكنندگان عمده نفت نسبت به كاهش تولید به میزان كافی اقدام نكنند تزلزل قیمت‌ها ادامه خواهد یافت و درحال حاضر چنین عزمی در اعضای تاثیرگذار اوپك و تولیدكنندگان عمده‌ای مانند روسیه دیده نمی‌شود. با توجه به مواردی كه ذكر شد به نظر می‌رسد قیمت‌ حدود 72 دلار پیش‌بینی شده برای بودجه سال 94  بالا و غیر محتاطانه به‌نظر می‌رسد، خصوصا اینكه در صورت حل‌وفصل پرونده هسته‌ای ایران و كاهش تحریم‌ها تزلزل قیمت جهانی نفت بیشتر هم خواهد شد. از آنجا كه سیاست خودكفایی انرژی در آمریكا برای این كشور استراتژیك بوده و مورد توافق دو حزب جمهوری‌خواه و دموكرات است، بعضی بر این باورند كه ممكن است قیمت نفت تنها تا حدی پایین بیاید كه این تولید از شیل‌های نفتی كم نشود و این برنامه دچار مشكل نشود. در این‌صورت باید دید كه حاشیه هزینه تولید نفت از این شیل‌ها چقدر است. مراجع مختلف برآوردهای مختلفی از 40 تا 70 دلار در این مورد ارائه می‌كنند.
 
+ نوشته شده توسط سيد غلامحسين حسنتاش در سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 و ساعت 19:10 |
طلای سیاه همچنان روندی کاهشی در پیش خواهد داشت

بهای غیر احتیاطی نفت در بودجه94

 http://www.donya-e-eqtesad.com/news/847552/#ixzz3LyVynftm


در یک چارچوب سیستماتیک برای تحليل بازار نفت بايد توجه كرد كه چهار دسته عوامل روی بازارهای نفت تاثیر می‌گذارند:

1) عوامل اساسی که به عرضه و تقاضا مربوط مي‌شود و همه عوامل موثر بر عرضه و تقاضا: اين عوامل همان‌طور که از نامشان پیدا است عامل اساسی تغییر قیمت نفت هستند و اثراتشان بلندمدت و پايه‌اي است و در واقع ساختار بازار را مشخص می‌کنند.
2) عوامل سیاسی، روانی: که اثراتشان میان مدت است و تا وقتی ‌که يك پدیده سیاسی فعال و موثر وجود دارند و می‌توانند باعث افزایش تقاضا یا کاهش عرضه شوند و عرضه و تقاضا را تحت تاثیر قرار دهند.
3) عوامل تکنیکی یا فنی: که اثراتشان‌کوتاه‌مدت‌تر است و باز می‌توانند عرضه و تقاضا را تحت تاثیر قرار دهند.
4) بورس معاملات کاغذی نفت: که اثر سایر بازارها را به بازار نفت منعکس می‌کند. مثلا یک شرکت سرمایه‌گذاری به دليل خراب بودن وضعيت بازارهای ديگر پول‌ها را به بازار نفت مي‌برد و قيمت بازارهای آتي افزايش مي‌يابد و روي قيمت روز هم تاثير مي‌گذارد. 
در سال‌هاي 2011 تا 2013 قيمت جهاني نفت بالا بود در حالی كه در تمام اين سه سال، بازار از نظر عوامل اساسي متزلزل بوده است؛ از نظر تقاضا دنیا دچار رکود بوده و دائما هم در این مدت تشدید شده است به‌طوری که غیر از ایالات‌متحده که کمی نرخ‌های رشدش بهبود پیدا کرده، این رکود به مهم‌ترین منطقه رشد تقاضای انرژی یعنی شرق آسیا هم اندک‌اندک سرایت کرده و نرخ‌های رشد هند و چین هم در یکی دو سال گذشته کم کم از این رکود جهانی تاثیر پذیرفته و کاهش پیدا کرده است. در این میان اروپا هم نتوانسته مسائل اقتصادي‌اش را حل کند و از ركود خارج شود.از سوي ديگر عرضه در مناطق غیراوپک به شدت افزایش پیدا کرد، خصوصا در ایالات‌متحده در اثر پدیده‌ای که تحت عنوان انقلاب نفت و گاز شيل نام گرفته است عرضه نفت و گاز افزايش يافت. 
بنابراین، عوامل اساسی بازار در سه سال گذشته قیمت‌ها را به سمت پایین ‌کشیده و در تمام اين مدت تنها افزایش عرضه غیر‌اوپک (عمدتا آمريكا) از میزان رشد تقاضا در کل دنیا بیشتر بوده یعنی بازار مرتبا با عرضه اضافه مواجه شده است. اما بازار تحت تاثیر مسائل سیاسی روانی و قدری هم تحت تاثیر مساله فوکوشیما بود؛ هر روزه پدیده ژئوپلیتیکی جدیدی اتفاق افتاده و اثرات آن پدیده باعث شده که کاهش عرضه‌ای اتفاق بیفتد و اثرات روانی‌اش باعث شده که اضافه تقاضایی ایجاد شود. طی چند سال اخیر مشکلات لیبی و بحران‌های داخلی اين كشور، باعث افت تولید این کشور شده به‌طوری‌که از يك ميليون و 600 هزار بشکه در اواخر دوران قذافی با نوساناتی همراه بوده و گاهی به 200 هزار بشکه هم رسیده و حتی گاهی کاملا متوقف شده است. بحران‌های نیجریه هم باعث کاهش توليد اين كشور شده بود و عراق هم به‌عنوان کشوری بود که در مسیر رشد تولید بود دچار بحران داعش شد.
تحریم‌های ایران که بخشی از تولید نفت کشور را از بازار نفت خارج كرده نيز جزو عوامل سياسي رواني بوده است و همچنین مسائل سوریه و بحران اوکراین که نسبت به رسیدن گاز کافی از طریق روسیه به اروپا نا‌اطميناني ايجاد كرد وجود داشته است.
 در بخش عوامل تكنيكي در سال 2011 سونامی در فوکوشیماي ژاپن رخ داد که فعالیت نیروگاه دای‌ای‌چي را متوقف کرد و فشار افکار عمومی باعث شد که ژاپنی‌ها مجبور شوند کل نیروگاه‌های اتمی‌شان را از مدار خارج کنند و برق ژاپن از طریق نیروگاه حرارتی که از سوخت‌های فسیلی استفاده می‌کنند تامین شود، بنابراین تقاضای ژاپن برای سوخت‌های فسیلی افزایش پیدا کرد که این هم برای مدتی و تا بخشی از سال 2013 روی بازار موثر بود.
بنابراین در حالی که عوامل اساسي بازار، قیمت را به سمت پایین می‌کشيد، عوامل سیاسی، روانی و فنی بودند که قیمت را بالا می‌کشيدند و طبیعتا قابل پیش‌بینی بود که با آرام شدن اين عوامل، قیمت نفت نزولی خواهد شد. بر همین اساس هوشمندی این است که برنامه‌ریزی‌ها بر مبنای عوامل اساسي باشد، چون برنامه‌ را نمی‌توان بر مبنای عوامل کوتاه‌مدت و میان‌مدت سامان‌دهی کرد. بالاخره در سال 2014 عوامل سياسي و فني تقليل پيدا كردند و همان‌طور كه در نمودار بالا مشخص است ميزان افزايش توليد غيراوپك از عوامل كاهنده نيز سبقت گرفت و قيمت‌ نزولي شد.
اگر کسی با ساختار منحنی تقاضای نفت آشنا باشد و بداند که نفت یک کالای ضروری است از شدت سقوط قيمت نيز متعجب نمي‌شود. نفت يك كالاي ضروري است؛ به لحاظ تئوریک می‌دانیم که کالای ضروری منحنی تقاضایش حالت عمودی دارد و مطالعات اقتصاد‌سنجی زیادی که در این زمینه انجام شده است نيز این را نشان می‌دهد که کشش منحنی تقاضا پایین است، معنایش این است که یک اضافه عرضه کم می‌تواند باعث كاهش خیلی زیاد قيمت نفت شود.
در مورد سال 94 كه تقریبا با سال 2015 میلادی همزمان است، برآورد اغلب مراجع معتبر پيش‌بيني كننده عرضه و تقاضا اين است كه با توجه به مشكلات اقتصاد جهاني، تقاضا كماكان ضعيف خواهد بود و عرضه غير‌اوپك نيز در حال افزايش خواهد بود و نهايتا تقاضا براي نفت اوپك باز‌هم كمتر خواهد شد. بنابراين تزلزل بازار ادامه خواهد يافت و در غياب يك بحران شديد سياسي يا فني كه قابل پيش‌بيني نيستند، قيمت‌ها ضعيف خواهند بود. البته در هرحال قيمت‌هاي پایين‌تر نفت مقداري تقاضا را بالا مي‌برد و مقداري هم از عرضه خواهد كاست، اما نه به ميزاني كه تعادل بازار را در قيمت‌هاي گذشته برقرار كند. بنابراين اگر اوپك نسبت به كاهش توليد به ميزان كافي اقدام نكند تزلزل قيمت‌ها ادامه خواهد يافت و در حال حاضر چنين عزمي در اعضای تاثيرگذار اوپك ديده نمي‌شود.
با توجه به مواردي كه ذكر شد به نظر مي‌رسد قيمت‌ پيش‌بيني براي بودجه سال 94 بالا و غير‌محتاطانه است، خصوصا اينكه در صورت حل و فصل پرونده هسته‌اي ايران و كاهش تحريم‌ها تزلزل قيمت جهاني نفت بيشتر هم خواهد شد.

 

 
 



 http://www.donya-e-eqtesad.com/news/847552/#ixzz3LyVWvmAt

+ نوشته شده توسط سيد غلامحسين حسنتاش در دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 و ساعت 17:32 |

 

پس از برگزاری اجلاس166 اوپک سناریوهای مختلفی درباره تصمیم اوپک مبنی بر تثبیت سقف تولید گفته شده است که دراین بین اتحاد آمریکا و عربستان برای ضربه زدن به ایران و روسیه بیشتر از فرضیه های دیگر تکرار شد، از نگاه شما چقدر این سناریو قوی و محکم است؟

هنوز مدت زمان زیادی از برگزاری اجلاس 166 اوپک در وین سپری نشده است از این رو نمی‌توان محکم در این زمینه صحبت کرد كه كدام سناريو درست‌تر است. اما اصرار عربستان مبنی بر کاهش تولید مشروط به کاهش تولید نفت روسیه می‌تواند  فرضیه  برنامه عربستان در همراهي با امريكا براي فشار به روسيه را تقويت كند.

اما عربستان علاوه بر روسیه خواهان کاهش نفت ایران و عراق نیز بوده است؟

ایران؟! منطقی برای کاهش تولید نفت ایران وجود ندارد چون تحریم‌ها به اندازه کافی تولید نفت ایران را کاهش داده است. بنابراین در خواست از روسیه منطقی تر است. البته اگر واقعا عربستان خواهان کاهش تولید نفت این سه کشور شده باشد بازهم همان سناریو تقويت مي‌شود با قصد ضربه زدن مشترك به  روسيه و ايران.

اما عربستان علاوه بر ایران و روسیه خواهان کاهش تولید نفت عراق هم شد دلیل آن چه بوده است؟

در صورت رفع تحریم ها علیه ایران و بازگشت آن به جامعه جهانی بالطبع مسئله عراق و مقابله با داعش آسانتر می شود و امنیت به عراق باز می گردد و در این شرایط سرمایه گذاران خارجی به صورت گسترده وارد صنعت نفت این دو کشور می شوند و تولید نفت این دو کشورافزایش پیدا می کند. و در مجموع این دو کشور پتانسیل رقابت با عربستان را دارند و از سوی دیگر نیزآمریکائیها به دنبال خودکفایی در بحث انرژی هستند که این موضوع در درازمدت می تواند موقعيت بي‌بديل عربستان را از او بگيرد و امنیت عربستان  كه مرهون اين موقعيت است را به خطر بیاندازد.

یعنی شما معتقدید عربستان با این تصمیم اتحاد ایران وعراق رادر آینده پیش بینی کرده است؟

کاملا درست است؛ چون این موضوع مساله مهمی است. شما فکر می کنید چرا بهار عربی در عربستان یا کویت اتفاق نیفتاد؟بخاطر این است که موقعیت عربستان در بازار نفت بی‌بدیل است اما اگر روزی بیاید که عربستان دارای چنین جایگاهی نباشدقطعا امنیت عربستان به خطر می افتد. روزی ممکن است غرب به این نتیجه برسد که عربستان هم به سمت دموکراسی برود.

مگر چه شرایطی وجود دارد که عربستان گمان می کند ایران و عراق با هم متحد می شوند در حالیکه بسیاری معتقدند با توجه به سابقه تاریخی این دو کشور در صورت افزایش تولید نفت عراق، ممکن است این کشور هم برای ایران خطرناک باشد.

عراق بعد از دوران صدام متحد طبيعي ايران بوده است اما اگر اين اتحاد هم مطرح نباشد مسئله اين است كه حل مشكلات ايران با غرب به هر حال امنيت عراق را هم تقويت مي‌كند.

پس از نگاه شما سناریو آمریکا - عربستان برای مقابله با ایران و روسیه قویتر است.

این موضوع سابقه تاریخی هم دارد . در سال 1986 نیز یکبار دیگر این اتفاق افتاد در آن مقطع برای این که ایران را وادار کنند قطعنامه 598 را بپذیرد و جنگ را تمام کند تلاش کردند ایران را با درآمدش تحت فشار قرار دهند. ضمن آن که در همان سالها برای  این که فروپاشی شوروی را تسهیل کنند منابع درآمدی آنها را نیز تحت فشار قراردادند. آن موقع هم بهانه عربستان براي كاهش قيمت نفت همين سهم بازار بود.

یعنی عربستان می خواهد با این تصمیم  ایران را وادار کند از موضع هسته ای اش عقب نشینی کند؟ پس مسئله توليد نفت شيلي در امريكا چه مي‌شود؟

این تبانی اگر درست باشد يعني در واقع آمرئیکائی‌ها آن را خواسته‌اند  و حاضرند چندماه مشکلات را تحمل کرده و احيانا ازطرق مختلف ديگري از تولید کنندگان شیل اویل حمایت کنند تا علاوه بر تضعيف موقعيت ایران در مداكرات، روسیه را نیز وادار به عقب نشینی از مواضعش در مورد اوکراین کنند.

در اینصورت عربستان  فقط یک ابزار برای آمریکا است.

کاملا درست است. چون آمریکا هم برای فشار آوردن به ایران برای کوتاه آمدن در مذاکرات هسته ای و خروج سانترفیوژهای بیشتر ایران از مدار و هم برای روسیه در مساله اوکراین انگیزه دارد.

البته عربستان در مقابله با ایران هم بی انگیزه نیست

بله از نظر عربستان اگر ایران می خواهد مسایلش را با غرب حل کند هر چه از موضع ضعیف تر این اتفاق بیفتد بهتر خواهد بود. چون حل مساله ایران با غرب به اندازه کافی برای عربستان خطرناک است در واقع بازگشت ایران به جامعه جهانی هرچه طولانی‌تر و از موضع ضعیف تر انجام شود به نفع عربستان است.

آقای مهندس، سناریوی دیگری که وجود دارد وعلی النعیمی، وزیر نفت عربستان آن را اعلام کرده این است که تصمیم اخیر اوپک بدلیل جلوگیری از تولید شیل اویل آمریکا بوده است این سناریو چقدر با واقعیت نزدیک است؟

احتمال اين هم منتفي نيست اما سابقه تاریخی رفتار عربستان و روابط عربستان با آمریکا نشان می‌دهد که عربستان جسارت مقابله با تولید شیل اویل آمریکا را ندارد. خصوصا كه بحث افزايش توليد داخلي نفت در امريكا تا رسيدن به خودكفائي  استراتژي مورد توافق هردو حزب دموكرات  جمهوري‌خواه است و اتفاقا جمهوري‌خواه‌ها كه حالا در كنگره و سنا غلبه پيدا كرده‌اند بيشتر روي آن تاكيد دارند. به نظر من اصل مسئله اين است كه هزينه توليد نفت شيلي پائين آمده است ولذا اگر قيمت جهاني نفت تا سطح 65 تا 70 دلار هم باشد توليد آنها ادامه پيدا مي‌كند ضمن اينكه نفت ارزان‌تر به نفع ساير صنايع و مصرف‌كنندگان امريكائي هم هست و اهداف فشار به روسيه ويران هم تحقق پيدا مي‌كند. اما اگر قيمت از پنجاه دلار هم پائين‌تر آمد آنگاه مي‌توان احتمال دارد كه ادعاي مقابله عربستان با  نفت شيلي امريكا درست است.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سيد غلامحسين حسنتاش در دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 و ساعت 13:14 |

1ـ در پیشگفتار کتاب پادشاهان نفت اسکات کوپر این گمانه که امریکا و عربستان در  بحران نفتی علیه رهبری شاه در اوپک توطئه ای را ترتیب داده باشد را مردود دانسته و معتقد است که شرایط انقلاب پیچیده تر از آن است که یک یا دو عامل به انقلاب منتهی شود؟ چقدر این روایت کوپر را صحیح می دانید؟ آیا کاهش قیمت نفت و افزایش ناگهان تولید نفت عربستان به معنی ضربه زدن به شاه صورت نگرفت؟

پاسخ 1- من هم با این حرف موافقم که دلایل وقوع انقلاب بسیار پیچیده‌تر این است. ضمن این‌که واقعیات آماری هم این را تائید نمی‌کند.  بنده نمودار تولید نفت‌خام و میعانات نفتی  ایران و عربستان‌سعودی را استخراج کردم ملاحظه‌ می‌‌شود که در سال 1975 ایران و عربستان هر دو افت تولید دارند که ناشی از کاهش تقاضای متاثر از افزایش قیمت جهانی نفت بعد از شوک اول نفتی (1973) است، و در سال بعداز آن هم هردو افزایش دارند و در سال‌های 1977 و 1978 یعنی سال‌های آخر رژیم گذشته کاهش تولید ایران جمعا حدود 600هزار بشکه در روز است که آنهم بدلیل افت تولیدی است که از قبل قابل پیش‌بینی بوده است و آن چنان هم شدید نیست. و در واقع عربستان از اين فرصت استفاده کرده است که جای ایران را بگیرد. علاوه‌بر این قیمت‌نفت هم در این سال‌ها کاهش نداشته بلکه بین سال‌های 1976 تا 1978 افزایش تدریجی داشته و  برنت دریای شمال از  12.8 به 14.2 رسیده است که تا حدود زيادي می‌توانسته کاهش تولید ایران را از نظر درآمدی جبران کند. ضمن این‌که وضع ارزی کشور خوب بوده و حجم عظیمی از واردات در بنادر يا در راه بوده است.

 

افت شدید تولید ایران با اوج گیری انقلاب و شروع اعتصابات صنعت‌نفت در سال 1979 اتفاق افتاد.

به‌نظر من برعکس اگر بخواهیم اثر قیمت و درآمد نفت را  بر انقلاب  بررسی کنیم باید تاثیرات منفی افزایش قیمت و درآمد نفت  بر اقتصاد ایران در دوره 1352 تا 1356 و اشتباهات فاحش شاه در هزینه‌ کرد بی‌بندو بارانه این درآمدها بدون توجه به ظرفیت جذب کشور، را مورد توجه قرار دهیم که اتفاقا در فصل ششم همین کتاب مورد بحث، به آن اشاره شده  که بعضی از مقامات امریکائی هم از این بابت نگرانی داشته‌اند. در این فصل با استناد به یادداشت‌های راکفلر اشاره شده است که: "بزرگترین مشکل ایران این است که دارای پول و مواد اولیه می‌باشد ولی نیروی انسانی آموزش دیده لازم برای استفاده از آن را ندارد و وزرا تجربه کافی برای مقابله با مشکلات ناشی از ثروت ناگهانی و فراوان را ندارند". و این همان پدیده‌ای‌ است که در ادبیات امروز اقتصادی به آن  "نفرین منابع" می‌گویند در قسمت دیگری از این فصل اشاره می‌کند که چگونه برنامه‌ شتابزده‌ای که شاه در جریان کنفرانس رامسر به سازمان برنامه و بودجه تحمیل کرد، موجب تورم افسارگسیخته شد.  این پدیده درس آموزی است که ما باید در سال‌های 1384 به بعد از آن درس می‌گرفتیم اما متاسفانه نگرفتیم و به نوعی آن را تکرار کردیم.

 

2ـ برخلاف آنچه که کوپر در این کتاب مطرح کرده بسیاری بر این عقیده اند که اساسا افزایش ناگهانی نرخ نفت و خیره سری شاه با طراحی از پیش تعیین شده کیسینجر عملی شده است و اساس این ایده در نهایت به سود بازرگانی دولت امریکا منجر می‌شده است. تا چه اندازه این تئوری را با واقعیت‌های موجود صحیح می‌دانید.

پاسخ 2- داستان شوک اول نفتی در 1973 که طی آن قیمت نفت بیش از چهار برابر شد و ریشه‌ها و دلایل وقوع آن، داستان مفصل و در عین حال بسیار مهمی است که به‌نظر من بدون درک عمیق آن نمی‌توان سازوکارهای اقتصادی نفت را خوب درک کرد. در بسیاری از تحلیل‌های غربی وقوع شوک اول نفتی را به تحریم نفتی اعراب بر علیه اسرائیل و حامیانش که در جریان جنگ مصر و اسرائیل در آن سال و به درخواست انورسادات اتفاق افتاد نسبت می‌دهند در صورتی‌که تحلیل اینجاب از سال‌ها پیش، این بوده است که از سال 1970 به بعد امریکائی‌ها  طالب افزایش قیمت نفت برای حل بسیاری از مشکلات اقتصاد و انرژی خود بوده‌اند و حتی شکل‌گیری تحریم نفتی و خصوصا مشارکت کشورهائی مانند عربستان در آن، بدون چراغ‌ سبز امریکائی‌ها اتفاق نمی‌افتاد. اتفاقا این کتاب شواهد و مستندات ارزنده‌ای را در این مورد ارائه می‌دهد. و کشف می‌شود که چرا در حالی که اوپک در سال 1960 از جمله برای دفاع از قیمت نفت تاسیس شد،  شاه از سال 1970 به بعد ناگهان طرفدار افزایش قیمت جهانی نفت شد، از جمله در صفحه 256 ذکر شده است که: "سه سال قبل از وقوع شوک اول نفتی نیکسون (رئیس جمهور وقت امریکا) مخفیانه به شاه اجازه داده بود که حتی اگر در ملاء عام بر او بتازد او می‌تواند هرچه می‌خواهد بر قیمت نفت بیافزاید". نکته‌ای ظریف در این هست که بسیاری از تناقض‌گوئی‌ های امریکائی‌ها را توضیح می‌دهد، دلیل تفاوت در گفته‌های علنی و مخفی این بود که امریکائی‌ها چه در نزد افکار عمومی داخلی امریکا و چه در نزد همپیمانان سیاسی خود در  اروپا و ژاپن (و در واقع رقبای اقتصادی خود)، نمی‌خواستند متهم به این کار يعني بالابردن قيمت نفت بشوند و می‌خواستند انگشت اتهام به سمت ایران یا اوپک نشانه رود.

 

3ـ  آیا افزایش ناگهانی قیمت نفت قابل پیش‌بینی و مدیریت بود؟ در صورت اینکه شاه می‌خواست درآمدهای حاصل از نفت را مدیریت کند چه راهکاری باید می‌کرد که منجر به بحران‌های آینده نشود.

پاسخ3- بنظر من با توجه به طرح آمريكائي كه در سال 1970 تدوين و تصميم‌گيري شده بود، افزايش قيمت نفت براي شاه مترقبه بوده است. راه درست مديريت اين درآمدها اجتناب از وارد كردن آنها به اقتصاد كشور بود. ميدانيد در  رژيم گذشته برنامه‌هاي پنج‌ساله‌هاي سوم (42-46) و چهارم (47-51)، برنامه‌هاي نسبتا موفقي بودند و مسير رشد خوبي را طي كرده‌ بودند و غير از بخش كشاورزي كه در مورد آن بحث‌هاي زيادي وجود دارد، بقيه بخش‌ها به شاخص‌هاي هدفشان دست يافته بودند. نسخه اول برنامه پنج‌ساله پنجم (52-56)، در ادامه مسير آن دو برنامه تدوين شده بود اما شروع آن با شوك اول نفتي(كه بحثش را كرديم) و چند برابر شدن درآمد نفت مواجه شد، شاه تصميم گرفت يك شبه ره صدساله برود و در كنفرانس رامسر به سازمان‌برنامه تكليف كرد كه برنامه را تجديد نظر كنند و شاخص‌ها را دو سه برابر كنند و معناي آن دو سه برابر كردن پروژه‌هاي عمراني و فعاليت ها بود، در حالي كه همان موقع كساني در سازمان برنامه‌ بودند كه معتقد بودند كشور بيشتر از همان نسخه اوليه ظرفيت جذب ندارد و زيرساخت‌هاي ارتباطاتي و سازماني و نيروي انساني (يعني همان چيزي كه راكفلر هم به آن توجه كرده بود)، فراهم نيست. اما شاه توجه نكرد و نتيجه‌اش بروز وضعيت ركود- تورمي شديد در اقتصاد كشور  و ظهور بيماري‌هلندي و ساير آفات منابع، شد كه اگر نگوئيم عامل سقوط رژيم شد اما به‌ هر حال به فروپاشي آن كمك كرد. اين تجديد نظر در برنامه كار غلطي بود، بايد درآمد اضافه در مكانيزم ذخيره ارزي قرار مي‌گرفت و در خارج از كشور سرمايه‌گزاري مي‌شد تا در دوره‌هاي كاهش قيمت بتوان مسير رشد و توسعه يكنواخت را با استفاده از آن ادامه داد.

4ـ همانطور که در کتاب هم اشاره شده  بیش از 23 درصد از بودجه کشور صرف خرید تسلیحات نظامی می‌شده است. این حجم از خرید تجهیزات نظامی معمولا با این ادعا همراه می شد که ایران در تهدید کشورهای همسایه همچون شوروی و عراق است. تاچه اندازه این تهدیدات جدی بود؟

پاسخ4- در آن مقطع ايالات‌متحده از دو جنگ نا موفق كره و بعد هم ويتنام خارج شده بود. از سوئي صنعت نظامي ايالات‌متحده براي تامين تجهيزات جنگي گسترش يافته بود و از سوي ديگر هزينه‌هاي سنگين اين شكست، اقتصاد امريكا را در وضع بدي قرارداده بود و از رقباي اقتصادي‌اش عقب انداخته بود. دلار هم ارزش خود را از دست داده بود.  صنايع نظامي بايد از ظرفيتشان استفاده مي‌كردند تا توليد صنعتي امريكا به تدريج به ساير توليدات شيفت كند. در چنين شرايطي خريدهاي نظامي شاه براي امريكائي‌ها يك موهبت بود، هم تقاضا براي صنعت نظامي ايجاد مي‌شد و هم حالا اروپائي‌ها  و ژاپن بايد براي خريد نفت چند برابر قبل دلار مي‌دادند و اين دلارها كه به دلارهاي نفتي يا "پترودالر" معروف شد از اين طريق به اقتصادامريكا بر مي‌گشت وتقويت مي‌شد. بنابراين به‌ نظر من اين تهديد‌ها بيشتر بهانه بوده است. مهمترين عامل قدرت يك كشور بهره‌وري اقتصاد و رضايت مردم است كه به شدت در حال تضعيف بود. فصل  پنجم كتاب كوپر از شهوت شاه براي خريدهاي نظامي نكات جالبي را نقل مي‌كند و نيز از رئيس ستاد مشترك امريكا نقل مي‌كند كه: "ما هم بايد ارزش اجناسي كه به شاه مي‌فروشيم را بالا ببريم" (صفحه253) و از شلزينگر وزير وقت دفاع امريكا نقل مي‌كند كه: "حالا ديگر با بالا رفتن قيمت نفت بايد هزينه‌هاي تحقيق و توسعه نظاميان را از خريدان خارجي تجهيزات نظامي بگيريم" (صفحه254). البته اين چرخه برگرداندن دلارهاي نفتي به امريكا و ايجاد تقاضا براي توليدكنندگان امريكائي محدود به اسلحه و تجهيزات نظامي  نبود بلكه بسياري از پروژه‌ها به همين منظور تعريف مي‌شد. قبلا "جان پركينز" در كتاب ارزشمند "خاطرات يك تبهكار اقتصادي" كه درسال 89 در ايران ترجمه وچاپ شده است، شرح مبسوطي از اين مسئله داده است.

 

5ـ   تا چه اندازه کاهش قیمت نفت در روزهای اخیر و نیز نقش عربستان در این باره با فضای اوایل دهه هفتاد میلادی شباهت و تفاوت دارد؟ در باره نقش عربستان و همکاری او با امریکا و کینه‌جویی‌هایی که با ایران دارد چه راهکاری می توان ارائه داد که از آسیب های احتمالی دور بمانیم.

پاسخ 5- دوران شش هفت سال گذشته يعني سال‌‌هاي 2004 تا  2013 ، از جهاتي شبيه دوران پس از شوك اول نفتي بود. با بالا رفتن قيمت نفت در اين دوره، توليد نفت در ايالات‌متحده بالا رفت و نفت‌ و گاز غيرمتعارف در امريكا اقتصادي شد و ميليونها شغل و ميلياردها دلار فرصت سرمايه‌گزاري در اين كشور بوجود آمد. اما شرايط جاري بيشتر به شرايط سقوط قيمت نفت در سال 1986 شبيه است. در آن سال هم پس از آنكه امريكائي‌ها به اهدافشان از افزايش قيمت نفت رسيده بودند در يك تباني با عربستان‌سعودي قيمت نفت را در پوشش سياست سهم بازار عربستان سقوط دادند تا ايران را وادار به پذيرش قطعنامه 598 (پايان دادن به جنگ) بنمايد و فرايند فروپاشي شوروي (كه اقتصادش وابسته به صادرات نفت وگاز بود) را تسريع كند. امروز هم وزير فعلي  نفت عربستان با همان پوشش به سقوط قيمت نفت كمك مي‌كند و بازهم هدف ايران و روسيه است. تا ايران دست از سر ساتريفيوژ و روسيه دست از سر اوكراين بردارند. راه‌كار فوري‌اي وجود ندارد. راه‌كار واقعي بلند‌مدت است. بايد با يك برنامه توسعه همه‌جانبه و با عزم ملي مسير قطع وابستگي به درآمد نفت را طي كرد، تا اين وابستگي وجود دارد همين تهديدها برقرار است. و بالا رفتن و پائين آمدن قيمت نفت هردو مشكلات خاص خود را براي اقتصاد ما ايجاد كرده است و بالا رفتن حتي بدتر از پائين آمدن. تا آن زمان هم بايد بر روي مكانيزم ذخيره ارزي متعهد بود كما اينكه اگر دولت‌هاي نهم و دهم در اين مورد متعهد مانده بود و قانون را رعايت كرده بود، الان مشكلات‌مان خيلي كمتر بود. بايد از نفت خلاص شد اما بازهم مي‌بينيم همه مانورهاي اقتصادي روي نفت است، اين گونه نمي‌شود.

 


برچسب‌ها: کتاب پادشاهان نفت, شوک اول نفتی
+ نوشته شده توسط سيد غلامحسين حسنتاش در سه شنبه هجدهم آذر 1393 و ساعت 19:22 |